باد بقعه و آقا سیدصالح

 

   از شهرداری رشت به سمت خیابان سعدی و از آنجا از طریق جاده بوسار یا پل بوسار ( با گلسار که همان نزدیکی هاست اشتباه نشود ) به سمت پیر بازار که در قدیم برای خود کیا و بیایی داشت – چون مسیر ارتباطی رشت به انزلی از طریق قایق و بلم و از آنجا با کشتی به سمت کشورهای همسایه از جمله روسیه و قفقاز و ...... بود – و از آنجا به سمت کفترود و جاده فرعی ایی که باید حواست باشد تا از آن دور نشوی به سمت چپ جاده اگر کمی دیگر پیش برانی به بقعه آقا سید صالح می رسی که البته بیشتر به باد بقعه معروف است . .

مکانی که اکنون خیل رفتگان خانواده ام در آنجا خاموش و دوستانه اما به سردی و سکوت دنیای مردگان در کنار هم آرمیده اند . درختان بلند و کهنی دارد که بسیاری از اهالی مجدانه باور دارند که چند بار هنگام بریدن درختها از تنه شان خون آمده و باعث منصرف شدن کنندگان کار بریدن گردیده – به آنجا باد بقعه هم می گویند و اصلا این نام معروفتر است وکسی که می خواهد به آنجا برود باید آدرس باد بقعه را جستجو نماید و اعتقاد بر این است با ساعتی خوابیدن در آنجا هر بادی درهر بخش از بدن فرد مبتلا باشد ، از بین می رود . بخوبی یادم می آید که در کودکی .پسر بچه یکی از دوستان مادرم دچار تورم در یکی از اعضای بدنش بود به دعوت مادرم آن خانم با بچه اش و ما به باد بقعه رفتیم و آن خانم بچه اش را ساعتی درون بقعه نگه داشت و سعی کرد که بچه را آنجا بخواباند و ...... این بقعه مرکزیت مراسم مذهبی خصوصا ایام تاسوعا و عاشورا برای مردم محل بوده و ضمنا یادم می آید وقتی خیلی کوچک بودم در آنجا سپاهی دانش کلاس سواد آموزی را برای جویندگان سوادکی بر پا کرده بود که البته به دلیل عدم تداوم هیچکدام از کسانی که به آن کلاس می رفتند اکنون حتی قادر به خواندن یک کلمه نیز نیستند .

     خاطرات چندی از زیارت اهل قبور در آنجا از کودکی در ذهنم مانده – البته هیچگاه هنگام خاکسپاری و کفن و دفن کسی آنجا نبوده ام – به هر حال این از اعتقادات پدر و مادرم بود که هیچگاه در موقع چنین مراسمی بخاطر اینکه نترسیم ما را با خود به قبرستان نمی بردند . و آنجا برای ما بچه ها تنها جنبه زیارتگاهی داشت . وقتی به خاطرات خود رجوع می کنم می بینم حتی به  قبرستان شهر رشت نیز تا قبل از سال 57و در جریان انقلاب ،  پا نگذاشته بودم . بگذریم .

سکوت و آرامش مطبوعی در محیط زیارتگاه و قبرستان حاکم است که فضای طبیعی موجود با درختان بلند و کهن بر زیبایی آن می افزاید . در آنجا دو امامزاده در کنار هم آرمیده اند که محیط مسجد حد فاصل بین آن دو است . فکر می کنم در مواقعی که خلوت خلوت است آنجا باید خیلی آرامشبخش و زیبا باشد . چه در درون صحن محقر و کوچک امامزاده و چه در حیاط و محیط محاط بر قبرستان .

لباس پادشاه

      علارغم همه محدودیت هایی که از سوی دولت فخیمه بر ارباب مطبوعات و رسانه جمعی اعمال می شود – می توانم روزنامه ایی را که امروز صبح مطالعه کردم – هجو نامه ایی علیه دولت بنامم . از عکس صفحه اول تا کاریکاتور صفحه آخر نوعی دهن کجی و زبان درازی و شاید نثار مشت و چماق به سوی دولت و هیات منتسب به آن بود . و البته همه جهت گیری های فوق فقط مندرج در تحلیل ها و ثبت نظرات نبود بلکه ارائه برخی اخبار نیز بیانگر پس بودن هوای دولت در پس زمینه اندیشه و خرد جمعی - فعلا در افکار پیشقراولان اندیشه گری جامعه –( رسانه های جمعی – اساتید – متفکرین – هنرمندان و نویسندگان و ....... ) می باشد . و نکته مهمی که در مقاله ایی کوچک نیز بدان اشاره شد فقدان مرجع صالح و  خردمند و مدبر جهت نشانه گذاری روشن و دقیق برای چشم اندازها و اهداف دور و نزدیک و به تعبیری فقدان مرجع مقبول تصمیم ساز در بدنه هیات حاکمه  و ابتر بودن فرآیند تصمیم گیری در نبود نظام تدبیری کشور می باشد .    مطالب روزنامه از دو نگاه برای من قابل تامل بود :

1-     درج  اخباری از جمله طرح یک فوریتی  چند شغله بودن الهام در مجلس جهت بررسی نمایندگان –  ناتوانی در ایجاد امنیت در مرزهای جنوب شرقی و گروگانگیری ممتد  و آشوب و آتش زدن اتومبیل ها - ارائه لایحه حمایت از خانواده علارغم انتقادات طیف های مختلف اجتماعی – ممنوع الملاقات شدن دانشجویان بازداشت شده – انتقادات تند و تیز شاهرودی از دولت – سرگردانی مصوبات استانی دولت درمجلس و فقدان پشتوانه بودجه ایی آنها جهت تحقق – سخنان وزیری هامانه در جلسه تودیع خود و اینکه می خواهند صنعت نفت را از بین ببرند و اینکه فشار سنگینی جهت تعویض خیل کثیری از نیروی انسانی مشغول بکار در این وزارتخانه اعمال می گرددو امکان تغییر رییس بانک مرکزی که البته بقول نویسنده خبر چندان توفیری در این تغییر نیست ، چرا که بسیاری از تصمیم گیری ها و تغییرات در سیاست های بانکی کشور بدون هماهنگی و تایید وی انجام می گیرد و اختیار در دست جا و نفر دیگری به غیر از شیبانی است و ........ همه و همه بیانگر به صف بودن خیل منتقدان دولت در لایه های مختلف اجتماعی می باشد و البته این سکه گویا روی دیگری نیز دارد و آن آگاهی دست اندرکاران قدرتمدار از برخی قوانین و ضوابط حاکم بر کنش های اجتماعی است . از جمله این قوانین این است که انتقاد از دولت در برهه زمانی مدت داری می تواند تبدیل به کنش های اجتماعی شود و اینطور نیست که با درج یک انتقاد که امروز در روزنامه طرح می شود فردا دولت عوض شود – جامعه ما به تبع از امواج ساطع شده از پدیده جهانی شدن در حال گذار و گسست می باشد – چنین جامعه ایی مشخصات یک جامعه آنومیک را دارد که اندیشه و باور جمعی در آن به مخاطره می افتد و گرد آوردن افکار جمعی حول یک سری از باور ها که مبتی بر ارزش ها یی باشد که نتیجه اش تعهد و مسئولیت پذیری باشد بسیار مشکل است – هیچکس نمی تواند با اطمینان بگوید که می تواند افکار عمومی را حول باور های خود بگرداند . جامعه ما نه مذهبی است و نه غیر مذهبی – نه سیاسی است و نه غیر سیاسی – نه تعهدات ریشه دار اجتماعی در آن به چشم می خورد و نه بی مسئولیتی صرف ..... مدتی محدود و اختیاری نامحدود با همه شیرینی هایی که قدرت به همراهش دارد و البته این تقصیر و مشکل فقط مختص افراد فعلی نمی باشد – در طول تاریخ و در همه پهنه های زمانی و مکانی همه از قدرت خوششان می آید – و البته قدرت قوانین خاص خود را دارد :

الف – کسی که به قدرت می رسد – آن را حق خود می داند ، اینکه لیاقت و صلاحیتش را داشته و امر متحقق شده است .

ب_  کسی که قدرت را در دست دارد خود را اصلح ترین شخص در رتق و فتق امور می داند

ج _ کسی که بر مسند قدرت است خیال می کند که اگر حسب دلیلی کناره گیری کند و یا برکنار شود – شیرازه همه امور از هم پاشیده شود و کسی در روی زمین آفریده نشده که بهتر از وی به هدایت و راهبری امور متعلقه بپردازد .

د – قدرت نوعی فساد به بار می آورد که وجوه و ابعاد متفاوت دارد از جمله ارضای روانی –  بزرگنمایی در چشم دیگران – تحویل کرنش های متعدد که تقریبا بعد از چشیدنش نمی توان فقدانش را تحمل نمود -امکان توزیع برخی موقعیت ها و امتیازات میان کسانی که از نظر فرد قدرتمدار مرجح هستند و.........

ه – همیشه خارج از گود قدرت عقده هایی در چشم و دل افراد شکل می گیرد که مسند قدرت می تواند موقعیتی برای گشودن بسیاری از انها باشد . اینکه اگر من کاره ایی شوم چکار می کنم – ذهنیتی است که در پس زمینه اندیشه خیل کثیری از تنابندگان مزه مزه می شود .

و – کسی که قدرت را به دست می گیرد حاضر است برای حفظش بسیاری از شعارها و اعتقادات اولیه اش را در زیر شعار حفظ سیستم به فراموشی بسپارد .

ز – همیشه در کوچکی با لباس های بزرگ والدینمان لذتی وافر و بی حصر می بردیم – هر آدمی در لباس قدرت بزرگتر می شود و لذت آن در طول قرنها که از زندگی انسان بر روی زمین می گذرد  در همه مکانها و همه زمان ها بی حصر است و به یاد بیاوریم صحنه هایی از یک فیلم قدیمی و سیاه و سفید را با درخشش هنرمند نامی دنیا – چارلی چاپلین در نقش هیتلر – در حال سخنرانی پشت میکروفن که سایه ترسناکش چون غولی عظیم در پشت جثه نحیفش قدرت نمایی می کرد .

س –  علارغم اینکه بسیاری از قوانین و هنجار های اجتماعی منجر به کسب قدرت می گردند ، اما غالبا شخص قدرتمدار پس از کسب قدرت آنها را مزاحم خود می یابد و تلاش می کند با عبور از خط قرمز ها و مرزهای تعیین شده – حیطه قدرت خود را افزایش دهد .

ع –  پارادوکس درکی که شخص قدرتمدار با مقایسه کوچکی ها ی هویتی اش در مقابل بزرگنمایی های ظاهری و محیطی اش دارد وی را برای دریافت و افزودن کوپن های دریافتی اش جری تر می کند – او فکر می کند که جغرافیای حاکمیتش بیش از آن چیزی است که به او تفهیم شده –  دخالت های او در دو سمت اوج و فرود قدرتش  ( لایه های بالاو لایه های پایین )  به دست درازی می پردازد . گاه شنیده می شود که مثلا یک وزیر در خصوص چایی خوردن – مسائل آبدارخانه وزارتخانه – حضور و غیاب کارکنان پایین دست – رنگ لباس همکاران خانم و...... احکامی صادر می کند و یا اظهاراتی مبذول می نمایند .

ف - .......... در خصوص تعاریف و مختصات دقیقتر قدرت می توان به  آرای ماکیاولی و آرنت و ....... مراجعه نمود .

برای جمع بندی و مرتبط نمودن با بند یک دیدگاهم می توان گفت وقع ننهادن به انتقادات فوق و از خجالت و شرمندگی آب نشدن اینانی که در زیر تیغ بدون وقفه انتقاد قرار دارند با توجه به مقدمات فوق قابل پیش بینی و درک است . و اکنون با روشن بینی بیشتری می توانیم داستان لباس پادشاه را درک و دریافت نماییم .

2-     و اما بعد دیگری که مطالعه روزنامه امروز برایم معنا سازی نمود – سوار بودن طوعاً و کرهاً همه اهالی کره زمین و ملیت ها و طبقات و حاکمان و محکومان و ...... بر امواج ساختارشکن  و ساختارساز جهانی شدن است . غالب حاکمین دوره معاصر درون قصری بنا شده از یخ زندگی می کنند . قصر یخی ایی که بر کنار از حال و روز کوههای یخ قطب شمال و جنوب نیست . و البته در یک برهه برزخی از دریافت فوق .... برزخ از این نظر که ما هنوز از نظر زمانی فاصله چندانی با زمان پشت سر گذاشته شده خود نداریم – هنوز از حاکمیت ایدوئولوژی های مطلق گرا و مکاتب و اندیشه های  تمامیت خواه چندان دور نشده ایم و البته اندیشه های فوق هیچوقت بنا بر خصایص ماهوی قدرت از بین نمی رود اما شرایط زمان و مکان در عرصه بروزش مطمئنا تغییراتی را اعمال خواهد نمود .

در ایران روزنامه های دگر اندیش یکی دو تا نیست –  بسته شدن همه روزنامه ها نیازمند یک کودتای نظامی است – تازه نه فقط ارباب روزنامه جات بلکه هر الف بچه ایی در دوقوز آباد سفلی نیز می تواند با داشتن یک یا چند وبلاگ هر چه دلش می خواهد بگوید و بنویسد – تازه اگر نخواهد بگوید و بنویسد امکان بهره برداری از نظام ارتباطات جهانی و فناوری اطلاعات موجب عمیق ترین و بی سابقه ترین تحولات در سیستم داشته ها ودانسته ها و پنداشته های افراد حقیقی و حقوقی گردیده و دیگر نظام حقوقی واحدی در حوزه باید ها و نباید ها ی عرصه زندگی حاکمیت ندارد .  طوفان فناوری دوره معاصر هم در عرصه سابژکتیو و هم در عرصه آبژکتیو تغییرات سهمگینی را موجب گشته است که از جمله پیامد های آن میتوان به رو آمدن معنا دار مفاهیمی از جمله فرد گرایی و تعقل گرایی از کف اقیانوس عمیق جریان زندگی انسانها  اشاره نمود . دیگر زمان بستن و دوختن لبها گذشته است  – دیگر تاخت و تاز مطلقیت در هر دو سوی منتقد و مورد انتقاد به پایان رسیده است . شگرد نخ نما شده بهره گیری از پرچم های تقدس نیز دیگر توانایی زاد ولد و تکثیرندارد مگر با بهره گیری از شیوه های جدید شبیه سازی و بکارگیری تکنولوژی های نوین . و این است که مردان سیاست باید خود را با شیوه های جدید وفق دهند – از سویی تحمل این همه انتقاد مشکل ساز و مسئله آفرین است و از سوی دیگر نمی توان دکان همه آنها  را تخته نمود و این برزخ و تحمل آن از مختصات سونامی جهانی شدن است که بر همه مبارک باشد . 

  یادداشت مربوط به ۲۹ مرداد می باشد

 

 

مثلا تعطیلات

     به درخواست ( زورمندانه ) اهالی خانواده باید می رفتیم مسافرت . بذل یکی از دوستان نیز با ارائه لطفی که این روزها کمتر ممکن است اتفاق بیافتد – با اهدای یک وعده بنزین مصرفی باک ماشیتمان باعث جزم شدن  عزم سرپرست خانواده بود که حتما  به مسافرت برویم و برای ما تنها جاده عبوری مسیر تهران به رشت و بالعکس است و لاغیر . صبح خیلی زود روز سه شنبه راه افتادیم و البته وظیفه من بود که زاد و توشه راه را فراهم بیاورم و .... ساعت ده و نیم رشت بودیم و منزل مادرم . هوا فوق العاده دم کرده و مرطوب بود – همش احساس می کردم که همان بلایی را که سر حیوانات بی زبان می آوریم و آنان را درون دیگ آبجوش می پزیم – در خصوص  ما در حال تلاقی شدن است . شر شر عرق ریختن و زحمت مادرم که غذایی درست کردند و دور سفره با برکتشان خوردیم و بعد ازظهر که مهمان بازی ما شروع می شد – خانه این شام – خانه آن نهار – خانه آن یکی نهار فردا و.... بالاخره جمعه فرا رسید و در حالی که روزی دو یا سه بار حمام می رفتیم و باز بوی عرق می دادیم – ساعت پنج بعد ازظهر به طرف تهران حرکت کردیم .

      نمیدانم چقدر باید عذاب درک متفاوت خود رابا دیگران  از تعطیلی و مسافرت و تفریح ، تحمل کنم . بنظرمن درست وسط مرداد ماه وقتی که هر بار پا به خیابان می گذارم باید حداقل نیم لیتر آب را در هنگام راه رفتن در خیابان سر بکشم تا حالم بد نشود –  وقتی احساس می کنم دیگر با لباس های مورد استفاده و متعارف خود نمی توانم به خیابان بروم – وقتی در انتها احساس رضایت و نشاط نداشته باشم و نتوانم بگویم که به من خوش گذشت چطور می توانم نام تفریح و تعطیلات را رویش بگذارم. چه فایده !!! این جبر هم مثل خیلی از جبر های دیگر-  باید راهی برای انعطاف و تحملش یافت .

   جمعه ساعت هشت و نیم به کرج رسیده بودیم – نیم ساعت راه تا تهران باقی مانده بود – با احتساب کمی شلوغی فکر می کردم که ساعت نه و پانزده دقیقه خانه هستیم – اما این نیم ساعت یک ساعت و نیم طول کشید . به علت پایان مسابقه تیم استقلال تهران با استقلال اهواز ورزشگاه تعطیل شده بود و سیل تماشا گران در اتوبان چون گله های انسانی در حال حرکت بودند و البته خیل عظیمی از تماشاگران فوق با آرایش ها و لباس ها و پرچم ها و شنل ها و ......... که بیانگر علاقه و هواداری شان از تیم استقلال بود در هیبت موتورسواران در حال شعار و ذوقیدن و نیز ماشین سواران  پرچم بدست و ...... نیز در حال عبور از اتوبان بودند . و اما اوج ماجرا که احتمالا علت اصلی ترافیک بود و نمی توانست تعجب و تاسف ما را بیکار بگذارد دیدن صحنه های فجیع شیشه های شکسته در طول اتوبان بود ، شاید نزدیک صد محل در طول اتوبان شیشه شکسته و لنت مربوطه اش پخش و پلا بود و البته صندلی های اتوبوس نیز در جای جای اتوبان در وسط جاده جا خوش کرده بود .

     با توجه به این نکته که تیم استقلال تهران برنده مسابقه بود و احتمالا استفاده کنندگان از اتوبوس های شهری تهرانی های طرفدار استقلال بودند – نمی دانستم که قضیه شکستن این همه شیشه اتوبوس چه تعبیری داشت و با عنایت به این نکته که تیم مقابل نیز  پرسپولیس و یا ازسایر  تیم های شهر تهران نبود . گویا که به هر حال شکستن شیشه های اتوبوس ها و آسیب رساندن به آنها بخشی از فرآیند تماشای مسابقه فوتبال است و زیاد فرقی نمی کند که تیم مورد علاقه باخته باشد یا برنده شده باشد و ...... مسلما این رفتار را باید در چارچوب های دیگری غیر از مباحث متعارف فوتبال تعریف و تبیین نمود . آنچه که من از مطالعات خود در حوزه های علوم سیاسی و اجتماعی به یاد دارم این نوع رفتارهای آنومیک مشخصه یک جامعه آنومی است . جامعه ایی که یکی از برون دادهای نارضایتی می تواند در قالب خرابکاری در وسایل و اموال عمومی بروز نماید . جامعه ایی که نارضایتی اجتماعی با عدم پایبندی به اصول اخلاقی و تعهدات فرهنگی گره می خورد و زمان ها و فضاهایی بوجود می آید که هیچ کس قادر به کنترل آن نخواهد بود . تا آخرین صحنه شکسته شدن شیشه ها و پخش و پلا شدن شان بر روی جاده بزرگراه ،  برای من تاسف آور بود و نتوانستم با وجود تکرار متعددش در طول کیلومتر ها به دیدنش عادت کنم .

    امروز صبح که روزنامه خریدم بالای سمت چپ صفحه اول خبر فوت بهاء الدین ادب را داده بود . وی نماینده مردم شهر های کردستان در ادوار گذشته مجلس بود. نکته مورد توجه من قیافه ایشان بود . من آقای ادب را حدود سه چهار سال پیش در حال عبور با یک ماشین دیده بودم . آن موقع با موهای سیاه و قیافه ایی مصمم و جدی در حالی که در عقب یک ماشین نشسته بودند چند ثانیه ایی فرصت بود که وی را دیدم و شناختم . اما عکس روز نامه چیز دیگری را از ایشان می نمایاند . موهای سپید و قیافه خسته و رنجور و ...... در متن خبر آمده بود که ایشان چهار سال با بیماری سرطان معده در حال دست و نجه نرم کردن بودند که بالاخره از پای افتاد و ...... تصویر گذشته و عکس روز نامه برای من تداعی کننده مفاهیمی از ضعف و ناتوانی آدمیان بود و اینکه علارغم همه طمطراقهای خود جایی نیز برای روز فلاکت و ضعف خود بگذارد و دنیا را فقط با عینک قدرتمندی امروزش نبیند .

عدالت

امروز مطلب جالبی از آقای طبیبیان در سایت نوروز خواندم که برایم جالب بود حداقل از این نگاه که ایشان یکی از اندیشه ورزان حوزه اقتصاد کشور ما هستند و نسبت به مسایل دیدگاهی تعهد مندانه و مسئولانه و اصلاحگرایانه ایی دارند – مطلب فوق را عینا در این پست کپی می کنم .

نوروز: دكتر محمد طبيبيان اقتصاددان، استاد سابق دانشگاه اصفهان و مدير سابق وموسسه عالي پژوهش در برنامه ريزي وتوسعه، رئيس سابق موسسه عالى بانكدارى و معاون اسبق سازمان برنامه و بودجه در ماههاي گذشته مهمان كميسيون برنامه جبهه مشاركت ايران اسلامي بودند و در اين نشست با موضوع «عدالت اجتماعي» به بيان نظريات مطرح در علم اقتصاد پرداختند. نظر به اهميت مباحث مطرح شده در اين نشست گزيده‌اي از سخنان دكتر طبيبيان را جهت اطلاع خوانندگان در ذيل آورده‌ايم كه اميدواريم مورد پسند واقع گردد.

در ابتدا بگويم اين نكته كه طرفداران عدالت در حزب مشارکت کم شده علامت خوب و مثبتي است، روشنفکران ایراني همیشه عدالت را جلو قرارداده‌اند و آزادی را پشت سر آن گذاشته‌اند و به هیچ کدام نرسیده‌اند.

برخی نکات را به عنوان مرور می‌توان در این باب مطرح کرد و نظریات عدالت که در دنیا وجود دارد دو دسته‌اند:
1- نظریات بعد از عصر عقلانیت
2- نظریات قبل از عصر عقلانیت. البته منظور در اينجا این نیست که مردم در گذشته عقل نداشتند، بلكه منظور از عقلانیت، تحولات بعد از دکارت است.

نظریات بعد از عصر خرد در همه علوم براساس این است که هر پدیده‌ای دلیلی دارد و ابتدا سعي كنيم آنها را بشناسیم زيرا بدون داشتن یک نظریه قابل توضیح با عقل انسان هیچ راهی براي فهم پدیده‌ها وجود ندارد.

نظریات عدالت قبل از دوران خرد نظریات آرمان‌گرایانه و تخیلی است و در آن تلاش و کوشش لازم وجود ندارد و همه چیز مجانی فراهم می‌شود این نظرات در فکر ایرانی بسیار عمیق است، يك ايراني وقتي می‌خواهد طرفدار عدالت باشد دائما در مورد چیزهای مجانی صحبت می‌کند و اینکه همه چیز صلواتی می‌شود، این تفکرات به ذات ایرانی است و ارتباطي با اسلام ندارد، حتي در اين تفكر برخي معتقدند در آخر زمان فراوانی آنقدر زیاد مي‌شود که در نهايت همه چیز صلواتی خواهد بود.

دولت‌ها در دوران بعد از انقلاب مفهوم عدالت را حول مجانی شدن همه چیز شکل می‌دادند و می‌گفتند ما می‌خواهیم همه چیز را مجانی کنیم اما یک عده نمی‌گذارند اما فعلاً پیش قسط آن را بگیرید تا بعد! لذا همه کسانی که در ایران عدالت را مطرح کرده‌اند حول همین ایده سخن گفته اند، ايده اي که در آن کار نکردن یک فضیلت است.

در دوران بعد از عصر خرد، بحث‌های مختلفی حول قضیه عدالت مطرح شده:

- ‌ در نظریه مارکسیست‌های ارتدکس نظریه عدالت به این معنی است که چون فهم ما از جهان این است که نیروی کار مازاد را تولید می‌کند لذا باید مازاد جامعه را به نیروی کار برگرداند و این نظریه یک دلیل اقتصادی ارائه مي ‌کند. براساس جدال طبقاتی و اینکه سیستم طبقاتی نیروی کار را استثمار می کند، می‌گویند مازاد بايد به نیروی کار برسد.

- ‌در نظریات نئوسوسیالیست‌ها آنان بحث مازاد را مطرح نمی‌کنند چون مارکسیست‌های اولیه مشخص کردند که آنچه تولید می‌شود فقط مربوط به نیروی کار نیست و سرمایه تولید نیز در آن نقش دارد. همچنین بازده سرمایه پایین است و فقط 7/8 درصد در تولید است و نیازی به دعوا ندارد.

لذا نئو سوسياليستها بزرگترین عامل تبعیض در اروپا را تفاوت فاحش در درآمدها دیدند و اينكه مدیران شرکت‌های بزرگ درآمدهای بالا دارند و در جامعه صنعتی بین کارگران - یعنی کسانی که نیروی کار خود را می‌فروشند - ، مدیران و چه کارگر غیر ماهر تفاوت درآمد وجود دارد. اینها هم می‌گویند جامعه یک قالب است و وقتی رقابت و آزادی فعالیت را قبول می‌کنیم، اینها تنها در صورت وجود قانون و اعمال آن قابل تحقق‌اند و این حکومت است که عامل تولید است و باید اختیار داشته باشد که توزیع درآمد را انجام دهد.

هر نظریه در باب عدالت در بعد از دوران خرد می‌خواهد یک توضیحی در مورد لزوم برقراری آن و برقرار نبودن آن در شرايط فعلي ارائه کند.

نظریه دیگر می‌گوید که جامعه یک شبکه است و دسترسی هر کس در داخل این شبکه بر وضعیت وی تأثیر می‌گذارد و درآمد و ثروت وی را تعیین می‌کند.

در اين ارتباط سعي من بر اين است تا بر نظریات قرارداد اجتماعی تأکید کنم. ما نمی‌توانیم بگوییم طرفدار عدالت هستیم، اگرچه می‌توان عوام‌فریبی کرد و شعار آن را داد اما این علم بدون هزینه به خیلی‌ها ثروت و امکانات داده است و آنها را به اين نتیجه رسانده بدون آنکه حاضر باشند بگویند که منظورشان از عدالت چیست و این خلاف اخلاق است و كسي كه شعار عدالت مي‌دهد قاعدتا باید یک تئوری برای عدالت و اجراي آن داشته باشد.

در نظریات قرارداد اجتماعی، عدالت یک ویژگی نظم اجتماعی است نه یک ویژگی شخصی حاکم، اولین کسی که روی این موضوع به خوبي تحقيق کرده «ماکیاولی» است، وی به خوبي نتيجه‌گيري كرده است که نظام‌های توتالیتر باید الزاماً ظالم، فاسد، ناهنجار و ... باشند تا دوام بیابند، و بر اساس اين نتيجه‌گيري ما در ايران نيز نمی‌توانيم شاه عباس را حكمراني عادل بدانيم. وی فقط همین سیستم حکومت را می‌شناخته لذا می‌گفت ظلم کن اما تظاهر به عدل کن تا دوام بیاوری چون مردم عقلشان به چشمشان است و کسانی که می‌فهمند آنقدر کم‌اند که جرأت نمی‌کنند صحبت کنند.

جواب این سخن را «مونتسکیو» می‌دهد او معتقد است كه حكومت از سه نوع تشكيل شده: دموکراسی، استبداد و مونارشي(سلطنت)، و تنها در دموکراسی اصل بر فضیلت است و تنها در این سیستم است که فضیلت می‌تواند جای بگیرد.

در سلطنت مي‌توان غرور ملی استفاده كرد و در سیستم استبداد آنچه جای‌گیر می‌شود زور گفتن و فساد است. جالب آنست كه در ترجمه‌های فارسی چاپ شده از كتاب‌هاي در زمان شاه «مونتسکیو» اینها چاپ نشده است و غرور و تکبر در سیستم استبدادی خطرناک است.

در قرن بیستم کتاب «راه برده‌داری» نوشته «فون هایک» كه در جاي خود کتاب مهمی است، وي در يكي از فصول كتاب اين سئوال را مطرح كرده كه «چرا در نظام استبدادی الدنگ‌ترین آدم‌ها به مقامات بالا می‌رسند؟»

مثلاً شیادها در نظام استالین می‌آیند بالا، چون چكومت در کوچک‌ترین مخرج مشترک خاصیتی خود با آنها به توافق می‌رسند و در بین همه کمترین توانایی‌ها انتخاب باید شود تا بتوان بر او مسلط بود.

متاسفانه در جامعه ما دانش کمی در این زمینه‌ها وجود دارد، کسانی مثل رالز در نظریه قرارداد اجتماعی می‌گویند عدالت تقوای نظام اجتماعی است، لذا باید نظم اجتماعی را با تقوا تلفيق نمود تا به عدالت رسید و این فقط در یک سیستم دموکراتیک قابل تحقق است که حاکمان همواره ارزیابی می‌شوند.

در ایران خیلی‌ها فکر می‌کنند دموکراسی یعنی انتخابات، اما این فقط یک ابزار است و دموکراسی واقعي فراسوی انتخابات است. لیبرالیسم یک پدیده انگلیسی است و تلفیق آن با دموكراسي یک پدیده آمریکایی است که دو عنصر دارد:

1- حقوق اولیه غیرقابل نقض - در نظر داشتن اين مسئله به خصوص در قوانین اساسی بسيار مهم است، مثلاً در قانون اساسی ما یکسری حقوق را بیان کرده‌اند اما راه نقض آن را هم آورده‌اند.

در آمریکا یکسری از قوانين را تبیین کرده‌اند که هیچ کس حق نقض آنها را ندارد، مثل آزادی بیان اگر چه برای مالیات گيري نحوه بيان مطالب ثبت می‌شود اما تنها حدود آن عدم اهانت به دیگران است همچنين حق اجتماع صلح‌آمیز یا حق داشتن اسلحه اینها حقوق غير قابل نقض در قانون اساسی آمریکا است. به همین دلیل دموکراسی با این حقوق تلفیق شده تا بتواند باقی بماند و لذا تنها عبارت از رأی دادن نیست. مي‌توان اينگونه نتيجه گيري كرد كه یک سیستم عادلانه سیستمی است که در آن حقوق غیرقابل نقض وجود داشته باشد.

2- رالز نظریه عدالت بر مبنای انصاف را مطرح مي كند - نظم اجتماعی را چگونه می‌توان بر مبنای انصاف قرار داد؟ در برخی آثار ایرانی مثل اخلاق ناصری آمده که عدالت از مقوله برابری است.

رالز می‌گوید که انصاف از مقوله برابری است و به این معنا است که اگر هر کدام ما جای‌مان عوض شود، روابط ما عوض نخواهد شد. قاضی و کسی که قضاوت می‌شود اگر جایشان عوض شود نباید از دیگری شاکی باشند. رالز می‌گوید همه روابط اجتماعی- سیاسی باید یک قرارداد باز مذاکره و قابل مذاکره مجدد باشد و حکومت نيز از همين قسم است.

حال سئوال اين است: در این قالب عدالت و انصاف و برابری از کجا می‌آید؟

وي مي گويد اگر ما قبل از تولد كه حتی نمی‌دانستیم وقتی وارد جهان می‌شویم چه وضعیتي خواهیم داشت و از اختیارات خود بی‌خبر بودیم (وضعیت پدر، شانس قبولی در دانشگاه و...) چه چیزی را انتخاب می‌کردیم؟ وضعیت برابر با دیگران را اما الان که فرزند یک مالک یا سرمایه‌داریم طرفدار وضعیتی به نفع آنها هستیم لذا در قراردادها خواستار برابري در همه چیز هستیم.

همه ما باید در برابر قانون برابر باشیم اما آيا می‌شود در برابر ثروت و منزلت اجتماعی برابر شویم؟ اگر کسی زحمتکش‌تر از ما باشد با کسی که کمتر زحمت‌ می‌کشد برابر است؟

رالز می‌گوید اصل بر برابری است، اما اگر قرار بر نابرابری در موارد خاص باشد، بايد ديد آیا اين مسئله به نفع ضعیف‌ترین‌های جامعه هست یا نه؟ اگر هست قابل قبول است و اگر نه خیر. این نظریه یک نظریه maxmin (حداكثر كننده منافع حداقلها يا ضعيف ترين افراد ) است. مثلاً قاضی اختیاراتش از مجرم بیشتر است اما تا جایی که به نفع همه باشد مثلاً امنیت را حفظ کند. بدین ترتیب عدالت براساس انصاف را رالز تعریف می‌کند و برای چنین نظام عادلانه‌ای پیش شرط هایی وجود دارد:

الف- افراد مفهومی از برابری را بپذیرند.

ب-‌ در آن نظام ارزشی، تعریفي برای زندگی خوب داشته باشند تا براساس آن مواهب جامعه را ارزش‌گذاری کرده و در مورد چگونگی توزیع آن بحث کنند.

نتایج اين جامعه عادلانه را مي‌شود در موارد ذيل ذكر كرد:

الف) جامعه عادلانه جامعه‌ای است که مردم از حکومت‌شان نمی‌ترسند.

اگر در ایران نظرسنجی شود و از مردم بپرسند که آیا خوشبخت هستید چند درصد جواب مثبت می‌دهند؟ اینجا از بالاترین مقامات از اوضاع ناراضی‌اند تا پایین‌ترین اقشار.

تا وقتی سازمان اجتماعی را با تقوا تنظیم نکنیم، طبیعتاً در باب عدالت فقط می‌توانیم در حد رأی‌گرفتن و فراموش کردن عمل کنيم.

برای نظم بخشیدن ابتدا باید حقوق غیرقابل نقض جامعه را تعریف کرد، البته ممكن اين حقوق محدود باشد، و قابل ذكر است كه مسئله در مبانی اخلاقی اسلام نيز آمده است. امپراطور حبشه در سال‌های آخرش که احساس ضعف می‌کرد وقتی با کالسکه در خیابان می‌رفت برای مردم پول پخش می‌کرد كه براساس تعاريف این نوع رفتار اجراي عدالت نیست.

در ادامه اين نشست حاضران به ارائه سئوالاتي در خصوص موضوع نشست پرداختند:

سئوال: گفتید که عدالت وقتی حاکم می‌شود که سیستم عادل باشد به نظر می‌رسد حاکمان به این مسأله واقف‌اند اما آگاهانه اینگونه عمل می‌کنند.

«ماروین زوئیس» در کتاب خود می‌گوید که اصل تفرقه بیانداز و حکومت کن از ایران منشأ می‌گیرد. عدم عدالت به یک نحوی ساخته خود ایران است آیا این حقیقت دارد؟

دكتر طبیبیان: بعید نیست، اما در دنیای مدرن هم این بحث‌ها بصورت مستدل‌تر مطرح شد، مثلاً همین مطلبي که «هایک» می‌گوید يا نکته آقای کاتوزیان این است که همیشه ما در ایران افراد ظالم را سرزنش کردیم اما استبداد خاصیت فرهنگی ما است و بهترین آدم‌ها در این سیستم اگر حاکم شوند، ظالم می‌شوند لذا باید ببینیم گرفتاری فرهنگی ما چیست و آن را برطرف کنیم.

مارکس هم به نحوی این کار را کرده و در فرهنگ سرمایه‌داری آن را بررسی کرده است. این روزها با هر کس صحبت می‌کنیم به مردم خیلی فحش می‌دهد در حالی که ما باید این فحش را به روشنفکران بدهیم. مردم ما با مردم بقیه سایر جهان متفاوت نیستند، ولی روشنفکران ما اگر تابع عقلانیت مدرن شوند، فرهنگ ما اصلاح می‌شود.

سئوال: رالز گویی بهتر ما را توضیح می‌هد. کانتی‌ها دیدگاه دیگری به زندگی داشتند در عین حال عقل‌گرا بودند ولی تعریضی به نظام جهان هم داشتند.
رالز هم مسائل بشری و هم نظام اجتماعی را با هم می‌بیند اخیراً نظریه «آمارتیا سن» بسیار مقبول است چون هم جهان سومی نگاه می‌کند و هم در جهان غرب بزرگ شده وی می‌گوید عدالت زمانی است که دموکراسی و حق انتخاب وجود داشته باشد، لطفاً در مورد نظرات آمارتیاسن نظر خود را بفرمایید.

دكتر طیبیان: ترجمه‌هایی که من از كتاب «سن» دیدم خیلی جالب نیست، چون خود متن سخت است. توجه «سن» به توسعه است و نه عدالت و می‌گوید توسعه یعنی همان آزادی وی می‌گوید که آزادی در صورتی قابل تحقق است که یک امکانات اولیه برای افراد وجود داشته باشد(وی بین آزادی وliberty تمایز قایل می‌شود) وی مفهوم عدالت را آنجا بیان می‌کند که مي گويد اگر شرایط ابتدایی فراهم نباشد آزادی تحقق نمی‌یابد و لذا نمی‌توان به توسعه رسید.

سئوال: مثال‌های سن بسیار واقع‌بینانه است.

دكتر طیبیان: اما آخر کتاب سن باز است و سؤال اول آن در پایان هم مطرح می شود، اما تئوری رالز چارچوب محکم‌تری دارد و می‌توان از درون آن جواب‌هایی استخراج کرد، هم جواب‌های ایجابی هم سلبی.

سئوال: ممکن است این چند مفهوم یکی باشد فکر می‌کنم این عدالت یعنی برابری و انصاف. منظور از برابري چيست؟ آیا برابری در برابر قانون و آزادی است؟

در ایران برابری اهمیت منافع آدم‌ها مطرح است و اینکه آدم‌ها به یک اندازه آدم‌اند برای مردم مهم است. در کشور ما نظام اداری ما بسیار گسترده شده و آدم‌ها صبح تا شب با این نظام سر و کار دارند. این سلطه نظام اداری با آدم‌ها یکسان برخورد نمی‌کند و این آدم‌ها از برخورد نظام اداری با اطرافیان خود مطلع‌اند و لذا از نظام اداری متوقع می‌شوند و چون منافع آنها از نظر نظام اداری یکسان اهمیت داده نمی‌شود احساس تبعیض و بی‌عدالتی می‌کنند. در نظام اقتصادی ما چون یک رانتی هم توزیع می‌شود تصور و منافع اقتصادی آدم‌ها در برخورد با نظام اداری دریافت‌های متفاوتی دارند.

این مردم را به نتیجه یک اتوپیایی خیالی که آزادی است و در آن تبعیض وجود ندارد می‌رساند. چون حوزه‌های کوچکی هستند که مردم در آن احساس تبعیض نمی‌کنند مثل کنکور. این نظام متفاوت در پاسخ‌گویی به آدم‌ها احساس تبعیض ایجاد می‌کند و هر صحبت عدالت‌طلبانه باید در راستاي حل اين مشكل باشد.

دكتر طیبيان: نظم اجتماعی با تقوا به این معنا است که این سلطه نظام اداری به این گستردگی نباید باشد، در آمریکا در سال‌هایی که من درس می‌خواندم یک بار هم با دولت سر و کار نداشتم. بی‌عدالتی در کشور ما خود نظم اداری است، اگر فکر می‌کنیم که می‌توانیم فكرمان را از فکر آزادی و حقوق انسانی و ديگر حقوق غیرقابل نقض منحرف کنیم نمی‌شود. من در مورد نظریه عدالت صحبت می‌کنم این روزها زیست‌شناسان و اقتصاددانان کارهای مشترکی انجام می‌دهند. یک تحقیق انجام دادند که آیا بوزینه‌ها مانند انسان‌ها در برابر تبعیض واکنش نشان می‌دهند؟ به آنها آموزش دادند که ژتون خیار بگیرند اما وقتي به برخی آنها انگور دادند و لذا آنها خیار را با عصبانیت کنار می‌انداختند. ما وقتی می‌توانیم به سمت انصاف برویم که بتوانیم تمام قراردادهای اجتماعی را به هم بزنیم. فساد اداری مربوط به کارمند نیست مربوط به اداره است و باید آن را برداشت.

بحث ما سر اینکه برای برقراری عدالت در ایران چه کنیم نیست بحث بر سر خود نظریه عدالت است وگرنه مسأله برابری یعنی اینکه فرصت‌ها باید برابر باشد یعنی در جامعه اگر دکتر درآمدش خوب است و خرج بچه‌اش می‌کند دولت از وی مالیات می‌گیرد و به بچه‌ای که این فرصت را ندارد آموزش می‌دهد.

سئوال: اصفهانی‌ها می‌گویند «که فلانی غیر از تری، نم هم دارد» یک نظام فاسد اداری به نظر من هم کارمندش فاسد است هم سیستم آن، در جامعه ما وقتي اختلاس‌هایی که مطرح مي‌شود جامعه ما و حکومت ما واکنش خاصی نشان نمي‌دهد اما با کرباسچی برخورد کردند.

دكتر طیبیان: ممکن است آدمهایی در نظام فاسد باشند که در اصل فاسد نباشند، اما این سیستم موقعیت فساد را فراهم می‌کند. اگر جامعه ما نظم درستی داشت شاید شهرام جزایری تبدیل به یک کارآفرین بزرگ می‌شد، ما نمی‌توانیم بگوييم همه مردم فاسدند اما می‌توان روزنه‌های فساد را در جامعه مسدود کرد.

سئوال: بهتر است به ریشه‌های بی‌عدالتی در جوامع نیز بپردازیم چگونه ایران با این همه تمدن در برابر تمدن 400 ساله غرب که کم سابقه است به این وضعیت مي‌رسد، من فکر می‌کم علاوه بر روشنفکران مردم ما هم در این زمینه متهم‌اند .

سئوال: آیا در این چارچوب عدالت، براي اجرای عدالت تفاوت نهاد قانون و مجری تعریف شده است.

دكتر طیبیان: در آن چارچوب کل سیستم سیاسی مجری عدالت است.

سئوال: به نظرم علاوه بر ساخت فرهنگی، ساخت اجتماعی و اقتصادی هم در تفسیر عدالت تأثیرگذار بوده الان نفت یک ساخت اجتماعی بوجود آورده که جنبه استبدادی را تقویت کرده لذا فقط ساخت فرهنگی را نباید اصلاح کرد.

دكتر طیبیان: آیا حکومت و مجلس توان اين را دارد که درآمد نفت را از خود جدا کند؟ اما اگر کل تفکر را عوض کنیم آنگاه می‌توان این کار را انجام داد.

روشنفکران ما با فاصله زمانی نسبتاً زياد روی عوام تأثیرگذار بوده‌اند لذا اگر روشنفكران عقلانیت مدرن بیشتری داشتند وضعیت بهتری داشتیم، لذا من آنها را مقصر می‌دانم. ما گرفتاری‌های مختلفی در شکل‌گیری عقلانیت جدید در میان روشنفکران داریم. ما وقتی به عقلانیت خود سر و سامان می‌دهیم به سر و سامان گرفتن عقلانیت جامعه کمک می‌کنیم

زن بودن

خیلی وقت پیش کتابی را با عنوان زن بودن سرسری نگاه کرده بودم و دلم می خواست سر فرصت مطالعه اش کنم که دیروز فرصت نسبتا خوبی دست داد و کتاب مزبور را خواندم به دلایلی از جمله اینکه :

-         من خود یک زن هستم و برای تبیین جایگاه و موقعییت خودم باید مدام اطلاعاتم را با شرائط و زمان منطبق نمایم

-         کتاب فوق تقسیم بندی ایی از مفهوم زن بودن ارائه داده بود که برایم جالب بود . این نوع ارائه تعریف مشخص ، از امتیازات یک بررسی آکادمیک است که به هر حال خواننده آخر سر می فهمد که چه چیزی را مطالعه کرده و یک دوجین وعظ و راهنمایی و آسمان و ریسمان بهم بافتن و حرف های صد تا یک غاز نحویل نمی گیرد .

-         با توجه به اینکه شعارها ی فمنیستی و ضد فمنیستی از مشخصه ها ی قرن و عصر ماست می بایست جهت همگام بودن با اطلاعات در حال تجمیع و ساختاریابی این عصر ،  تعاریف متفاوت و مختلف مرتبط با امور زنان را  با دقت مورد مداقه قرار داد .

      نویسنده با مورد توجه قرار دادن مبارزه و روحیه مبارزه طلبی زنان برای احراز و یا حفظ آزادی هایی که مشخصه قرون اخیر است – با مراجعه به اسطوره ها ی کهن و باز خوانی افسانه هیپولیتا ملکه آمازونی و تسوس پادشاه آتن – سنگ بنای کتاب خود را بر محوری می گذارد که تا آخر برهمان روال نخهایش را رشته می نماید و البته من دقیقا نتوانستم دریافت کنم که آیا حق با اوست یا خیر ؟ در افسانه هیپوتالیا و تسوس ، با تعریف فضای زمانی و مکانی و جغرافیای حاکمیت هیپوتالیا که در آن زنان همه جنگجو و مبارز و آزادند و مردان فقط برای جفتگیری بدون عشق و احساس مورد استفاده قرار گرفته و سپس به مکان های جداگانه زندگی شان که بدون زنان است بازگردانده می شوند – تسوس که عاشق ملکه می شود ، قرار مبارزه ایی تن به تن را با ملکه می گذارد که در صورت پیروزی ملکه ، تسوس  می بایست جان خود را به ودیعه بگذارد و در صورت پیروزی البته بصورت ضمنی و مبهم موافقت ملکه را برای  تصرف و مالکیت وی جلب می نماید.  .و در این نبرد پادشاه پیروز می شود و ملکه مستاصل از این مبارزه مجبور می شود که بهای شکست را که در اختیار قراردادن خود به پادشاه بود بپذیرد .

    نقشه نویسنده که یک آقا هستند ( تونی گرنت ) برای گذاشتن ستون اصلی  درمحل دلخواه با بیان این اسطوره  تقریبا عملی می شود و تمام کتاب به طرح این موضوع پرداخته می شود ( من واقعا نظر خاصی در مورد درستی یا غلط بودنش ندارم ) که جدال و جنگ زنان با مردان تنها به فرسایش نیرو هایشان خصوصا زنها می انجامد و سرانجام هیپوتالیا زره زمخت جنگاوری را از تن بیرون کرد و لباس نرم و لطیف خواب را بر تن نمود و خود را به دستان آرزومند تسوس سپرد و این همه شاید در آن لحظه استراتژیک شکل گرفت که ملکه پس از شکست از تسوس احساس پوچی و هیچی مفرطی نمود که در این غرقاب می توانست پذیرای همه چیز باشد – همه چیز از چشم پوشی از مقام خود و سروری بر قبایل زنان جنگجوی آمازون و کنار گذاشتن نیزه و تبر و شمشیر تا خفتن و آرام گرفتن در کنار کسی که او را در میدان نبرد شکست داده بود .

 

        به نظر می آید  این افسانه می تواند به ویرانگری بزرگی در زنان منجر شود ، اینکه در نبرد با مردان شکست می خورند – اینکه پس از شکست به هر کاری تن خواهند داد و اینکه پس از شکست تنها باز این مردان هستند که می توانند پناهگاه او باشند و وی را از فرسایش ویرانگر احساس هیچ بودن نجات دهند . نویسنده یک تقسیم بندی محتوایی از اشکال ساختاری روان زنانه با ارائه چهار نمونه اصلی تحت عناوین : زن آمازون- مادر – مادونا (منظور از مادونا زن دارای آرمانها و تمایلات شخصی قوی- پاکدامنی و ...می باشد – مقصود مادونای پرتره نقاشی معروف است و نه خواننده آمریکایی ) –  و معشوقه . و بعد به تشریح ابعاد شخصیتی این چهار گونه اصلی که زیر مجموعه هایی در تداخل با یکدیگر پیدا می کنند می پردازد و بعد با رو نمایی از  مشکلات و معضلات هر قسم در انتها با لحن خوشبینانه و رویایی و رمانتیک به زنان توصیه می شود که مردان را به عنوان یک قهرمان مهار کنند و از آن خود سازند – او را همان گونه که می یابند بپذیرند – برای مردان مادری کنند ولی او را درزیر بار محبت هایشان خفه نکنند – و به مرد نشان دهند که به او احتیاج دارند – و ......

    کتاب جالبی بود – در قسمت طرح مسایل نسبتا موفق بود اما در بخش تجزیه تحلیل – آنجا که نویسنده خود را مسئول ارائه راهبرد و راهکار می داند- مسیر کتاب را به جاده توصیه و وعظ و خطابه و نصیحت و … میکشاند و از جذابیت موضوع می کاهد . تیپ هایی را هم برای گونه های اصلی خود معرفی کرده بود که از طریق اینترنت به سراغشان رفتم که جالب بود . بسیاری از عکس های مریلین مونرو – زازا گابور – گرتا گاربو – ادری هیپورن و …… را تماشا کردم و نکات جالبی در ذهنم مرور شد .

    احساس کردم که سیاه چاله ایی بزرگ و عمیق در پیش پای آدمیان با عنوان چگونه بودن وجود دارد و چشمها در چشمخانه به هر سوی نگران است تا مظاهری از این چگونه بودن را درک و دریافت و انتخاب نمایند و در این میان برخی پدیده ها و در زمان ما مهمترینش رسانه ها و ارباب جمعی این خانواده می توانند نقش مهمی را در ارائه راهکار مورد درخواست فوق ایفا کنند . عکس های فریبنده خانم مریلین مونرو در تمامی ژست های مختلف شان در حال بالا زدن دامنشان – عشوه گری – خمار کردن چشم و دلبری از مردان دور و بر خود نه برای مردان که شاید بیشتر برای زنان دلچسب و خواستنی باشد . اینکه بدانند چگونه می توانند نوعی از بودن را برای خود تبیین نمایند که از نظر محبوبیت ، مطلوبیت فوق تصوری نیز خواهد داشت – وسوسه دلخواه بودن و رویا بودن برای هزاران مرد  به تنهایی ایده بزرگی است که می تواند هزاران زن و دختر را جهت الگو پذیری از این هنر پیشه های لوند تهییج کند . و البته کمی هم دلم برای این چهره های زیبا و فوق العاده جذاب سوخت – یادم می آید که یک بار در خاطرات مونرو خوانده بودم که گاه وی را مجبور می کردند که ساعت ها از یک تختخواب فنری بالا و پایین بپرد تا از او یک عکس جالب بگیرند و آن هم از آخر و عاقبتش که خود کشی کرد و عکس های او در حالی که جسدش را از آپارتمانش بیرون می بردند یکی از عکس های وحشتنا کی بود که من دیدم . هیچ زیبایی و لوندی و جذابیتی در آن چهره چروکیده و موهای چسبیده به هم و بدون حالت و بینی بدون فرم و …. دیده نمی شد .   

    و من از دیروز تا حالا در حال اندیشه ام که چه کسانی برای روح و ذهن و اندیشه آدمیان کره زمین تصمیم می گیرند ، و با امکاناتی که در اختیار دارند تصمیماتشان را عملی می کنند – در حوزه سرمایه – فرهنگ – باورها – قدرت و ..........  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الگو سازی می کنند – فیلم می سازند – وعده می دهند – شعار می دهند – گاه نقل و نباتی پخش می کنند – گاه حتی به روند موجود که خود مسببش هستند اعتراض می کنند و ......... اللهم ارنی الاشیائ کما هی ........     یا علیم و یا بصیر            

آغاز روز و شب

من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در دل اقیانوسی بزرگ خانه دارد

این پری کوچک هر صبح با بوسه ایی جان می گیرد

وهر شب با بوسه ایی می میرد

 

                    بر گرفته از اشعار دوست ندیده و نزدیکم فروغ

تعطیلات با آقای گیدنز

 

      سه روز تعطیلی باعث شد که امروز هنگام آمدن به اداره برایم کمی غریب به نظر یرسد – همیشه آدمیزاد به شرایط سهل و آسان زودتر عادت می کند ، اما در شرائط سخت مدام چشم به تغییر موقعیت ها می دوزد . آخرین روز کاری هفته پیش از کتابفروشی زیر ساختمان اداره  ،کتابی ازآقای گیدنزخریده و با علاقه زیاد و اطمینان از اینکه سه روز تعطیلی حتما فرصتی را برای مطالعه آن کتاب کم حجم فراهم خواهد آورد  به تعطیلات خوشامد گفتم .

      البته سالها بود که کتاب قطور در آمدی بر جامعه شناسی آقای گیدنز را بر روی قفسه های طبقه بالای کتابفروشی ها می دیدم – اما از آنجا که هنوز قصد مطالعه پروفشنال  علم جامعه شناسی را نداشتم و نیز از همت خود در مطالعه کتب قطور و آکادمیک مطلع بودم ، ضرورتی در خرید کتاب مذکور نداشتم . اما وبگردی هفته پیش در سایت آینده پژوهی و مطالعه مقاله ایی با عنوان فراسوی چپ و راست که در واقع تلخیص یکی از کتابهای آقای گیدنز بود ، محرکی شد که من برای خرید یکی دو کتاب از ایشان و مطالعه افکارشان علاقمند شوم و .....

     کتاب چشم اندازهای جهانی  مجموعه پنج سخنرانی از آقای گیدنز را به همراه داشت که در دانشکاهی که خود ریاسنش را بر عهده دارد ، ایراد شده و توسط آقای جلایی پور ترجمه شده است . مسلما جهانی شدن از مهمترین دغدغه های متفکرین معاصر و شاغلان در رشته های مختلف علمی و آکادمیک معاصر می باشد . وقتی کتاب چشم اندازهای جهانی را می خواند م نکته جالب هم اندیشی و توجه بر روی نکاتی بود که کاملا با یکدیگر همپوشانی داشتند . نکاتی در مورد باز اندیشی و ضرورت تحلیل و تبیین شرائط متغیر کنونی پس از امواج انقلاب ارتباطات و نیز نابرابری جهانی و نقش رسانه ها ، فمنیسم ، تغییرات در حال انجام نقش دولت ها و پیامد های نابرابری های جهانی و لزوم اندیشه گری در خصوص تعدیل و کم کردن این نابرابری ها باز به واسطه همان پیوستگی ناشی از روند جهانی شدن و ......

   فعلا قصد تشریح افکار آقای گیدنز را ندارم – اما یک نکته مهم این بود که آقای گیدنز نابرابری را نه بعنوان یک عامل صرفا  اقتصادی بلکه به عنوان یک مفهوم فرهنگی تحلیل می نمود که پارامتر اصلی و مهم مبحث ارتباطات و تکنولوژی مرتبط با آن می باشد . و نکته دیگر این که ترس و منفی بینی روشنفکرانی چون گیدنز به نابرابری جهانی نه از نگاه توسعه ایی و دلسوزانه نسبت به کشور های عقب مانده بلکه بخاطر اطمینان از تاثیر و تاثر عقب ماندگی و ارسال امواج نامساعد آن به کشور های توسعه یافته  ( توجه به مقوله حاشیه و متن ) می باشد و از این روست که گیدنز درلیست مشاورین تونی بلر خود نمایی کرده  و وارد عرصه سیاست ورزی در کنار دیگر مردان سیاست جهانی قرار می گیرد .

    نکته جالب دیگر کلاسه کردن ، کدینگ نمودن و ارائه تعاریف از داشته ها و پنداشته های ذهنی بود که قابل ذکر و توجه بود . بسیاری از نکات مذکور در کتاب شاید بارها و بارها در ذهن من خواننده مرور شده و بدانها حتی فکر نیز شده  بود اما نقطه تمایز ، کلاسه کردن ، ساختار بخشی و ارائه تعاریف از پنداشته های ذهنی توسط اقای گیدنز بود که مجموعا می توانست ایشان را به عنوان یک نظریه پرداز متخصص در زمینه مقوله جهانی شدن مطرح نماید .

   پس از خواندن کتاب آقای گیدنز وقتی به اوضاع داخلی کشور خودمان و انحلال سازمان برنامه ریزی و عدم توجه دقیق و مدیریتی به مسائل درونی از جمله مبحث زنان ، محیط زیست ، بزهکاری ، فساد اداری ، نفی دستگاه های نظارت کننده و بهره گیری و برنامه ریزی نادرست از در آمد های نفتی و ..... فکر می کردم احساس واهمه بیشتری به من دست داد  ، چرا که روند جهانی شدن به اندازه کافی ترکش های مخرب برای کشور هایی که نتوانند تهدید ها را تبدیل به فرصت کنند  خواهد داشت و اگر این کشور ها در مسائل داخلی نیز نتوانند برنامه ریزی درست داشته باشند دیگر واویلا ......

بسوی سادگی

با سابقه ایی حدود سی سال از توجه و حساسیت های اجتماعی و دنبال کردن اخبار و احوال فضای پیرامون اعم از احوالات وطن و دنیا  ، تقریبا خیلی از ریزه کاری های رسانه ها را در رفت و روب دلخواهانه اذهان و افکار و شاید بتوانیم کلمه تکراری و کلیشه ایی شستشوی مغز ها را بکار ببرم ، برایم قابل درک و دریافت است مثلا وقتی مجری خبر می گوید  در انفجار بمب در  ساختمان تجارت جهانی تعدادی  آمریکایی (که نه سر باز بودند و نه نیروهای امنیتی و شاید زن و کودک هم میانشان بود ) به هلاکت رسیدند و استفاده از کلمه خرابکار و خائن و فاسد ، مطمئنا می توان بار و انرژی دیگری از تاثیر خبر را غیر از اصل خبر و ماوقع دیدو و نیز  انتخاب تیتر خبر ها ،استفاده از زنجیره چند خبر برای نشاندن یک مفهوم در ذهن و ......  و البته در ارائه خبر علاوه بر ریز ه کاری های فوق با توجه به قدرت و اختیار می توان اخبار دروغ را نیز به هنر های فوق اضافه نمود .

تلاش رسانه ها برای حاکمیت بر اذهان و بدست گرفتن مهار اندیشه ها و سلایق فقط به حوزه خبر مربوط نمی شود ، تلویزیون یک رسانه مولتی مدیاست – خبر- فیلم – عکس – مصاحبه – موسیقی و ... دست افزار های متنوعی را برای تفکر تصمیم گیرنده پشت این رسانه فراهم می کند تا منویات فوق العاده اساسی و حتی حیاتی را دنبال نموده و بدان نیل پیدا کند .حمایت ، تقویت و ادعای همسانی با  پوپولیسم موجود و اقتدار و اقعیت حضور پوپولیسم یک رابطه متقابل و تقویت کننده نسبت به یکدیگر دارند که شاید دقیقا نتوان گفت که کدام سو نگهدارنده و تقویت کننده دیگر سو است . آیا اقتدار موجود پوپولیسم سبب می شود که سایر نیروهای موجود جامعه نتوانند از زیر بار  جبر ادعای همسانی و حمایت از پوپولیسم رها شوند و یا اینکه حفظ اقتدار و حضور پوپولیسم در جامعه منافعی را برای سایر نیروها دارد که حفظ و تقویت وضعیت موجود را مناسبتر از تغییر ات غیر دلخواه  ارزیابی کنند ؟

سریال یانگوم از جمله سریالهای تلویزیونی است که در ابتدای پخش مدام نیشخند و پوز خند خیلی از بینندگان را تحویل گرفت – و برخی سوال می کردند که چرا تلویزیون چنین فیلم هایی را پخش می کند – ده ها نفر و یک سیستم بسیار نظام مند از صبح تا شب مشغول می شوند تا برای یک نفر غذا تهیه کنند و او با ژستی مضحک مقداری از غذا را بچشد و البته کم کم مثل خیلی از فیلم های آسیای جنوب شرقی مسائل دیگر کلیشه ایی چاشنی اش گردید از جمله مسائل عاشقانه و از دست دادن پدر و مادر و چهره های منفی که مدام در حال توطئه هستند و پخش این سریال در زمانی انجام گرفت که تازه حافظه جامعه داشت از تاثیرات فیلم دور از خانه با سوپر استار بی نوایش یعنی اوشین پاک می شد .  

البته محبوبیت یانگوم فقط مختص این آب و خاک نیست بلکه فعلا کشور های زیادی در شرق مجذوب و مسحور یانگوم شده اند و تبلیغ عکس ها و سی دی یانگوم و سایر بازیگران سریال بسیاری از صفحات اینترنت را پر کرده است .

می توان گفت این فیلم تقریبا هیچ چیز جز کشش ها ی ساده و کوچک یک داستان پیش پا افتاده را ندارد – شاید بتوان تصور نمود شبیه به  بازگویی یک نقالی از سوی یک پیرزن 70-60 ساله باشد ، البته منظورم این نیست که چون قدیمی است بدرد نمی خورد – منظورم این است که قصه و فیلم از این ساده تر نمی توانست بیان شود – حتی آدم های بد جنسش نیز بسیار ساده و پیش پا افتاده هستند و .......

و اما تاثیرات اجتماعی این نوع فیلم ها چیست ؟ آنهم سریالی که یکسال وقت و اندیشه ملتی را بکار می گیرد ؟  تبلیغ این سادگی سبک مغزانه چه نتایجی برای جامعه ببار می آورد ؟ نظام های کهن شخصیت محور که اقتدار جان و مال و ناموس و همه چیز مردم در دستان یک نفر تبلور  دارد – چگونه می تواند از سوی نیروهای حامی پوپولیسم بهره برداری گردد؟

بنظر می آید سادگی و ساده بودن در اندیشه و دریافت و عمل که کم کم به کمی خل و مچل شدن هم منجر می شود ، چندان هم اتفاق غیر دلچسبی برای خیلی ها نیست .

در کتاب 1984 جورج اورول تلویزیون نقشی اساسی در اقتدار و حاکمیت اقتدار گرا و توتالیتر مزبور داشت – هر کس که پا به خانه می گذاشت باید حتما تلویزیون را روشن می کرد و روبرویش می نشست و به تماشای برنامه های مختلف مشغول می شد و .....

یانگوم ببینیم و کمی فارغ از بحث بنزین و گرانی و بیکاری و اقتدارگرایی و تورم و ..... باشیم .