اگر چه هنوز انسان رفتار مناسبی با اجزای طبیعت پیرامونش ندارد و به آب - خاک و هوا و درختان و علف و ....... احترام لازم را نمی گذارد و همه چیز را در انقیاد امیال و برتری خود می داند - اما اندک اندک طلایه تفکر جدیدی در حال رخ نمایی است که بیانگر بینش وحدت گرایانه انسان با جهان پیرامونش می باشد. اینکه بقا و حیات و حتی انسان بودنش در کیفیتی مطلوب در گرو رفتار و تعامل مطلوب با طبیعت و با کلیه اجزای طبیعت اعم از حیوان و گیاه و آب و خاک و ....... می باشد. و طلایه این تفکر در برخی نحله های فکری - فیلمها - داستانها - جنبشها و ....... قابل ردیابی می باشد. و البته در کنه این اندیشه باید رگه های تفکر شرقی و یا برخی از سنتهای برتافته از خرد کهن و ادیان الهی را مشاهده نمود ، نظیر آنچه که در برخی از داستانهای قران - انجیل و یا در اندیشه های هندوئیسم و یا سنت های سرخپوستان و ..... نسبت به طبیعت و جانداران گفته و توصیه شده است.
آقای انگ لی کارگردان آمریکایی تایوانی تبار که در کارنامه اش دارای چندین جایزه بین المللی اعم از جوایز برلین - اسکار- گلدن گلوب - بفتا - تورنتو - جشنواره ونیز و ........ می باشد ، دو شب پیش نیز بخاطر فیلم Life of Pi صاحب چهار جایزه بهترین فیلمبرداری - بهترین کارگردانی - بهترین موسیقی و بهترین جلوه های ویژه در مراسم اسکار سال ۲۰۱۳ شد.
این فیلم اگر چه با حداقل تعداد بازیگر ساخته شده اما دارای جذابیت و کشش لازم برای تماشای دو ساعته اش هست - و البته در طول فیلم تنها تعامل دو نقطه طبیعت - انسان پیگیری نمی شود بلکه یک فضای هندسی و دارای بعد مطرح می شود که خداوند حضوری پر رنگ دارد و در واقع حضور خداوند - تعامل انسان با طبیعت را هدفدار می کند و بیشتر به ضرورت وحدت گرایانه روند ، جهت و معنا ی تعالی بخش می دهد . و یک را ابتدا تبدیل به دو و بعد دو را تبدیل به سه و در انتها سه را تبدیل به یک می کند .
و یک نکته :
عنوان فرعی پوستر فیلم یعنی the journey of a life time هم خیلی تفکر بر انگیز است ، آیا کل فیلم استعاره ایی از سفر زندگی انسان است ؟ البته فیلم شواهد زیادی برای این برداشت دارد - جدایی پسر از خانواده اش که همچون یک حادثه رخنمایی می کند و افتادنش در اقیانوس پر تلاطمی که پر از زیبایی و مخاطرات کوچک و بزرگ است - تلاشهای خودش برای بقا - کمکهای جهان برای بقایش و ........ و برداشت فرعی اینکه این مخاطرات خود بخشی از زندگی هستند که هم دوست و هم دشمن ما هستند و در هر صورت ما می توانیم دوست یا دشمن بودنشان را انتخاب کنیم - اما نکته بسسسسسسسسسیار مهم این است که محدوده ما و محدوده این مخاطرات کاملاً مشخص باشد . اگر چه هر کدام وجهی از یک واقعیت می باشند اما لازم است که فضای عملکردی هر کدام مشخص و معلوم باشد تا در دل این مخاطرات خوب یا بد محو و نابود نشویم .
................و اما نکته آخر اینکه خیلی با نگاه آقای انگ لی در خصوص زندگی احساس قرابت می کنم - برای من هم زندگی همواره سفری در دل یک اقیانوس مواج و بزرگ است - که تنها دستاویزمان تخته پاره ایی است که خودمان را به دستش می سپاریم و تنها تفاوت نگاه من و آقای انگ لی این بود که از نظر من در جهان زمینی این اقیانوس ساحلی ندارد و ما همه عمرمان را بر روی این اقیانوس بزرگ و مواج سپری می کنیم - اما آقای انگ لی مسافرش را بلاخره به ساحل و خشکی رساند..............که البته شاید این به خشکی رسیدن نیز خود استعاره ای باشد از نوستالوژی نجات که به نظر من پرونده یک دوالیزم را باز می کند - اینکه باید این موقعیت خطرناک و پرمجادله را پشت سر بگذاریم و به آرامش برسیم و ......... حال آنکه باید بپذیریم آرامش و مخاطره دو روی یک سکه اند و هر دو در دل این اقیانوس مواج ظاهر می شوند ...........و یکی از لحظات بسیار زیبا در فیلم رسیدن پسر و ببر به یک جزیره آرامش دروغین بود که ممکن بود چنان نیست و نابودشان کند که تنها یک دندان از آنها در جزیره باقی بماند - آنهم به خاطر اینکه برای گیاه آدمخوار جزیره قابل هضم نبود ........و ای بسا که جزیره های آرامش همین ماهیت را داشته باشند : آبهای اسیدی - گیاهان گوشتخوار و پر از حیوانات احمق و مزاحم و کودن . و به یاد داشته باشیم این جمله حکیمانه پسر را در مورد این جزیره که رنگ و بوی اندیشه های کهن را دارد که :
در واقع جزیره هر چیز را که روز به ساکنانش می داد - شب از آنان باز پس می گرفت.