ماجرای تئوری سلسله مراتب نیازهای مازلو

 

نظریه سلسله مراتب نیازهای آقای آبراهام مازلو – یکی از نظریات انقلابی و درخشان قرن بیستم بود . اگرچه ساختار ظاهری این نظریه بسیار ساده به نظر می آید – اما من هر چقدر در این نظریه ژرف اندیشی  می کنم ، احساس می کنم که یک نظریه جامع معرفتی و بسیار عمیق  جامعه شناسی و روان شناسی می باشد . و  احساس می کنم که بکارگیری و کاربرد عملیاتی این نظریه توانسته در کنترل منفی انگیزه ها و شکوفایی و تعالی ،  جمعیت های انسانی و گروه ها و ملتها – نقش تاثیر گذاری  را ایفا ء نماید .

حسب نظریه مازلو – انسان سلسله مراتبی از نیاز ها دارد که به ترتیب و یکی یکی – و مرحله به مرحله سراغشان می رود . شرح مبسوط این سلسله مراتب با کمی جستجو در وب قابل دستیابی می باشد –  اما با یک اشاره کلی باید گفت که اولین نیاز انسان – نیازهای زیستی و حیاتی درجه اولش یعنی غدا و هوا و سرپناه و خواب و جنسیت و پوشاک و .... می باشد . در گام بعد نیازهای امنیتی و ایمنی اش  در برابر عوامل مخرب طبیعی مثل زلزله و طوفان و .... و اجتماعی مثل نیاز به نظم و قانون و امنیت شغلی در مقابل مخاطرات  بی نظمی و هرج و مرج و ..... و در مرحله بعد نیازهای عاطفی و تعلق پذیری است و نیاز رده جهارم نیازهای تاییدی و تقویت کننده عزت نفس اش مثل مهارت و استقلال و سلطه گری و اعتبار و شهرت و در مرحله بعد انسانی که نیازهای زیر بنایی اش پاسخ داده شد به  دنبال اقناع نیازهای شناختی و معرفتی و مفهومی و نیازهای زیبایی شناسی و جستجوی تقارن و تناسب خودش می رود و در انتها  نیاز به خودشکوفایی انسان و نیازهای متعالی او به دنبال پاسخگویی و ظهور می باشد .

حدود چند سال پیش و به دنبال مطالعات جسته و گریخته ای که در حوزه سازمانی و مدیریتی داشتم – می دانستم که  مفاهیم این سلسله مراتب سخت مورد استفاده مدیران سازمان هایی قرار می گیرد که به بهبود و ارتقاء عملکرد سازمانی شان می اندیشند – و سعی می کنند که با ارتقاء افراد سازمان و اقناع سلسله نیازهای کارکنان آنان را به خود شکوفایی نزدیک کنند تا با خود شکوفایی افراد – سازمان نیز به خود شکوفایی و ارتقاء دست یابد .

 اما مدتی است که فکر می کنم که دستهای آشکار و متحدی در سراسر دنیا از انرژی نهفته در این تئوری به ضرر ملتها  استفاده می کنند و تلاش می نمایند با پیشگیری از طی طریق مردم از این سلسله مراتب – مانعی جهت نیل آنان به خودشکوفایی فراهم آورند . چرا که خودشکوفایی مردم سبب تاثیرات مثبت بر روی چرخه اجتماعی می شود وباعث می شود تا  همه نیروهای منفی و مضر اجتماعی از این چرخه حذف  گردند . بنابراین نیروهای منفی تلاش می کنند تا علی رقم توانایی سیاره زمین برای اهداو اقناع همه ساکنان آن از نیازهای زیستی اولیه شان –مردم را همیشه در کمبود و یا احساس کمبود نگاه دارند – تلاش می کنند که انسان ها همیشه احساس عدم امنیت داشته باشند – تلاش می کنند همواره آتش جنگ در گوشه ای از سیاره زمین روشن بماند – تلاش می کنند همواره دلیل ناشناخته ای برای ترسیدن داشته باشند – تلاش می کنند تا همواره انسان ها در سلسله مراتب پایین و نازل نیازهایشان درجا بزنند  ، تا هرگز به خودشکوفایی و نیازهای متعالی شان پاسخ نگویند . همواره تلاش می کنند تا مردم در انقباض - و توهم نابودی و بلا و رنج قرار گیرند - و هیچوقت به انبساط و آزاد نمودن نیروها و استعدادهای ذاتی شان حرکت نکنند . چرا که ساختار انبساطی یا همان خود شکوفایی منجر به آزادی و رهایی همه قابلیت های درونی و ذاتی انسانها می شود . مثال ساده اش این است که وقتی شما هزار تومان داشته باشی به همراه کلی نیازهای اولیه - نمی توانی و نباید آن هزار تومن ات را ببخشی ولی وقتی یک میلیارد تومن داشتی - یکی از کارهایت این می شود که پولت و منافع آن را با کسانی که دوست داری به مشارکت بگذاری .

و این چنین است که باید گفت :

آری این چنین بود برادر .............

انتخاب امروز

این جمله - امروز ناگهان پرده ای از اشک را در کاسه چشمم جمع کرد - هر چند که سرازیر نشد ......

فوکو  که همه همَ و غمش تحلیل و بررسی و دیرینه شناسی  نقش قدرت در تخلیه هویت و آزادگی و استقلال انسانهاست می گوید :

 قدرت در همه جا با ماست

یا فاعل قدرت هستیم

یا قدرت بر ما اعمال می شود

عصر اسطوره ها

 

آیین ها در خدمت باورها

تلویزیون در حال پخش مستقیم مراسم عروسی پرنس ویلیام و پرنسس کیت میدلتون است . مهمانان در حال وارد شدن به  کلیسای وست مینستر هستند و چهره های آشنا و ناآشنای زیادی در میان میهمانان مشاهده می شوند - آقایان لباسهای کاملاً رسمی و خانمها نیز با لباسهای زیبا و کلاه های عجیب و غریب - همسران شان را همراهی می کنند .

مراسم کاملاً شمایل آیین های اسطوره ای را دارد - که آدمها  هزاران سال است برای راز آلود کردن زندگی معمولی خود در روی زمین به بر پایی آن همت می نهند . و تلاش می کنند با با شکوه کردن آیین هایشان - باور کنند که یک موجود معمولی رها شده در روی زمین نیستند که مدتی می زیند و سپس همراه دیگر جانداران به دیار نیستی می شتابند و تبدیل به خاک می شوند.

  این مراسم به طور همزمان در حال پخش شدن در سراسر دنیاست و من مطمئنم که تماشاگرانش در همین لحظات از مرز یک میلیارد گذشته است . و مطمئناً خانواده سلطنتی نیز حدس نمی زدندکه این عروسی اینهمه مورد استقبال و انتظار مردم انگلیس و حتی مردم دنیا قرار گیرد - و الحق رسانه ها در بزرگنمایی ماجرای این عروسی قدرت نمایی کرده و همه هنرشان را بکار گرفته اند .

  استقبال جهانی از این عروسی مرا در بهت و حیرت فرو برد - چرا که فکر نمی کردم در آغاز هزاره سوم - هنوز مردم به اسطوره ها و دروغها دلبسته باشند . فکر نمی کردم که آیین های سنتی مثل عروسی های با شکوه و پر طمطراق هنوز برای مردم جاذبه داشته باشد . فکر نمی کردم که مراسم تقریباً خصوصی و معمولی یک خانواده بتواند محل توجه میلیاردی جمعیت دنیا باشد . فکر نمی کردم که رسانه ها حتی اگر خودشان را بکشند باز بتوانند اینهمه توجه و استقبال مردم را به این عروسی جلب نمایند .

  دو نکته جالبی که من امروز در خلال پخش این مراسم شنیدم این بود که عروس و داماد پنج سال بود که با هم در یک آپارتمان زندگی می کردند و خانواده سلطنتی تاکنون ملاقاتی با خانواده عروس تا قبل از دو هفته پیش نداشته است !!!!!!!!!! و این دو نکته کاملاً موءید این معنا است که این دو بیچاره دستمایه اسطوره سازی اسطوره سازان قرار گرفته اند . و البته این اسطوره سازی و به کار گیری مخ خلق الله این فواید را برای افراد ذیل دارد :

- ارائه یک چهره باشکوه و اسطوره ای از خانواده سلطنتی به همراه مشروعیت بخشی هر چه بیشتر به مقام و موقعیت مورد مناقشه شان در آستانه هزاره سوم 

- ارائه منزلت درخشان و با شکوه حکومت پادشاهی کشور بریتانیای کبیر 

- اسطوره سازی از خاندان پادشاهی و ازدواج ویلیام و  کیت توسط رسانه ها برای جلب توجه مردم - که هم باعث جذب و جلب منافع مادی برایشان است و هم در حیطه نقش مهم شان  که  بکار گرفتن مخ مردم است ایفای وظیفه می کنند و البته من اکنون اینگونه می اندیشم که ایفای این نقش بر اساس یک نیاز دو سویه شکل می گیرد : یعنی خود مردم نیز به این دروغها که خود می داتند دروغ است نیاز دارند و لذا نقش رسانه ها به دلیل وجود سیاه چاله اسطوره خواهی در اندیشه و هویت مردم - شکل می گیرد و بزرگ می شود و این تنها رسانه ها نیستند که روی مخ مردم کار می کنند - بلکه مردم خود موجب شکل گیری نقش رسانه ها در تحمیق متقابل از خودشان می شود .

و من می اندیشم که هنوز زود است تا ساده باورانه به حرف های آقای کانت گوش کنیم که در مقاله "روشنگری چیست "، با اعتقاد به اینکه خود باوری و خود بسندگی در اندیشه و تشخیص نیک و بد توسط بشر آغاز شده - زحمت  شرح و توصیف روشنگری را به خود هموار نمود .

و من می اندیشم که هنوز زود است تا ساده باورانه به حرفهای آقای ماکس وبر گوش کنیم که معتقد بود عصر افسون زدایی آغاز شده است

و من می اندیشم که همه تئوری پردازانی که عصر جدید را سر آغاز عصر عقل معرفی نموده اند که انسان با همه ظواهر دوران ماقبل زندگی اش یعنی عصر جادو و اسطوره خداحافظی می کند - در اشتباه بودند ....... آدمی هنوز پیوسته با عصر جادو عمل می کند و دلبسته به دوران اسطوره می اندیشد و تنها مدعی است که عقل خودش را نیز به کار می گیرد .

و چقدر درصدهای آقای کن ویلبر اینجاصداقتشان رخنمون می شود که ۱۰ درصد از جمعیت دنیا در سلطه جادو ( طیف رنگ بنفش ) و ۶۰ درصدشان در سلطه اسطوره ( طیف آبی و قرمز ) گرفتارند - هنوز ........

در خصوص این رنگها و آمار آقای کن ویلبر چند روز پیش در این پست چیزهایی نوشتم :

http://dream4000.blogfa.com/post-694.aspx

من گالیور هستم

گالیور من هستم

من که از قضای بد - کشتی ام غرق شد

و آب مرا به این جزیره آورد

جزیره ای با آدمهای عجیب و غریب و بسیار کوچک

وقتی به جزیره آمدم - بیهوش بودم

مثل  کودکی  در اوج ناتوانی

و کوتوله ها بلافاصله دست به کار شدند

طنابها آماده شدند

میخ ها به زمین کوبیده شدند و طنابها به همه اعضای بدن من پیچیده شدند

و من آرام آرام می فهمیدم که کوتوله ها چقدر شاد شدند

که غولی را به بند کشیدند

یک بند برای پایم که راه نرود

یک بند برای دستم که کاری را که می خواهد نکند

یک بند برای چشمم

تا آنچه را که نباید نبیند

یک بند برای دهانم

که آنچه را که کوتوله ها نمی خواهند نگویند

بندهایشان فرامین بودنم بود

بندهایشان همه نامگذاری شده بود

عادات - تربیت - آداب - مصلحتها - جبرها - مدرسه - زندان - ........ 

اینکه چگونه باشم ....

و اینگونه بود که گالیور به بند کشیده شد .

اما من کم کم در حال بیدار شدنم

کم کم چشمانم را باز می کنم

پاهایم را حرکت می دهم

و با دستانم این بندهای خنده دار را پاره خواهم کرد

و کوتوله ها می دانند که وقتی غولی بخواهد بیدار شود

هیچ چیز جلودارش نیست

و همه فرار خواهند کرد .

و من بزودی بیدار خواهم شد

و آزادانه قدم خواهم زد - به هر کجا که دلم بخواهد

و آزادانه نگاه خواهم کرد

و آزادانه آواز خواهم خواند

من این بندهای حقیر و خنده دار کوتوله ها را به زودی پاره خواهم کرد

رنگها و طیف بندی آگاهی


   همانطور که در پست های قبل به آقای کن  ویلبر اشاره شد – تمرکز و نقطه پرش اندیشه های ایشان تجزیه و تحلیل مبحث آگاهی است  و برخی وی را اینشتین آگاهی می نامند ،  البته خودش اذعان دارد که نقطه نظرات وی هیچکدام تکیه بر نقطه صفر ندارند و برگرفته و جمع بندی شده از تحقیقات دیگران است و می گوید که بیش از صدها مدل روانشناسی – جامعه شناسی و معنویت گرایی را از شرق و غرب  در تئوری هایش لحاظ نموده است .

   از جمله مطالب مهمی که به صورت تکراری در مکتوبات و سخنرانی های آقای ویلبر می آید طیف بندی آگاهی است که وی بر اساس طیفی از رنگهای رنگین کمانی – مراحل مختلف آگاهی را از هم متمایز می کند . به نظر می آید این نظریه بسیار تحت تاثیر سپهر های معنوی در ادیان شرقی و نیز برخی نظریات روانشناسی معاصر  ( حسب اشاره آقای ویلبر ) باشد . می توان  مراحل مختلف این طیف را پارادایم هایی دانست که اندیشه ها – عملکرد – اقتصاد – سیاست – علم و آداب و ....... جوامع انسانی را شکل می دهند و البته آقای ویلبر به درستی اشاره می کند که اولاً این طیف بندی  یک مفهوم خطی ندارد که بگوییم جوامع از مرحله یک به مرحله دو و بعد به سه و ..... در حال حرکتند و دوماً اینکه  مراحل مختلف حالت بتنی و سفت ندارند بلکه تقریباً ماهیتی مایع مانند دارند که می توانند در هم نفوذ  کنند و توسط امواجی در یکدیگر تداخل داشته باشند. با کمی اغماض می توان این نظریه را با تئوری مرکزی هگل ( تکامل عقل در تاریخ ) یکی دانست – و شاید با ذکر یک تفاوت جزیی و آن اینکه کمی نظریه هگل خطی – جبری و اتکای مطلق به خود مولف دارد و لی کن ویلبر معتقد است که مارپیچ آگاهی اش بسوی خود آگاهی حرکت می کند  و مولف این نظزیه اختصاصاً آقای ویلبر نیست .   و اما تشریح  نظریه dynamic spiral of consciousness  یا مارپیچ پویای آگاهی :

 

آقای ویلبر می گوید آگاهی در سیر تحولی خودش در تاریخ بشری به طور اساسی دارای دو مرحله بوده که مرحله اول آن دارای شش دوره و مرحله دوم دارای دو دوره  می باشد که هر کدام از این دوره ها را یک رنگ نمایندگی می کند . (  و من نمی دانم چرا همه نظریات بزرگ به سمت یک جبر حرکت می کنند و تمایل به قبول یک جبر در موو منتهای اصلی هستی دارند – آقای ویلبر هم همانند هگل رویکردهای مختلف جماعات بشری را برخاسته از یک آگاهی کلی در هستی می داند که رنگ آن آگاهی انتزاعی و کلی بیانگر رنگ آگاهی تک تک انسانهای مستقر در محدوده زمانی و مکانی یک دوره خاص می باشد )

  مرحله اول یا سطح معاش

همانطور که گفته شد مرحله اول دارای شش رنگ به نمایندگی از شش دوره است   که هر کدام بیانگر مختصات جمعیت های انسانی و یا دوره های تاریخ بشری نیز می باشد   :

1- رنگ بژ ( یا کـِرِم چرک  ) :  به دنبال نیازهای اولیه مثل آب – غذا – گرما – جنسیت و ایمنی –  مفهوم روشنی از خود وجود ندارد و فرد برای بقا و تداوم حیات  در گله اجتماعی معنا می یابد .

در کجا یا چگونه دیده می شود : جوامع اولیه انسانی – نوزادان تازه متولد شده – سالخوردگان قربانی آلزایمر – بیماران روانی – توده های گرسنه خیابانی - ... این بخش از طیف دارای 0.1 درصد از جمعیت دنیا و دارای صفر درصد از قدرت توزیع شده در جهان می باشد .  

2-   بنفش :  سلطه جادو – وابسته به جانگرایی یا همزاد گرایی – وجود ارواح خوب و بد – وجود ارواح خوب متضمن نعمت فراوان و ظهور ارواح بد بیانگر قحطی – ناخوشی و بیماری و بلا می باشد –  قبیله ها واحد اجتماعی هستند و اصل و نسب و خاطره اجداد شدیداً محافظت می گردد.

 در کجا یا چگونه  دیده می شوند : در جاهایی که به افسونگری معتقدند – پیمان خون – کینه های کهن – آیین های خانوادگی – قومی – قبیله ای – خرافات قوی – در جهان سوم – این بخش از طیف دارای 10 درصد از جمعیت دنیا و 1 درصد از قدرت توزیع شده در جهان هستند .

3-   قرمز : ظهور خدایان – اولین شعله امتیاز خود یا self  - قدرتمدار –  متوجه قهرمانان – جادویی – اسطوره ها – ارواح – اژدها – کهن الگوها – ایزد بانوان – نیروهای بد و خوب – حضور فئودالها -  محافظت اجتماعی در صورت فرمانبری از نظامهای اجتماعی و اقتصادی حاکم ( اگر برده هستی – برده خوبی باش ) – جهان چون جنگل بزرگی است که اگر پایت را از محدوده خویش بیرون نهی ، شغالها و گرگها تو را از  هم خواهند درید .

در کجا یا چگونه دیده می شوند : پادشاهان فئودالی – قهرمانان حماسی – رمان سالار مگسها – ستارگان راک و خودشیفتگان عصر ثروت – آتیلا رهبر هون ها – – این بخش از طیف دارای 20 درصد از جمعیت دنیا و5 درصد از قدرت توزیع شده در جهان هستند .

4- آبی : اسطوره های سامان دهی شده و نظام یافته – معین نمودن جهت و هدف زندگی  توسط محورهای قدرت در جامعه   ( ساختارها و نظام حاکم ) – اصول مطلق – حق – پیامدهای جاودانه نقض قوانین – نظام پاداش برای مومنین و مراعات کنندگان – سلسله مراتب سخت اجتماعی – نظام پدر سالاری – فقط یک راه و یک اندیشه درست است و بقیه همه غلط و منفور هستند – نظم و قانون – کنترل از طریق اهرم گناه – بنیاد گرایی – حکومت های منتظم و ساختار یافته – اغلب دینی یا اسطوره ای – البته می تواند شامل حکومت های نظام یافته غیر دینی نیز باشد  .

 در کجا یا چگونه دیده می شوند : آمریکای لاتین – مکتب کنفوسیوس چینی -  دیکنزی های انگلستان – نظم و انضباط سنگاپور – توتالیتاریسم – دختران و پسران پیشاهنگ – نظم آهنین – شامل 40 درصد از جمعیت دنیا و 30 درصد از قدرت توزیع شده در جهان هستند .

5-   نارنجی  : عصر موفقیت های علمی – فرار فرد  از ذهنیت گله انسانی – به دنبال حقیقت و معنا در سپهر فردیت انسانی -  اسلوبهای قیاس و استقرا در اندیشه – جهان دستگاه منطقی –  فهم و ببهره برداری از قوانین طبیعت – به سمت منافع کلان مادی – اقتصادی – تجمع قدرت سیاسی –جهان یک صحنه شطرنج است پس برنده باش – پردازش قدرت – دستکاری منابع طبیعی برای منافع شرکتهای بزرگ – تراست ها –

 در کجا یا چگونه دیده می شوند : در رمان اطلس شانه هایش را بالا  می اندازد - Atlas Shrugged  ـ -خانم آین رند ( این رمان اکنون به صورت یک فیلم در آمده و من هفته پیش در yahoo movies  دیدم که بخش اول فیلم ،  این هفته در آمریکا اکران می شود ) – عصر روشنگری – طبقات متوسط در سراسر جهان – تولید لوازم مصرفی – استعمار – جنگ سرد – صنعت مد – ماتریالیسم – اومانیسم سکولار – لیبرالیسم خودمحور – شامل 30 در صد از جمعیت دنیا و 50 درصد از قدرت توزیع شده در جهان می باشد .

6-   سبز :  حساس به خود فردی – عضو انجمن یا اجتماعات کمونیستی – حساس به محیط زیست – ارتباطات شبکه ای – اعتقاد به آزادی روح بشر از حرص و آز و دگماتیسم – احساسات و مراقبه جایگزین عقلانیت سرد – اعتقاد به گایا ( روح زمین یا هستی که از خود مراقبت می کند ) – بر علیه سلسله مراتب آهنین – برقراری باندهای جانبی و فرعی ( توزیع  عادلانه قدرت ) – تاکید بر گفتمان – انتخابات آزاد – تاکید بر ارزش ها – تصمیم گیری بر اساس مصالحه و اجماع – معنویت تازه – هماهنگی – غنی سازی پتانسیل انسانی – به شدت برابری طلب – ارزش های کثرت گرا – ساخت اجتماعی بر اساس واقعیات – سیستم ارزش های نسبی – جهان بینی ارزشهای کثرت گرا – تفکر غیر خطی –  احساسات و اهمیت به ساکنان زمین و ..

کجا یا چگونه دیده می شوند : اعتقاد عمیق به اکولوژی – پسامدرنیسم – هلند – مراقبت های بهداشتی در کانادا – الهیات آزادی بخش – شورای جهانی کلیساها – صلح سبز – حمایت از حقوق حیوانات – فوکو – دریدا – دوران پس از استعمار – شامل 15 درصد از جمعیت دنیا و دارای 10 درصد از قدرت توزیع شده در جهان هستند ( آقای وبلبر معتقد است که 20 الی 25 درصد از جمعیت آمریکا  به رنگ سبز هستند . )

                                                    ........................

با تکمیل این مرحله ذهن بشر برای یک پرش کوانتومی در عرصه آگاهی آماده می شود برای پرش از مرحله معاش به مرحله بودن یا سطح دوم تفکر و آگاهی و البته هر موج فرا و در بر گیرنده موج قبلی است همانطور که سلسله مرتب مولکول – سلول – بافت – اندام  وجود دارد این امواح و مراحل هر کدام در بر گیرنده  و نه واپس زننده مرحله قبل خود هستند . علاوه بر این هر موج می تواند به خودی خود و مستقل از دیگری فعال شود و در شرایط اضطراری به عنوان  یک الزام و تبعیت اجباری مطرح شود – مثلاً ممکن است ما در مقابله با دشمن از  رنگ آبی و در دوست یابی از  رنگ سبز و در حکومت از  رنگ قرمز بهره ببریم . و البته نقطه مشترک همه دوره ها در سطح یک واکنش منفی آنها به هر چه " غیر خود " است  و هر گاه که احساس خط نمایند از خود  بر علیه " غیر " واکنش نشان می دهند . و رتبه بندی و سلسله مراتب کم و بیش در همه وجود دارد .

و البته همه اینها با شروع سطح دوم آگاهی تغییر می یابند – مرحله دوم اشراف کاملی به توسعه از داخل دارد – و بر خود خویشتن آگاه است – و زمانی که در سپهر سبز کم کم اندیشه های کثرت گرایی رشد و توسعه می یابند و به نحوی حاشیه ها هم به درون متن فرا خوانده می شوند و به آنها اهمیت داده می شود کم کم زمینه برای مرحله دوم آگاهی یعنی کثرت گرایی و پس از آن بینش انتگرال هموار می شود .

ویلبر اشاره می کند که حسب ابعاد مختلف تئوری پردازان dynamic spiral of consciousness
  یا مارپیچ پویای آگاهی-  دو موج دیگر در راه است :

مرحله دوم یا سطح  بودن

7-   موج زرد :  سیستم ها و فرم ها – حکومت های مصلح – تکمیل دانش و مهارت – افزایش پیچیدگی ها – مکتب مساوات بشری – سلسله مراتب تو در تو و ... در حال حاضر شامل یک در صد جمعیت و 5 درصد از قدرت توزیع شده در جهان هستند .

8-   موج فیروزه ای  : سیستم جامع جهانی -  امواج انرژی های ادغام شده (waves of integrative energies) – اتحاد احساس و علم – نظم جهانی – مد آگاهانه – اتحاد بزرگ  در تئوری و واقعیت – هارمونیک – جریان نیروهای عرفانی فراگیر – در حال حاضر شامل 0.1 درصد از جمعیت دنیا و یک درصد از قدرت توزیع شده در جهان می باشد .

 موج دوم با کمتر از دو درصد از جمعیت دنیا دارای مصداقهای نسبتاً نادر در جهان می باشد – کم و بیش شامل تئوری  پیچیدگی – سیستم های جهانی اندیشه گری – نظریه انتگرال – ماندلا – گاندی – کثرت گرایی جامع و ....... هر چند کن ویلبر معتقد است که به زودی بر کمیت این دو موج شدیداً افزوده خواهد شد. 

                                        <<<<<<<<<>>>>>>>>>>>

 اگر چه این متن یک ترجمه آزاد محسوب می شود ولی اصل مقاله از این آدرس قابل دستیابی است

http://rationalspirituality.com/articles/Ken_Wilber_Spiral_Dynamics.htm