روضه امام حسین علیه السلام (5)

عزا عزاست امروز   -   روز عزاست امروز

ملت سبز ایران صاحب عزاست امروز

روضه امام حسین علیه السلام (4)

EDITORS' NOTE: Reuters and other foreign media are subject ...

پدر مرا به بخش
پدر مرا به بخش که قدرت را ندانستم.
پدر مرا به بخش که در سال‌های سختی که علیه رژیم ستم شاهی‌ مبارزه می‌‌کردی ترا یاری نکردم زیرا ابلهانه می‌‌پنداشتم، حکومتی که مجهزترین ارتش خاور میانه را دارد با فریاد چند روحانی ساقط نخواهد شد - حتما به یاد می‌‌آوری که حتی تا چند ماه مانده به پیروزی انقلاب، تعداد روحانیونی که مخالف شاه بودند، تا چه حد اندک بود- شاید هم از ترس چنین می‌‌اندیشیدم و می‌‌خواستم بی‌ تفاوتی خود را توجیه کنم.

پدر مرا به بخش، زمانی‌ که پس از تحمل سال‌ها زندان و شکنجه، آزاد شدی برای تبریک به دست بوست نیامدم زیرا که جاهل بودم. نمی‌‌دانستم در زندان تو تنها پناهگاه زندانیان بودی. نمی‌‌دانستم چه نقش مهمی‌ در نزدیک ساختن گروه‌های مسلمان مبارز و چپ انقلابی‌ داشتی.
پدر مرا ببخش، زمانی‌ که همراه آیت الله خمینی به تهران آمدی و مهم‌ترین مشاور سیاسی رهبر انقلاب بودی، درایت و تیزهوشی ترا نادیده گرفتم و معنای سخنانت را نمی‌‌فهمیدم.

پدر مرا به بخش، هنگامی که در آذر ماه ۱۳۶۴ طبق تصمیم مجلس خبرگان رهبری، به عنوان جانشین امام خمینی و رهبر آینده ایران انتخاب شدی، برای تبریک نزدت نیامدم زیرا می‌‌پنداشتم که دین را به دنیا فروخته ای. بیشتر دوست داشتم ترا مجاهد و مبارز ببینم تا حاکم.

پدر مرا به ببخش، در سال‌های ۶۶ و ۶۷ که به کشتار زندانیان سیاسی اعتراض کردی و انتقادات خود را به عملکرد غلط حکومت علنا بیان کردی، هر چند سخنانت را شنیدم، اما واکنشی در خور نشان ندادم.

پدر مرا به بخش، سال‌ها در حبس خانگی بودی ولی‌ به علت سکوت مرگباری که ایران را فرا گرفته بود و خفقانی که گلوی ما را می‌‌فشرد، مظلومیت ات را فریاد نزدم و ستمگران را رسوا نکردم.

پدر حلالم کن، که هر گاه از پاسخ در می‌‌ماندم، از خرمن دانش تو توشه بر می‌‌گرفتم، حتی در آخرین روز عمر پر عزتت نیز از تو استفتأ کردم.

ترا پدر می‌‌خوانم، زیرا حمایت از زندانیان سیاسی را از تو فرا گرفتم که بخاطر آنان از کلیه مناصب دولتی و حتی رهبری حکومت جمهوری اسلامی ایران چشم پوشیدی- ترا پدر می‌‌خوانم زیرا از تو آموختم چگونه از مظلوم دفاع کنم بدون آن‌ که علیه ظالم دست به خشونت زنم- از تو یاد گرفتم که سکوت مظلوم یاری رساندن به ظالم است و نباید که ساکت بنشینیم- پدر فراوان از تو آموختم، هر چند که رسم شاگردی و فرزندی را به جا نیاوردم.

تو پدر "حقوق بشر" در ایران هستی‌ و میلیون‌ها چون من فرزند و مرید داری. نیازی هم به قدر دانی‌ و سپاس ما نداری. اما همه ما در حق تو کوتاهی کردیم و مقصریم.
پدر ما را به بخش که تو بزرگواری. پدر کوتاهی فرزندانت را تاریخ جبران خواهد کرد. تاریخ در مورد ستمی که بر تو رفت و آزاده گی تو کتاب‌ها خواهد نوشت. تو در یادها زنده هستی‌ تا عدالت و انسانیت زنده است.


        یکی از میلیونها شاگرد و مریدت - شیرین عبادی                                                    

روضه امام حسین علیه السلام (3)

تقریر!!!خبرگزاری رسمی فارس از درگذشت آیت الله منتظری :

حسينعلي منتظري در سن 87 سالگي در گذشت

خبرگزاري فارس: حسينعلي منتظري شب گذشته در سن 87 سالگي در منزلش دار فاني را وداع گفت.


به گزارش خبرگزاري فارس از قم، حسينعلي منتظري شب گذشته در منزلش دار فاني را وداع گفت. يوسف صانعي و ابراهيم اميني در منزل منتظري حضور يافته و درگذشت او را تسليت گفتند.
حسينعلى منتظرى در سال 1301 خورشيدى (1340 هجرى قمرى -‏ ‏1922 ميلادى) در شهر نجف آباد در 24 كيلومترى غرب اصفهان به دنيا آمد و در سال 1320 براي ادامه تحصيل از اصفهان عازم قم شد. وي شب گذشته در سن 87 سالگي در قم از دنيا رفت.
حسينعلي منتظري كه قبل از پيروزي انقلاب سوابقي انقلابي در مبارزات به رهبري امام خميني(ره) داشت، پس از انقلاب به توصيه هاي حضرت امام كه خواستار پاك كردن دفتر نامبرده از عناصر ناسالم بود، گوش نكرد و در نهايت بعد از ارتحال امام اجازه داد نيروهاي مخالف امام راحل خاطراتي را براي او تنظيم كنند. در اين خاطرات نسبت هاي ناروايي به امام وارد شد. دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران پاسخي براي آيت الله منتظري تهيه كرد، ولي دولت خاتمي اجازه انتشار اين خاطرات را نداد ولي اين پاسخ در نهايت با مجوز موسسه نشر آثار امام منتشر شد.
وي اوايل انقلاب به قائم مقامي رهبري امام انتخاب شد اما به دليل اتخاذ مواضعي عليه نظام اسلامي در تاريخ 06/01/68 توسط حضرت امام خميني(ره) از قائم مقامي رهبري عزل شد.
انتهاي پيام/ب

!!!!!!!!!

یک توصیه با نیت  امر به معروف و نهی از منکر خبر سازان فارس  :

ان لم یکن دین ٌ و لا تخافون المعاد ، فکونوا احراراً فی دنیاکم

روضه امام حسین علیه السلام (2)

 

من المومنین رجال ً  صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا .

 آیت الله منتظری دیشب درگذشت .  

روضه امام حسین علیه السلام (1)

  

 به نقل از وب سایت فل و سفه دکتر حنایی کاشانی:

هیچ با خودتان فکر کرده‌اید که اگر امام حسین (عليه‌السلام) در همین روزگار ما و در یکی از همین کشورهای اسلامی عزیز کنونی زندگی می‌کرد، و می‌خواست از همان کارهایی بکند که در زمان یزید (لعنة‌الله علیه) کرد (براندازی: تغییر حکومت با آراء عمومی، بر هم زدن وحدت مسلمین، بر هم زدن امنیت اجتماعی، مخالفت با ولایت امیرالمؤمنين يا ولی امر مسلمین جهان)، چه بر سرش می‌آمد؟ خب، احتمالات ممکن از این قرار است: احتمالاً هر روز در راه خانه و کار مورد حمله‌ی گروهی ناشناس قرار می‌گرفت! چند نفری او را به زور سوار ماشینی می‌کردند و به محلی نامعلوم می‌بردند و هر بلایی می‌خواستند به سرش می‌آوردند؛ پگاه، او را در کوچه‌ای يا جایی متروک می‌یافتند که خفه شده بود! ماشينی او را زير می‌گرفت! یکی از فداییان اسلام او را با چاقو یا تیر می‌زد! یکی از استشهادیون انفجاری خودش را نزدیک او منفجر می‌کرد! — خب، اینها که گفتيم، البته، همه غیردولتی و غیررسمی و به دست گروههای «خودسر» انجام می‌شد!

   اما دولت به‌طور رسمی چه می‌کرد؟ — به اتهام براندازی، و چه و چه و ...، بازداشت می‌شد: در بازداشتگاه دستانش را به صندلی می‌بستند، يا از سقف آويزانش می‌کردند، و چند نفر تا می‌توانستند و تا هرجا که دلشان می‌خواست او را با مشت و لگد می‌زدند؛او را ماهها در اتاقی دومتری، تنگ و تاریک و نمور و سرد، محبوس می‌کردند؛  او را تهدید به آزار همسران و دخترانش می‌کردند و، شاید، عملی هم می‌کردند؛  بعد از مدتی، شاید، او به هزار گناه نکرده اعتراف می‌کرد و حاضر به مصاحبه‌های مختلف با وسایل ارتباط جمعی می‌شد! شاید، او از شدت درد و بیزاری از زندگی خودکشی می‌کرد؛او مقاومت می‌کرد، و با فشارهای بین‌المللی، يا بنا بر مصلحت نظام، و با سپردن تمامی دارایی خود و نیاکان و بستگانش به عنوان وثيقه، آزاد می‌شد؛ اما با تن و روانی در هم شکسته و رنجور و هزار بیماری لاعلاج — او دیگر نمی‌توانست زندگانی معمول خود را بکند و بقیه‌ی عمرش به معالجه می‌گذشت! او در دادگاه عدل اسلامی محکوم به اعدام می‌شد، در جایی نامعلوم به خاک سپرده می‌شد، و خانواده و بستگانش از عزاداری منع می‌شدند (انصافاً این چندتای آخر را یزید هم انجام داد! و احتمالاً باید از مواریث او در فقه باشد!).

   راستی چه نیکبخت بود امام حسین (علیه‌السلام) که در زمانه‌‌ای بدوی زندگی می‌کرد، در زمانه‌ای که هنوز تمدن آن‌قدر پیشرفت نکرده بود که جامعه به چند نفر (دولت) این اجازه را بدهد که دست کسی را ببندند و او را بی‌دفاع به هرکجا که می‌خواهند ببرند و در تنهایی هرچه می‌خواهند با او بکنند! خوشا به حال حسین بن علی که در «عصر قهرمانان» می‌زیست، نه در عصر انسانهای کوچک، نه در عصر «دولتها». امشب دوست دارم نگاهی روسویی به «عاشورا» بکنم، چرا که ما در عصری زندگی می‌کنیم با انسانهایی نامردتر از یزید و شمر، عصر انسانهای کوچک (به قول ویلهلم رایش). این هم شاید یکی از عواقب گذر از عصر طبیعت به جامعه‌ی مدنی باشد! کسی مقصر نیست. اینها همه از تمدن است. مرگ بر این تمدن بورژوایی!

   این قرن بیستم اصلاً قرنی کثافت است. پلیدتر از این قرن در تاریخ زندگی بشر نبوده است. قرنی که شمشیر و اسب را از انسان گرفت و به جایش آهن گذاشت. قرن انقلابها. قرن جنگهای جهانی. قرنی که «شاه» را گرفت و به جایش «رهبر» گذاشت: هيتلر، موسولینی، لنین، استالین، مائو، کیم ایل سونگ، پل پوت، صدام حسین، حافظ اسد، و ... همه‌ی اینها را «رهبر» ("Fuhrer" و «قائد» و ...) خطاب می‌کردند. هیچ شاهی در جنایتکاری به پای اين «رهبران» نرسیده است. چه خوب بود عصر قدیم، حتی تا همین قرن نوزدهم می‌شد «دوئل» کرد و در جنگی برابر مُرد.

   امام حسین خوب مُرد. مرگش زیبا بود. مرگش باعظمت بود. او را تا زنده بود کسی نتوانست بزندش. کسی نتوانست شکنجه‌اش کند. کسی نتوانست حبسش کند. کسی نتوانست خانه‌نشینش کند. کسی نتوانست از بیکاری و بی‌پولی بترساندش. او سوار اسبش شد و رفت. مگذاشت او را در کوچه‌ها از پشت با خنجر بزنند. مگذاشت او را در هنگام طواف کعبه بکشند. او مرد دشتهای باز بود. چون در عصری زندگی می‌کرد که هر مردی می‌توانست اسبی و شمشیری داشته باشد. امام حسین مردن را خوب می‌شناخت. هیچ مردی که سلاحی نداشته باشد آزاد نیست. کاش من هم در قرنی می‌زیستم که اسب و شمشیر داشت.

محرم در راه است .....

ان لم یکن دین ٌ و لا تخافون المعاد ، فکونوا احراراً فی دنیاکم

مردانی که زن بودن را ننگ نمی دانند ...

 

 یاد داشت شیرین عبادی برای مردانی که زن بودن را ننگ نمی دانند :

پسران عزیزم، فرزندان دلبندم که چادر مادر و روسری خواهرتان را ننگ ندانسته و با افتخار آن را سر کردید. نمی‌‌دانم دوست دربندتان - مجید توکلی - با چه لباس و هیا تی دستگیر شد، آن قدر از خبرگزاری‌های مربوط به دولت جمهوری اسلامی ایران ، دروغ شنیده‌ام که هیچ سخن و حد یث آنان را باور نکنم. مهم نیست که با لباس زنانه دستگیر شده باشد یا مردانه. مهم آنست که بر خلاف قانون دستگیر شد و هنگام بازداشت به جرم سخنانی که گفته بود، او را چنان مضروب کردند که تا مدتها تبدیل به کابوس جوانان شود، اما نمی‌‌دانستند که شما رویا دارید نه کابوس- شما از ستمگر نمی‌‌هراسید بل باعث هراس هر ستمگر هستید.

فرزندانم، شما با حرکت نمادین خود نه تنها از دوست دربندتان، بلکه از "زن" بودن دفاع کردید. شما با این حرکت نمادین نشان دادید که مخالف قوانین تبعیض آمیز هستید. مخالف قانونی هستید که زن را نه یک انسان بل نیمی از انسان به حساب می‌‌آورد و به همین دلیل شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است.

شما جوانان فریاد زدید که به مادرانتان احترام می‌‌گذارید و حقوق انسانی‌ خواهرانتان را پاس می‌‌دارید. شما واژه "فمنیست" را یک بار دیگر برای بازجویان بازداشتگاه‌ها معنی کردید. بسیاری از دخترانم در بی داد گاه‌ها به جرم "فمنیست" بودن به زندان افتادند، سالها روزی نامه‌های دولتی مرا به علت "فمنیست" بودن مورد انواع تهمت و افترأ قرار دادند و حل آنکه فمنیست از منظر من، شما و دخترانم به معنای‌ ،"زن بودن" و افتخار به زن بودن است و بس- ما از خلقت خداوندی ننگ نداریم که ما را زن آفرید - ننگ بر کسانی که زن را ناقص الخلقه و ناقص العقل می‌‌دانند. و به صرف مرد بودن، خود را از مادرانشان برترمی پندارند. ننگ بر آنانی‌ که بر دامان مادر بزرگ شدند، از شیره جان او تغذیه کردند و وقتی‌ به مسند و مقامی رسیدند وقیحانه برای خود چون مرد بودند حقوقی دو برابر مادر مقرر کردند و بی‌ شرمانه در قانون نوشتند: "اگر مردی زنی‌ را ولو عمداً به قتل برساند، خانواده زنی‌ که به قتل رسیده، برای قصاص قا تل باید قبلا نیمی از دیه قاتل را به او بپردازد".

آنان با تصویب چنین قانونی برای مردی که زنی‌ را به قتل برساند در حقیقت پاداشی نیز در نظر گرفته اند، زیرا در نزد آنها زن بودن گناه کمی‌ نیست ونیاز جامعه به زنان فقط آن است که "نشینند و زایند شیران نر" و به همین دلیل است که سهمیه جنسیتی در دانشگاه‌ها برقرار کردند تا سدی برای ورود خواهرانتان به دانشگاه‌ها ایجاد کنند. سعی‌ کردند صدای مساوات طلبی زنان را به جرم "اقدام علیه امنیت ملی‌" خاموش سازند، به مأمورین خود دستور بازداشت، تهدید ، ضرب و شتم زنانی را که خواهان حقوق برابر بودند، دادند.

پسران عزیزم، چون در تاریخ دیرینه این مملکت همواره حق زنان را ربوده و از سهم آنان کاسته بودند، بنابراین به تلافی گذشته‌ها می‌خواهم شما را از "جنبش دانشجویی" بربایم و با افتخار بگویم شما متعلق به جنبش تساوی طلبانه زنان ایران هستید. ما این حرکت نمادین را با افتخار در تاریخ جنبش خود ثبت خواهیم کرد.
                                                   

نهضت ادامه دارد ......

دیروز سه شننبه ۲۴ آذر - اعتراض دانشجویان دانشگاه علم و صنعت در اعتراض به دستگیری برادر شهید کیانوش آسا

زندگی - عشق - فلسفه

doctorshiri.com

- این تصویر رو امروز تو وبلاگ دکتر شیری دیدم . در نظر اول تنها یه عکس قابل توجه و جالب بود ولی وقتی دقت کردم ، دیدم یه فلسفه عمیقی از تفسیر زندگی توش قایل احصاء ست .

-  خشکی کوچک نماد زندگی بر روی زمین است که اگر زن نباشد برای مرد غیر قابل تحمل می شود و تلاش می کند خود را از آن رهایی بخشد .

- با آمدن زن ، مرد اندیشه رهایی را رها می کند و  قایق کوچکی را که برای رفتن به ناکجا آباد وهمناک آماده کرده بود تبدیل به تختخواب می کند .

-  مرد به زن گرچه ممکن است با نگاه یک همدم و مونس نگاه کند ، اما ابعادی از وجود زن که می تواند به وی لذت را عرضه نماید ،  نیز بسیار پر اهمیت است .

- با ورود زن به زندگی مرد  - وی تمامی اندیشه های طلایی خود از - جمله رهایی از زندگی تکراری و خسته کننده در قفس کوچک زندگی در یک خشکی صغیر را به فراموشی می سپارد و حاضر می شود علارغم اینکه شرایط سخت  از جمله کوچکی و دلتنگی زندگی در یک جزیره ( زمین ) همچنان باقیست ، به  زندگی در همان مکان و در کنار یک زن ادامه بدهد .

- زن به مرد آزادی را هدیه نمی دهد ، اما مرد ترجیح می دهد بجای آزادی به زندگی اسارت گونه اش در کنار یک زن ادامه بدهد . و در واقع زن جایگزین زندگی آزادنه مرد می شود و   مرد به زن فراتر از آزادیش علاقه  دارد .

- توجه به تیوپی که نقش نجات بخشی برای زن را دارد نیز حامل نکات مهمی است :  شکل حلقه ای  و نیز رنگ قرمز آن :  حلقه قرمز رنگ عشق

- مرد از محدودیت چارچوب های تنگ  زندگی قصد فرار و رهایی دارد و بر عکس زن از بی نهایت بدون مرز سرزمین آزادی ها  به جزیره کوچک و دلتنگ کننده زندگی مرد پای می نهد و در کنارش زندگی می کند . و در واقع او نیز گرچه از یک موضع کاملاً برعکس ولی بشکل پارادوکسیکالی ، کاملاً مشابه ، همه آزادی های خود را پشت سر می گذارد که در پناه نخلهای اندک جزیره کوچک زندگی یک مرد شاهد  نوازش ها و محبت های وی باشد .

ولگردی های یک وبگرد

 

خوش خیالی ام گرفته که امروز گزارش وبگردی هام رو اینجا بنویسم . کمی ترتیبش رعایت نشده ولی من امروز به این جا ها رفتم و مطالبی رو به شرح ذیل !!!!!! مطالعه کردم :

سایت آقا بهمن

http://aghbahman.blogspot.com/

سایت دکتر فکوهی و خواندن مقاله ای به نام معنویت های جدید در ایران که بسیار جالب بود و من خواندنش را توصیه می کنم :

http://www.anthropology.ir/node/1448

وبلاگ یادداشتهای زیر زمینی که از شهریور تا حالا چیز جدیدی ننوشته و این چندمین باریه که من سراغ این وبلاگ  می رم و چیز جدیدی نمی خونم

http://avalanche.blogfa.com/

سرچ مطلب کوتاهی در مورد سوابق وزیر اطلاعات در اینجا

http://www.centralclubs.com/forum-f86/topic-t58589.html

وبلاگ گلستانه که متعلق به یه خانمیه و من معمولاً بهش سر می زنم

http://dargolestane.blogfa.com/

سایت فرارو و مطالعه چند صفحه از خبرهایش

http://www.fararu.com/

چند تا عکس از صفحات ffffound

دیدن صفحه عکسهای  فیلم مرد دویست ساله با شرکت رابین ویلیامز در گوگل

جستجو در گوگل برای :

- پیدا کردن عکسی برای کتاب استالین مخوف ( که به درد پست امروزم خورد )  

- برای خواندن خبر در خصوص مرگ مجد الاسد برادر حافظ الاسد که گویا در یکی دو روز اخیر فوت کرده

- در مورد بیتا توکلی ، هنر پیشه خردسال فیلم در چشم باد که در سال ۸4 در حادثه تصادف مرده ( کودکی لیلی )

- در مورد صفر اوه ( اگر اسمش درست باشد ) هنر پیشه تاجیکی سریال در چشم باد ( نقش لیلی )

- وبلاگ لوگوس که با یک پیوند آنجا رفتم و چیز خاصی ازش نخواندم و شاید بعد ها برای خواندن مقاله ای که در مورد ویتگنشتاین داشت بهش سر بزنم

http://hamidhaiati.blogfa.com/

سایت کلمه که البته فقط صفحه اولش باز بود و تمام لینک های خبری اش بسته  و فیلتر بود .

http://www.kaleme.org/

وبلاگ آقای نوری زاد و خواندن دو پست از ایشان با عنوان من عکس امام را پاره کردم و خبر درگذشت محمد نوری زاد

http://mohammadnurizad.blogfa.com/

سایت موج کمپ که از اواسط صبح فیلتر شد و دیگر قابل دسترسی نمی باشد

http://mowjcamp.com/

سایت ایرانیان انگلیس و خواندن چند خبر

http://www.persiauk.com/index.php

سایت فتو نت و دیدن چند صفحه عکس

http://photo.net/

پرتال فرهنگی نیلوفر ، که البته امروز مطلبی از این سایت نخواندم و فقط صفحه اولش را تماشا کردم

http://portal-neeloofar.com/

از طریق لینکهای تصویر گوگل داشتم کلمه hero  را جستجو می کردم که به تصویری ارجاع داد که خیلی برایم جالب بود و لحظاتی به عکس خیره شدم و به دنبال تفسیرش بودم  : لنین و میکی ماوس و مسیح !

http://www.sotsart.com/projects/hero_leader_god.html

سایت تابناک و خواندن چند خبر از آن

http://www.tabnak.ir/

سایتی که معمولاً برای تماشای عکسهایش می روم و تماشای حدود بیست و خورده ای از صفحاتش :

http://vi.sualize.us/view/

و اما کار اصلی و خیلی طولانی امروزم در وبگردی ، رفتن به وبلاگ مصلوب بود:

http://maslub.wordpress.com/

  که  از طریق لینک وبلاگ مثبت من که مطلبی از این وبلاگ را در پیوندهای روزانه اش گذاشته بود به سراغش رفتم و  فکر می کنم تمام مطالبی که نویسنده اش در طی چند ماه اخیر نوشته بود  ( سی – چهل مطلب ) را به علت جالب بودن قلم و محتوایش خواندم . مقالاتی که خوشم آمد ، اینها بودند :

- وقتی بی اخلاقی جواب می دهد ، دیانت و وعظ بی جواب می ماند

- مزد جنگ یا آغاز و انجام اقتصاد فاشیستی  . که در این پست نویسنده ضمن معرفی کتابی که تازه در مورد حکومت فاشیست ها نوشته شده ، علت شکست نازی ها را در جنگ نه در حیطه نبردهای مقهور نظامی بلکه در عرصه اقتصاد فاشیستی می داند و نگاه تازه ای در خصوص تحلیل سقوط رایش دارد .

- مصاحبه با فرد هالیدی نویسنده و تحلیل گر برجسته خاورمیانه در خصوص ایران ، بحران یمن ، دمکراسی و ......

- سیاستمداران برای چه اشک می ریزند – که در خصوص استفاده ابزاری سیاستمداران از اشک و گریه برای القای معصومیت خود می باشد .

- سخن در باب وطن و تاکسی رانی که بهترین مستند ساز شد . مقاله تحلیلی بسیار جالب توجهی بود – در خصوص یک آفریقایی به نام جمال عثمان که در سال 1999 در هیبت یک شهروند مصیبت زده و بدبخت سومالیایی از ترس فقر و گرسنگی و جنگ به شکل قاچاقی از طریق کنیا – آفریقای جنوبی – بلژیک در نهایت به لندن می رسد و آنجا ابتدا دستگیر شده اما بالاخره به سبب بیان رنجها و محنتهایش در کشور جنگ زده سومالی بالاخره با اقامتش موافقت می شود . او ابتدا با مشاغل پست سعی می کند معیشت خود را تامین کند و سپس با پیگیری مستدام خود راهی برای آموزش زبان و نیز امکان تحصیل در یک دبیرستان را برای خود فراهم کرده و سپس با علاقمندی به حرفه روزنامه نگاری وارد دانشگاه  کینگستون شده و روزنامه نگاری را در دانشگاه می خواند و بعد مقالاتی در مورد سرزمینش و بعد دعوت برای تهیه فیلم مستند و ...تو خود حدیث مفصل بخوان از این ......و آخرین جمله مقاله به نقل از جمال عثمان جالب بود که :  :«من هم اكنون تابعيت انگليس را دارم اما منكر اصالت سوماليايي خود نيستم و به سرزمين مادري ام عشق مي ورزم و تمام تلاش هايم نيز مصروف آنجاست اما نبايد فراموش كرد كه اين نيك استوردي بود كه به من اعتماد وين وطن دوم من بود كه تنه خشكيده مرا بارور كرد و بدون در نظر داشتن اصالت آفريقايي، رنگ پوست، مذهب و نژادم اين فرصت را فراهم كرد تا استعدادهايي كه در موطن خودم سركوب مي شد، دراينجا و بازهم براي همان سرزمين مادري، شكوفا شود» 

و این نتیجه گیری نویسنده وبلاگ  که  خیلی جالب بود :  وطن حقيقي انسان، جايي است كه «من» اصلي او مورد هجمه قرار نگيرد و آرامش و امنيت لازم براي رشد او فراهم شود اگرچه هيچ اشكالي ندارد كه انسان تا آخرين لحظه حيات به مولد اصلي خود، عشق بورزد اما لازمه رشد او هجرت به جايي است  كه ابعاد انساني و توانايي هايش را به رسميت بشناسند 

- جامعه استبداد زده و شتری که دم در شهروندانش می خوابد . در خصوص ناگریزی بازتاب حکومت  مبتنی بر زور و خشونت در پهنه زندگی همه انسان هایی که در آن جامعه هستند  از جمله کسانی که هرگز فکر نمی کنند زندگی آنها آوردگاه  ترکشهای حکومت شود . ( پدر روح الامینی – نامزد ندا و .... ) کمی مرا به یاد داستان سهم من انداخت که چند سال پیش خوانده بودم .

- پوپولیست ها چگونه مردم را فریب می دهند ؟ ( خیلی جالب )

- به کام قدرت به نام دین

- با ما هر چه کرد ، بیگانه کرد یا آشنا ؟ در مورد اینکه بجای اینکه همه تقصیر ها را به گردن بیگانگان بیندازیم  به سراغ آشنا برویم . این مقاله از این جهت برایم جالب بود که من هم مدتی است احساس آشنایی با جملاتی مانند مزدور بیگانه و ....... نمی کنم . اصلاً چرا باید بیگانه بد باشد ؟ چرا به دنبال پیدا کردن دشمنی از جنس بیگانه می رویم و ....

- آدم که رفت مشکل هم می رود . در خصوص شیوه های استالینی و ...

- نه نگویی دور ریختنی می شوی . در مورد اهمیت استقلال هویتی انسان ها و ....

- ذهن الکن شمارشگر و ذهن یاغی ستاره چین - خیلی جالب و با ایده های جالب در خصوص مقابله  علم و ثروت و اینکه باید ساختاری تازه به داشته های پنداری خود در مورد  راه های پیشرفت آدمی داشته باشیم .

 - و البته چند سایت و بلاگ دیگر .....

برگی از یک کتاب

 

…«استالين ناراحت است كه نمي تواند هيچ كس، از جمله خودش را قانع كند كه وي بزرگتر از همه است، و اين ناراحتي شايد تنها خصلت انساني او باشد ولي آنچه انساني نيست و بلكه بسيار شيطاني است آن است كه اوبه دليل اين عقده خود كم بيني مي خواهد از همه به خصوص از آنهايي كه از او بهترند انتقام بگيرد و از نظر او بهتر از او يعني ملت!».(ص140)  

از قضا سرکنگبین صفرا فزود ....

هر کسی با دیدن عکسهای با حجاب آقای توکلی( از دانشجویان دستگیر شده در طی ماجراهای روزهای اخیر دانشگاه ) متوجه می شود که یک جای کار اشکال دارد و دنبالچه تحلیل ارائه و انتشار عکسها نوعی چماق تبلیغی کذب و دروغین برای تحقیر و تمسخر جنبش سبزهاست .

برای خودم سوال مطرح بود:

- که با توجه به در دسترس بودن موبایل و دوربین که در دست همه است چرا همان لحظه دستگیری از او عکس نگرفتند و فضای عکسها دقیقا ً یک آتلیه آرام و مهیا را در ذهن تداعی می کند ؟

- کسی که قصد به در بردن جانش را دارد و می خواهد دستگیر نشود ، آنهم آقایی که می خواهد چادر بگذارد و از آن هیر و بیر فرار کند  به نظرم تنها با یک چادر خود را پوشش می دهد و در حالی که تجهیزات حجابمند کردن آقای توکلی کامل بوده و حتی شامل شال گردن و مقنعه نیز می شده ، این همه عاقبت اندیشی و شیک پوشی برای یک دانشجوی در حال فرار معقول نیست . آیا آقای توکلی با شال گردن و مقنعه شیک و کوتاه و آلامد خود قصد ارائه پز هم داشته اند ؟

- با توجه به ریش و سبیل آقای توکلی اگر ایشان می خواستند از چادر برای فرار استفاده کنند ، باید تمام صورت مگر چشمها و احیاناً کمی از بینی شان را بیرون می آوردند و بقیه قسمتهای ریش و پشم دار صورتشان را با چادر استتار می کردند و نیازی به شال گردن و مقنعه  نبود .

- خبرگزاری فارس و ایرنا انتشار دهندگان عکس آقای توکلی بودند و در کنار عکس توکلی عکس با حجاب بنی صدر را هم ضمیمه کرده بودند که نیتشان اتصال این دو شخصیت با توجه به حافظه تاریخی مردم و بینندگان بوده است . که البته دیگر این حربه ها از فرط نخ نمایی دیگر نخشان هم دیده نمی شود .

- قیافه آرام و در عین حال توام با اعتراضی ضمنی و البته همراه با غرور و سربلندی آقای توکلی ، حقیقت دیگری را در مورد عکسهای حجاب مندشان آشکار می کنند و آن اینکه به هیچ وجه این عکسها در راستای اهداف کسانی که آن عکسها را تهیه و پخش کردند ، نیست و نخواهد بود . و به نظر می آمد که توکلی از کار نکرده اش خجالت زده نیست .

- و دقیقا ً چند ساعت بعد از پخش عکسهای آقای توکلی و مشغولیت ذهنی ام در مورد تحلیل محتوای این عکس ها ، د ه ها و شاید صدها تن از آقایان در حمایت از آقای توکلی و مرده شور کردن قبح این عکس ها ، با روسری از خود عکس گرفتند و در شبکه جهانی انتشار دادند . از جمله کسانی که به این کار مبادرت داشتند دکتر دباشی ، استاد دانشگاه می باشد .

حمید دباشی استاد ایرانی  دانشگاه کلمبیا ، رئیس دانشکده مطالعات خاورمیانه و آسیا و نیز مدیر مطالعات کارشناسی ارشد در مرکز مطالعات ادبیات تطبیقی و جامعه در دانشگاه کلمبیای نیویورک است.

حمید دباشی دکترای دوگانة خود را در رشته‌های جامعه شناسی فرهنگ و اسلام‌شناسی‌ از  دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرده است. علائق پژوهشی او شامل مطالعات تطبیقی فرهنگ‌ها و تاریخ تفکر اسلامی و تاریخ تفکر در ایران در دوران معاصر و قرون وسطی است.

 

 و این هم عکس تعداد دیگری از آقایان با روسری که  واقعاً آخر ابتکار بود .

http://www.persiauk.com/article.php?id=44490

 

رکورد فروش در سیطره فیلمهای تخیلی

 

 هالیوود ریپورتر طی گزارشی 10 فیلم پرفروش ( پرفروشترین ) دهه اول قرن بیست و یکم را معرفی کرد ، که شوالیه تاریکی با 533 میلیون دلار در صدر این فهرست قرار دارد . البته طی روزهای گذشته تریلر آخرالزمانی «2012» رکوردهایی تازه در عرصه فروش اولین روز و نخستین آخر هفته اکران برجای گذاشت. و باید منتظر نتیجه پایان اکران این فیلم بود  و اینکه جابجایی آتی در رکوردها به چه صورت خواهد بود . و اما نکته مهم در بررسی محتوای این فیلمها این است که تقریبا ً همه و یا اکثریت فیلمها متعلق به سپهر تخیلی بوده و گزینش و گرایش اکثریت علاقمندان فیلم ،  فیلمهای خیالی -  افسانه ای و دور از واقعیت های زندگی   می باشد .  عجیب است . نه ؟؟

اسامی ده فیلم پرفروش دهه اول قرت بیست و یکم :

1. شوالیه تاریکی
تاریخ اکران: 18 ژوئیه 2008، فروش در آمریکای شمالی: 533.3میلیون دلار، فروش نخستین آخر هفته: 158.4میلیون دلار
2. شرک 2
تاریخ اکران: 19 مه 2004، فروش در آمریکای شمالی: 436.7میلیون دلار، فروش نخستین آخر هفته: 108میلیون دلار

3. دزدان دریایی کارائیب: صندوقچه مرد مرده
تاریخ اکران: هفت ژوئیه 2006، فروش در آمریکای شمالی: 423.3میلیون دلار، فروش نخستین آخر هفته: 135.6میلیون دلار

4. . مرد عنکبوتی
تاریخ اکران: سوم مه 2002، فروش در آمریکای شمالی: 403.7میلیون دلار، فروش نخستین آخر هفته: 114.8میلیون دلار
5. ترنسفرمرز: انتقام شکست‌خوردگان
تاریخ اکران: 24 ژوئن 2009، فروش در آمریکای شمالی: 402.1 میلیون‌دلار، فروش نخستین آخر هفته: 109میلیون دلار

6. جنگ‌های ستاره‌ای(قسمت سوم): انتقام سیث تاریخ اکران: 19 مه 2005، فروش در آمریکای شمالی: 380.3میلیون دلار، فروش نخستین آخر هفته: 108.4میلیون دلار
7. ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه
تاریخ اکران: 17 دسامبر 2003، فروش در آمریکای شمالی: 377میلیون دلار، فروش نخستین آخر هفته: 72.6میلیون دلار
8. مرد عنکبوتی 2
تاریخ اکران: 30 ژوئن 2004، فروش در آمریکای شمالی: 373.4 میلیون‌دلار، فروش نخستین آخر هفته: 115.8میلیون دلار

9. مصائب مسیح
تاریخ اکران: 25 مه 2004، فروش در آمریکای شمالی: 370.3 میلیون دلار، فروش نخستین آخر هفته: 83.8 میلیون دلار

10. ارباب حلقه‌ها: دو برج
تاریخ اکران: 18 دسامبر 2002، فروش در آمریکای شمالی: 341.8 میلیون دلار، فروش نخستین آخر هفته: 62میلیون دلار

بی تردید .....پیروزی

 

به پاهایتان می نگرم

که چون سیلابی مهیب  به پیش می آیند

به دستانتان نگاه می کنم

که چون درختان جنگلی بزرگ

به هم تنیده شدند

به چشمانتان می نگرم

که  امیدواری را حتی تا مرز مرگ

وسعت داده اند

بی تردید

این همه عظمت و سترگی

قلب الهه پیروزی را

تسخیر خواهد کرد

بی تردید ...... 

چهار نفر اشتباهی دستگیر شدند !

رییس مرکز رسیدگی به امور مساجد :

در ۱۶ آذر بیش از ۲۰۰ نفر  در اغتشاش حضور نداشت .

دکتر عباس جعفری ، دادستان عمومی و انقلاب تهران :

در ۱۶ آذر ۲۰۴ نفر دستگیر شدند .

 http://www.persiauk.com/article.php?id=44510

نتیجه منطقی : چهار نفر اشتباهی دستگیر شدند . !!!!!!!!!!!!!

دانشگاه تهران - ۱۶ آذر

فرسایش ساختار قدرت

 گرچه مصاحبه آقای  دکتر بشیریه را در پیوندهای روزانه ام قرار داده ام ، اما حیفم آمد که تاکید بیشتری بر محتوای مصاحبه اش  به صورت یک پست مستقل  نداشته باشم . بخش اول مصاحبه ایشان را  که بازنمایی وضعیت ساختار قدرت در ایران ( در زمان حال ) می باشد و  ایشان وضعیت فروپاشی را برای واقع نمایی آن برگزیده اند ، در ذیل می آورم :

 

ارزيابی  شما از  وضعيت فعلی در فرآيند تحولات پس از انتخابات چیست؟

به نظر من، در يک چشم انداز گسترده تر کل تحولات ايران از ميانه دهه ۱۳۷۰ را بايد به عنوان فرايند تاريخی گذار تدريجی به دموکراسی به شمار آورد و تحولات پس از انتخابات ۸۸ نيز يکی از مراحل همين فرايند گسترده تر است. اما بايد ويژگی و توصيف دقيق اين مرحله چند ماهه را مشخصا توضيح داد.

به نظر من تحولات اين چندماهه اخير را بايد با عنوان دقيق تری (در مقايسه با گذار به دموکراسی) توصيف نمود.به نظر می رسد که مفهوم «فرسايش ساختار قدرت» برای توصيف اين مرحله از گذار مناسبت بيشتری داشته باشد. فرسايش قدرت و اقتدار مفهوم نسبتا روشن و دقيقی در جامعه شناسی سياسی است و وجوه و ابعاد چندی دارد که در اينجا می توان مختصرا به آنها اشاره کرد.


يکی از وجوه فرسايش سياسی، فروپاشی اسطوره های قدرت است که در چنين رژيم هايی اساس مشروعيت آنها را تشکيل می دهد.البته مفهوم فروپاشی اسطوره ها، گسترده تر از مفهوم رايج بحران مشروعيت است و حکايت از بحران گسترده تری در پيکره نظام سياسی دارد.به نظر من البته اسطوره های قدرت اين نظام مدت ها در حال فروپاشی بوده اند، اما در چندماه گذشته اين فروپاشی بسيار پرشتاب تر و ويرانگر تر شده است.

نظام جمهوری اسلامی از آغاز به چندين اسطوره اساسی تاکید کرد و از لحاظ مشروعيت سياسی بر پايه همين اسطوره پردازی ها تداوم يافت، اما اين اسطوره پردازی ها در حال فروپاشی هستند. اسطوره پردازی های اصلی اين نظام را می توان در چند مورد خلاصه کرد:


يکی اسطوره عدالت اسلامی است
که ديگر در عصر سرمايه داری جهانی شده و با رويکرد خصوصی سازی و تعديل ساختاری از دهه ۱۳۷۰ به بعد و ادامه آن تا حال حاضر و تخريب بخش عمومی اقتصاد و حذف يارانه ها و پيدايش گسترش تورم و گرانی طاقت فرسا برای عموم و بيکاری فزاينده و ديگر پديده های آشنا و شناخته شده مربوط به اين مبحث، کاملا متلاشی شده و کسی آن را جدی نمی گيرد.
اسطوره مستضعفان و مستضعف پروری هم يکی از اجزاء همان اسطوره عدالت بود که باز هم با توجه به فرايندهای اقتصادی در کشور و عملکرد بينادهای مربوطه و گسترش سياست صدقه محور، به جای رفاه محور، جدی گرفته نمی شود.
دومين اسطوره پردازی اصلی انقلاب و نظام سياسی ايران، اسطوره اخلاقی کردن سياست از طريق ترکيب دين و سياست بوده است. اين اسطوره بيش از آن شکننده بود که مدت مديدی دوام بياورد.
گسترش فرهنگ نفاق و رياکاری و ظاهر سازی و زاهد نمايی و طامات، توبه فرمايی و تظاهر و ظاهر آرايی از همان اوان کار از هم پاشيد و در ماه های اخير هم خشونت بی پروا و سرکوب تظاهر کنندگان و معترضان به نتايج اعلام شده انتخابات و حبس و تجاوزها و تعدی ها و اعتراف گيری ها و غيره ، اسطوره اخلاقی کردن سياست از طريق ترکيب دين و دولت، اگر از ان هم چيزی باقی مانده بود، آن را کاملا متلاشی کرد.

سومين اسطوره اصلی انقلاب و نظام آن، اسطوره مبارزه با امپرياليسم بود
که اگر در آغاز کار هياهوهای زيادی ايجاد کرد، اما با گسترش روابط آشکار و نهان و با همکاری های نه چندان پنهان در موارد مختلف به سرعت از هم گسيخت و از به چالش طلبيدن اقتدار جهانی «امپرياليسم آمريکا» از لحاظ نظری به کوشش مشتاقانه برای حل مسايل جزيی طرفين فرو کاهيده شد.
چهارمين اسطوره اصلی انقلاب و نظام ، اسطوره جمهوريت يا سلطنت زدايی بود که هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی با ظهور نظريه «ولايت مطلقه» و تمرکز قوای حکومتی و مقيد شدن رای و حاکميت مردم به رای و حاکميت گروهی اندک و عدم استقلال قوه مقننه و قوه قضاييه و نظارت استصوابی بر همه انتخابات و عدم مسئوليت ولی فقيه در عمل و کنترل نهايی نهادهای ظاهرا انتخابی به وسيله ولی فقيه و جز آن، از هم پاشيد.
بدين سان اسطوره پردازی های اصلی نظام دچار فروپاشی شده اند و فرايند اين فروپاشی به ويژه در دوره پس از انتخابات پرشتاب تر شده است.

 يکی ديگر از وجوه فرسايش ساختار قدرت و اقتدار، نياز حکومت پس از انتخابات به توسل مستمر به خشونت و سرکوب و قهر و حبس و اعتراف گيری و کار برد پی در پی نيروهای انتظامی و امنيتی و سپاه و بسيج به اين منظور بوده است. همه می دانند که اقتدار با زور و اجبار و خشونت نه تنها يکی نيستند بلکه رابطه ای معکوسی دارند. اعمال زور و قهر بيشتر نتيجه کاهش اقتدار است. حکومت با اقتدار حکومتی است که اصولا زور و قهر و خشونت عريان برای بقاء خود به کار نبرد.
با توجه به تجربه تاريخی رژيم هايی که سرنگون شدند می دانيم که توسل به زور و اسلحه، حبس و شکنجه و آزار، تعقيب/ بازداشت و جز آن همه نشانه های فرسايش شديد ساختار اقتدار حکومت ها است، به ويژه آنکه توسل به چنين اقداماتی برای بقاء حکومت، اهميت حياتی پيدا کند.با تک پايه شدن قدرت حکومتی بدين معنا، هر عاملی که به هر دليلی بر توانايی کاربرد زور و خشونت حکومت تاثير منفی بگذارد می تواند به فروپاشی آن بينجامد.
سومين نشانه فرايند فرسايش ساختار اقتدار، تحولی بی سابقه از لحاظ جابه جايی حمايت گروههای اجتماعی از حالت حمايت فعال از حکومت و يا بی طرفی منفعلانه نسبت به آن به سوی حمايت فعال از گروه های مخالف بوده است. فرايند فرسايش ساختار اقتدار سياسی به فرايند فرسايش در زمين شناسی شباهتی دارد. فرسايش در زمين شناسی فرايندی متاثر از نيروی جاذبه است که موجب جابه جايی و انتقال خاک و صخره و غيره از جايی به جای ديگر و ذخيره شدن آنها د رمحل جديد می شود. علت اين جابه جايی اغلب باد يا آب است.
در نتيجه تغيير مسير افکار عمومی (همانند تغيير مسير آب يا باد) لايه هايی از گروه های بی طرف يا مردد از بدنه نظام يا ساختار سياسی کنده می شوند و به حاميان قابل بسيج گروه های محالف تبديل می شوند. مثلا طبقه کارمندان ديوانسالاری دولتی که معمولا به لحاظ موقعيت شغلی خود از گروه های نسبتا بی طرف و يا مردد در حمايت از دولت به شمار می رفته اند، در مسير اين تحولات ترديد و بی طرفی خود را به تدريج از دست داده و در انتقاد از حکومت و سياست های آن صريح تر می شوند.

همين فرايند فرسايش، لايه های کنده شده را به سوی کانون ها و نقطه های جذبی مثل جنبش دانشجويی می کشاند و بدنه آنها را نيرومند تر می سازد. اعلام اعتراض گروه های گوناگون نويسندگان، هنرمندان، فيلم سازان و غيره در ماه های پس از انتخابات نشانه همين روند فرسايش اقتدار حکومتی است.
چهارمين نشانه فزاينده فرسايش ساختار اقتدار سياسی را می توان در شکاف های فزاينده در بدنه نظام سياسی و در درون گروه های حاکم يافت. ترديدی نيست که جمهوری اسلامی از همان آغاز دچار يک شکاف مرکزی سراسری بوده که در دوره های گوناگون نام های گوناگونی به خود گرفت ولی همگی اينها نمودهای همان شکاف سراسری بودند.
شکاف بين فقه سنتی و فقه پويا، ميان اقتصاد خصوصی و اقتصاد دولتی و ميان سنت گرایی و اصلاح گرايی مظاهر اين شکاف در دهه نخست انقلاب بودند و گروه های عمده سياسی را از درون منشق کردند.
همين شکاف مرکزی در دهه دوم انقلاب به شکل رو در رويی ميان محافظه کاری اسلامی و نوگرايی اسلامی نمودار شد. پس از آن نمود اصلی آن شکاف مرکزی به صورت رو در رويی ميان جمهوريت خواهی و اسلاميت خواهی يا دو گرايش دموکراتيک و تئوکراتيک پديدار شد.
و سرانجام در دهه اخير همان شکاف مرکزی خود را به صورت تعارض ميان بنياد گرايی يا اصولگرايی از يک سو و گرايش های نوسازانه، جمهوريخواهانه و اصلاح طلبانه از سوی ديگر هويدا ساخت. اما اين شکاف اصلی با جلوه ها و نمودهای گوناگون خود، تا پيش از انتخابات اخير روي هم رفته در درون سيستم سياسی موجود مهار شده بود و به ندرت از حد يک شکاف درون طبقه حاکم فراتر می رفت، ولی اينک در ماه های پس از انتخابات همان شکاف سراسری که اکنون به صورت تعارض ميان جنبش سبز و اصولگرايی حاکم هويدا شده است، از مرزها و حدود سيستم سياسی بيرون رفته و به جنبشی مردمی و عمومی تبديل شده است.
شکاف پذيری يکی از نشانه های عمده روند فرسايش است و اين حالت را نه تنها در مورد تعارض عمده ميان اپوزيسيون مردمی و اصولگرايان حاکم، بلکه حتی به صورت محدود تری در درون نهادهای حکومتی نيز می توان يافت.
شکاف پذيری در شرايط فرسايش ساختار اقتدار، ويژگی اصلی ساختار قدرت است در حالی که عکس اين پديده يعنی ائتلاف پذيری ويژگی اصلی جنبش مخالفين به شمار می رود. همگرايی گروه های گوناگون مخالف و منتقد در ماه های اخير شاهد اين گفته است.
در ادبيات انقلاب برای توضيح اين شکاف پذيری به عنوان نشانه عمده ای از فرايند فرسايش اقتدار، از تمثيل سيل وسد بهره می گيرند. افزايش فشار سيلاب نارضايتی های عمومی، به کاهش مقاومت و نهايتا ترک برداشتن و شکستن و فروريختن سد می انجامد.
در جمع بندی می توان، برای توضيح بيشتر فرايند فرسايش، شرايط پيش و پس از انتخابات خرداد ۸۸ را با هم مقايسه کرد. به طور کلی در دوره پيش و پس از انتخابات برداشت های نظام و جنبش مخالفين از موقعيت، اهداف، اولويت ها و تکاليف خود دستخوش دگرگونی چشم گيری شده است.
در شرايط ماقبل از انتخابات رژيمی با اعتماد به نفس نسبتا بالا در فضای ترس عمومی ومزمنی در مقابل اپوزيسيون پراکنده و بی شکلی با احساس اقتدار بالايی حکومت می کرد. اما همه اين شرايط پس از انتخابات دگرگون شد.
اينک حکومتی متوحش و هراسناک در فضای حرکت و جنبش عمومی در مقابل اپوزيسيونی که ناگهان جان و سازمان و نيروی تازه گرفته است، قرار گرفته است.
در پيش از انتخابات حکومت خودش را نيرومند و مشروع و برخوردار از پشتوانه پشتيبانی همگانی تصور می کرد و اپوزيسيون يا اصلاح طلبان را کوچک و فاقد پايگاه اجتماعی گسترده می شمرد؛ شکاف های درونی اين قدر آشکار و شديد نبود؛ از نيروهای نظامی و انتظامی برای حفظ قدرت به طور روز مره استفاده نمی شد؛ عامه مردم با وجود نارضايتی های اقتصادی و اجتماعی، از نظر سياسی خاموش و محتاط بودند؛ اپوزيسيون مرعوب بود و حکومت به خودش اعتماد داشت.اما در اين شرايط فرسايش ساختار اقتداری که پس از انتخابات پيش آمده است وضعيت از چندين لحاظ دگرگون شده است، از جمله می توان فهرست وار به موارد زير اشاره کرد:
حياتی شدن کاربرد روزمره خشونت برای حفظ حکومت؛
پيدايش شکاف بين حکومت و بخش هايی از روحانيت به طور فزاينده؛
گسترش ترديد درباره عقلانيت و مصلحت آميز بودن برخوردهای حکومت در درون گروه های حاکمه؛
گذار لايه هايی از حاميان حکومت از عرصه حمايت فعال به عرصه مخالفت های خاموش و حمايت آنها از شيوه های دموکراتيک برخورد با ديگر مخالفين مثل مذاکره، دعوت به گفت و گو در مجلس خبرگان، دلجويی از آسيب ديدگان، دعوت مجلس به مجلس شورا، گفت و گو از رفراندوم و غيره؛
تصرف مناسک و مراسم دولتی حمايت از حکومت توسط مخالفين و تبديل آنها به مراسم و فرصت مخالفت مثل روز قدس و ۱۳ آبان که بارزترين نشانه فرسايش هژمونی يا اقتدار حکومت است؛
رويارويی فزاينده نيروهای انتظامی و سپاه با مردم و حراست از حکومتی که پشتوانه حمايت عمومی اش در حال فرسايش است؛

افزايش حمايت آشکار برخی گروه های اجتماعی مانند هنرمندان، فيلم سازان، نويسندگان، برخی روحانيون و دانشگاهيان و جز آن از جنبش عمومی مخالفين حکومت.
کاهش چشم گير توانايی دستگاه حاکمه در بسيج حاميان خود به سبک قديم و ضرورت پرداخت پول و حق الزحمه به افراد بسيج شده؛

افزايش تهديد و ارعاب عامه مردم با مطالبی چون تعطيلی دانشگاه ها، برچيدن بساط علوم اجتماعی جديد، انقلاب فرهنگی و غيره که خود نشان عمده ديگری از فرسايش اقتدار است؛
اقرار و اعتراف برخی از عوامل حکومت در خصوص برخوردهای ناروا با بازداشت شده ها؛
احساس اميد و نشاط و خوش بينی از سوی مخالفين نسبت به مسير تحولات آينده و اصرار و اراده رهبران آن بر ادامه جنبش به شيوه ای که پيش از انتخابات در کار نبود؛
اينها همه نشانه های گوناگونی از پيدايش مرحله تازه در فرايند گذار يعنی مرحله فرسايش و اقتدار هستند. برخی از مقامات حکومتی اين فرسايش را با عباراتی چون «آبروی نظام رفت» و «حيثت نظام مخدوش شد» توصيف کرده و وقوع آن را بدين سان تاييد نموده اند.
بی ترديد حاکميت پس از انتخابات برای حفظ خود هزينه های سنگينی از آبرو و يا اقتدار خود پرداخته است و البته با پيشرفت جنبش هزينه های بيشتری هم خواهد داد چون راه پر هزينه را برگزيده است .

حفظ حکومت از طريق سرکوب، بدون هزينه ممکن نيست. از سوی ديگر همه می دانند که سرکوب موتور ماشين جنبش مخالفين است نه ترمز آن و در نتيجه خود فرايند فرسايش را پر شتاب تر می کند. با تداوم جنبش حکومت در وضعی قرار می گيرد که بايد بپذيرد که وضع سرکوب وضع دايمی است.

دستور غذایی برای تهیه بهترین روز

The image “http://johnbokma.com/mexit/2006/12/17/green-butterfly-on-sugarcane-leaf.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

گرچه اوضاع و احوال جامعه دل و دماغی برای فکر کردن به یک روز خوب رو نذاشته ، اما امروز این سایت و مطلبی که در مورد بهترین روز داشت برام جالب بود . اینکه اگر فکر کنیم  امروز آخرین روز زندگی ما باشه ، میتونه کمک کنه که اونو تبدیل به بهترین روز زندگیمون بکنیم و در این صورت دستورالعملی شبیه یک دستور غذا یی می دهد که شامل ده مورد می شود :

- یک مشت شادی

- یک مشت عشق

- یک مشت قدردانی

- یک مشت رویا پردازی

- یک مشت آزادی

- یک مشت خلاقیت

- یک مشت خنده

- یک مشت بازی

- یک مشت معجزه و سحر

- یک مشت تعطیلات

و قاطی کردن معقولانه آنها با یکدیگر برای اینکه غذا در عین ادویه دار بودن خوشمزه شود . چرا که ادویه غذا باید کاملاً به اندازه باشد نه  زیاد باشد و نه کم -

http://amolife.com/image/inspiration/the-best-day-recipe.html

خشونت تا کجا ؟

باورم نمیشه ،

همه سلولهای بدنم ملتهب شده اند .

چطور ممکن است که کسی چنین کاری بکند ؟

مگر پیغمبر مکتبی که اینها ادای پیروی از او را دارند ، نگفته است انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ؟ اصلاً این حدیث به گوششان خورده است ؟

مگر امام این مکتب نگفته است که خود را به جای دیگری بگذار و هر چه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند .

مگر ..........

بیهوده در حال تلاش برای رج کردن احادیث هستم ..... اینجا جنگ مذهب علیه مذهب نیست . چرا که در اینصورت باید سردمداران این نبرد در پشت تریبون بحث و گفتگو با یکدیگر به تعامل می نشستند و نه اینکه طرفدارانشان با چوب و چماق و سنگ و باتوم و گاز اشک آور و چاقو و قمه و اسلحه به جان مخالفانشان بیافتند و دختر دانشجو را از طبقه دوم به زمین پرت کنند ..... اینجا مجادله  پاسداری از اهرمهای زور و قدرت است . اینجا میدان نبرد منافع است . اینجا صحنه آخرین تلاش برای حفظ منافع باد آورده و بی حساب اقتصادی یک ملت است . اینجا ...

 

پرت شدن یک دختر دانشجو از طبقه دوم توسط لباس شخصی ها در دانشگاه بوعلی همدان

به گزارش "خبرنگار فرارو" از همدان امروز صبح دانشگاه بوعلی سینای همدان با حضور پر رنگ نیروهای ضد شورش در اطراف دانشگاه شاهد روز پر تنشی بود. براساس این گزارش در ساعت 12 ظهر امروز این دانشگاه شاهد برگزاری تریبون آزاد به ابتکار بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی دانشجویان مستقل در دانشکده علوم بوده است، در حین برگزاری این تریبون آزاد عده ای از دنشجویان معترض نیز در طبقه دوم دانشکده ی علوم تجمع کرده اند. در این میان دو تن از دانشجویان معترض که یکی از آنها دختر بوده است توسط افراد لباس شخصی از طبقه دوم به بیرون پرتاب می شوند که بنابر گفته شاهدان عینی، به شدت مصدوم شده اند. پس از این اتفاق، فضای دانشگاه بوعلی به شدت متشنج شد و همزمان با آن در ساعت 13عده ای افراد ناشناس موسوم به لباس شخصی به دانشگاه حمله برده و به برخورد با دانشجویان پرداختند. با گذشت چند ساعت از بروز درگیری در دانشگاه بوعلی، دانشجویان همچنان در این دانشگاه حضور دارند و حاضر به ترک دانشگاه نیستند.اطراف دانشگاه نیز در محاصره نیروهای امنیتی و انتظامی قرار دارد

http://davsari.blogspot.com/2009/12/blog-post_7958.html

شانزده آذر گرامی باد

امروز شانزده آذر

روز دانشجو

گرامی باد

نیچه و سقراط

    گرچه از نگاهی آسمان اندیشه گری و تفکر و فلسفه مشحون از ستاره های درخشان و تابناک است ، اما به نظر من از بعد عظمت و تاثیر گذاری نمی توان از ابهت نیچه و سقراط در این آسمان چشم پوشید . سقراط با اثبات ارزشمندی اندیشه گری ، راه را برای همه فلاسفه بعد از خود هموار کرد تا با سربلندی و رضایتمندی فکر کنند و جامعه و مردمان را از بلندای کشفیات ذهنی خود بنگرند و نیچه نیز تاثیر گذارترین چهره در رنگین کمان اندیشه معاصر اعم از مدرن و پسا مدرن بوده و هست . و جالب اینکه هر دو از ابعادی شباهتهایی با یکدیگر دارند .

  هر چند سقراط جرئت نداشت که ادای  سوسول بازی های نیچه را از خودش در بیاورد ( به سن و سال و تیپش هم نمی خورد ) و لذا سعی کرد که مثل عاقلهای آبدیده رفتار کند  و شک گرایی خود را در پشت پرده دیالکتیک  معروف محاوره ای اش پنهان کند و آنقدر سوال بپرسد و سوال بپرسد و سوال بپرسد تا طرف مقابل با همه اهن و تلوپش و همه داشته ها و پنداشته هایش کم بیاورد . ولی اما یک شباهت مهم میان این  دو دشمنی و عداوت با هر گونه جزم گرایی و مطمئن اندیشی بود . و همانطور که گذشت هر دو دستی قهار در ناکار کردن هر حریف جزم گرا داشتند.

   سقراط اما مجبور بود در جایگاه یک مصلح اجتماعی مطالب کتاب جمهور را به حلقه دوستانش دیکته کند و الگویی عینی و عملی از یک جمهوریت اتوپیایی ارائه دهد . ( البته کتاب جمهور تالیف افلاطون است ، اما همانطور که می دانیم در واقع کتاب جمهور بصورت نقل قول از سوی سقراط تنظیم شده است و  به تمامی منعکس کننده عقاید استاد افلاطون یعنی سقراط می باشد . ) هر چند در این مقام برای خود پاشنه آشیلی درست کرد و مجبور شد ملغمه ایی از برخی چرت و پرتها را نیز با سریش ناچسبی ( البته در سال ۴۱۱ قبل از میلاد علی الظاهر جنس سریشش مرغوب بنظر می آمد ) به هم بچسباند و به اسم حکومت و حاکمیت و باید ها و نباید هایش به خورد حلقه دوستان بدهد . و خود در همان کوزه ای می افتد که امثال اوثوفرون ، ملتوس ، کریتون  و فایدون را در ضمن مکالماتش می انداخت . کوزه تنگی که حریفان با سحر سوالات و کلمات سقراط خود به داخلش فرو می رفتند و دیگر قادر به بیرون آمدن از آن نبودند .

   هر چند نیچه نیز با همه ادعاهایش از این فریب ، دامنش پاک نبود و در کتاب چنین گفت زرتشت ، همانند دختران18 ساله که رویا پردازی و خیالبافی می کنند ،  " ابر انسان"  را با رطوبت تار و پود خیالش می بافد . البته اگر بخواهم جانب انصاف را داشته باشم باید بگویم این تنها نقطه ای است که نیچه خواست با مداد رنگی " باید ها " تصویر نماید . وگرنه تمام کتاب جز نقدی بر آنچه هست ، نیست .

  " زیرا حقیقت این است که من خانه دانشوران را ترک گفته ام و پشت سر در را نیز به هم کوفته ام  من عاشق آزادی ام و هوای فراز خاک تازه  .   خفتن بر پوست گاو مرا خوشتر است از خفتن بر مقام ها و منزلتهای آنان"  . ( منظور منزلتهای دانشوران و مدعیان داناییست ) " از کتاب چنین گفت زرتشت " 

این امامزاده شفا نمی دهد

آقای نوری زاد متاسفم

- این امامزاده شفا نمی دهد ،

 مثل اینکه باید بروی جای دیگه شمع روشن کنی 

 http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-135.aspx

دستور آشپزی خفن

طرز تهیه سالاد با قرص

تهیه این سالاد اگرچه بسیار آسان است ، اما موارد و شرایط زیر به عنوان پیش نیاز ضروری می باشد :

- دکتر وظیفه شوید .

- برای انجام وظیفه به کهریزک بروید .

- هنگام  خوردن سالاد با قرص در اتاقتان را ببندید .

- وصیت نامه تان را بنویسید.

- بعد از خوردن سالاد روی تخت خواب آسایشگاه دراز بکشید .

- اگر قرص ها رنگی و به تعداد زیاد باشد ، سالاد قشنگتر می شود .

- فراموش نشود که قرص ها را با یک لیوان آب نخورید و فقط درون سالاد تان بریزید .

( اینطوری کاری که می خواهید بکنید قابل باور تر می شود . )

- مصدوم آماده است ، ببخشید منظورم اینه که سالاد آماده است .

 

اگر از من باور نمی کنید که این سالاد چقدر کارساز است ، صحبتهای آقای دادستان را بخوانید :

http://www.persiauk.com/article.php?id=44134

میتونه راست باشه ؟؟

http://www.persiauk.com/article.php?id=44042

بارون - جاده های شمال - جنگل خیس - شیشه های بخار گرفته .....

 

ببار ای بارون ببار

بر دل ...........

من و ماه

Facebook  Shanya Amaras's Photos - an attempt to bring some sun your way.

ماه چون تمنایم بدید

درون قاب خالی روحم جا گرفت

و

آرام آرام از پله های نردبان جانم

 که در برابر قدومش بر پا کرده بودم

به پایین آمد

و

ملاقاتم کرد . 

ارواح فرمانروایان مستبد فروتر از ارواح مردم فریبان !

 افلاطون در رساله محاوره فایدروس (فایدون )می گوید :

   ارواح خدایان و غیر خدایان در عالم بالا در آسمان قرار داشتند . اما این آسمان فروتر از مرتبه وجودی حقایق اشیاء و ایده ها بود ه است  و برای اینکه ارواح از تماشای حقایق بهره مند شوند می بایست اوج بگیرند و تا زیر گنبد آسمان بالا روند تا بتوانند حقایق را مشاهده کنند ،  اما ارواح در مشاهده حقیقت یکسان نبودند  . برخی از آنها هرگز نتوانستند حقیقت را مشاهده کنند و در هنگام صعود به اسمان پر و بال آنها ریخته و به زمین سقوط کرده اند و برخی دیگر در هر صعود موفق به دیدار حقیقت شده و  مابقی ارواح بین این دو مرتبه در نوسانند .

  روحی که به دیدار حقیقت نائل نشود ، در تن هیچ جانداری جای نمی گیرد و ارواحی که بیش از دیگران توفیق تماشای حقیقت را یافته اند در تن دوستداران دانش و جویندگان زیبایی جای می گیرند و یا کمر به خدمت فرشتگان دانش و هنر خواهند بست  و خدمتگزاران عشق خواهند گردید . ارواحی که در مرتبه دوم قرار دارند  در تن پهلوانان جنگی و یا پادشاهانی که موافق قانون حکومت می کنند ، قرار می گیرند  و ارواحی که در مرتبه سومند  در تن سیاستمداران و بازرگانان و یا کسانی که به نحوی از انحاء با پول سرو کار دارند و آنان که در مرتبه چهارمند در تن ورزشکاران و پزشکان و آنان که در مرتبه پنجمند در تن کاهنان و غیبگویان و آنان که در مرتبه ششمند در تن شاعران و مقلدان  و آنان که در مرتبه هفتمند در تن پیشه وران و کشاورزان و آنان که در مرتبه هشتمند در تن سوفیستها و مردم فریبان و آنان که در مرتبه نهمند در تن فرمانروایان مستبد جای می گیرند . ( فایدروس   248- 246 )