خیر و نیکویی طرح حرفها و نظریات تازه این است که سبب نشاط و جنب و جوش در اندیشه ها شده و ای بسا که در فضای پاسخگویی و ارائه ادله و نفی و اثبات فرضیات ، حلقه دیگری از تطور داشته ها و پنداشته ها  متولد شده و پارادیم های نوینی را موجد گردد.    صحبت های اخیر دکتر سروش نیز اگر چه با ناباوری برخی از خوانندگان و شنوندگان روبرو گردید ، اما فضایی نسبتا ً ملتهب و در پی پاسخ در جامعه بوجود آورد که مسلما تعامل و تصادم این مباحث می تواند به پختگی و پرورش هر چه بیشتر فرضیه فوق برای هر دو سوی ماجرا اعم از مدعی و مخالف بوجود آورد .     گرچه از دیدگاه شخصی معمولا رویه پاسخگویی را چندان دلچسب و جذاب ارزیابی نمی کنم خصوصا زمانی که از چارچوب متعارف مباحثات فربه تر می گردد اما تعهد و پیمانی که با خود بر سر دوستی با کتاب خدا داشتم باعث گردید تا  دغدغه نوشتن این سطور،  از لحظه خواندن مقاله مندرج در روزنامه تا اکنون رهایم ننماید  .

    گرچه از ابعادی حرف های دکتر سروش خیلی تازه و بدیع نبود و سابقه آن را می توان از همان زمان نزول وحی از سوی معاندین و مجادله گرایان با پیامبر نشانه گیری نمود ، اما طرح آن از سوی کسی که تا چندی پیش و شاید اکنون عنوان فیلسوف مسلمان را یدک می کشد کمی غریب به نظر می آید . همانگونه که گفته شد طرح نظریه تعامل دیالکتیکی فرهنگ و متن خصوصا با استدلالهای تقریبا مجاب کننده دکتر حامد ابوزید در کتاب معنای متن سخن تازه ایی در جامعه اندیشه ورزان دینی نیست ، اما افزودن پیرایه های دیگری به آن نظریه از جمله تناقض های علم و دین ، خطا پذیری قرآن ، و صدور مجوز برای به کنار گذاشتن برخی از آیات و یا موضوعات مطروحه در کتاب خدا آنهم با سنگر گرفتن در پشت زره تعریف و تمجید ادیبانه و لفاظانه از نبی اکرم (ص) می تواند بدعت و تازگی بحث برانگیزی داشته باشد .

   مطالعه برخی از پاسخ ها در فضای مجازی وب و نیز روزنامه ها بیانگر تحریک غیرت متفکرین و اندیشه ورزان دینی بوده است و البته پاسخ ها به ابعاد مختلف ایرادات و اشکالات فرضیه دکتر سروش اشاره داشتند و اما نکاتی نیز به نظر صاحب این قلم رسید که ذکر آن شاید خالی از فایده نباشد .

 

1-    رایج ترین و جهانگیرترین شیوه نوشتار شیوه خطی می باشد . سایه این شیوه بر روی تمامی حوزه های فکری و علمی و حتی احساسی بشر سنگینی می کند . در شیوه خطی معمولا حرفی ، جریانی ، حادثه ایی و ..... از نقطه ایی که معمولا نقطه آغاز است شروع می شود و پس از طی مراحلی که می تواند به فراز و فرود تعبیر گردد به سرازیری پایان خود نزدیک می گردد . مراجعه به قرآن مجید و کنکاش در خصوص شیوه نگارش متن مبین بهره گیری از روشی بسیار بدیع و خارق العاده می باشد که شاید به نحوی می توان از آن  به عنوان نظم کهکشانی و یا حلقه های درهم تنیده موضوعات تعبیر نمود . قران حاوی مطالب و موضوعات متنوعی است که گرچه امکان دسته بندی آن تحت چند موضوع اصلی فراهم است  اما حضور این موضوعات در متن به هیج وجه قابل پیش بینی خواننده نمی باشد . به طور مثال داستان حضرت ابراهیم (ع)که در پیکره متن پراکنده شده است در هر واحد رخنمون شده به بیان بخشی انتخاب شده از داستان پرداخته شود و گزینشی بودن و پراکندگی انتخاب شده داستان خواننده را کاملا به استفاده مفهومی از قالب داستان هدایت می کند . چنین شیوه ایی با منظور داشتن ابعاد دیگری که در پهنه ادبی قرآن رخ می دهد نه تنها همتایی  تا آن زمان نداشته بلکه پس از آن نیز در منطق فکر بشری ، شیوه ایی که به راحتی بتوان از آن برای ارائه و مکتوب نمودن اندیشه ها و پنداشته ها استفاده نمود ،مسبوق نبوده  است . گرچه دیالکتیک فرهنگ و متن دلایل عقلی متقنی دارد اما حادث بودن شیوه ادبی قرآن و بهره گیری از روشی بدیع و همگام نمودن چند دسته اصلی از موضوعات در بستر متن از آغاز تا پایان ، بدیل و نظیری در مظروف زمان و مکان خود نداشته است . به نظر می آید که اگر قرآن در قالبی که پیامبر اکرم (ص) می اندیشید بیان می شد محتملا ما با کتابی مواجه می شدیم که از تعدادی داستان و واقعه متشکل بوده که همه آنها با تبعیت از یک شیوه مرسوم و متعارف نقطه آغازی داشته و پس از طی مراحلی و داشتن نقاط اوج و فرود خود به داستان دیگری رسیده و همین سیر تا انتها ادامه می یافت . در اینجا نمی خواهم از نظم و سجع و بلاغت و زیبایی کلام بکار رفته خصوصا در برخی از سوره های مکی مطلبی به میان آورم چرا که تمسک به آنها در بحث فوق می تواند کاربردی دوسویه داشته باشد . به عبارتی عوامل فوق به نحوی می تواند دلیلی بر پذیرش پارادایم های محیطی تلقی گرددو امکان بهره گیری از سوی هردو طرف مباحثه را داشته باشد . اما نکات ریزی نیز وجود دارد که نمی توان از طرح آنها برای  تقویت بحث چشم پوشی نمود . فقط مثال کوچکی را از متن قرآن کریم وام می گیرم و البته کنکاش موشکافانه می تواند شواهد بسیاری از این دست را فراهم آورد . کلمه یسئلونک پانزده بار در قرآن ذکر شده است که در تمامی موارد با کلمه قل همراه می باشد . دامنه پراکندگی این کلمه از سوره دوم تا سوره 79 می باشد که شامل سوره های مکی و مدنی است . اگر بنا باشد مطالبی در طی بیست و سه سال فراهم آید و آنهم در همه مراحل بصورت همزمان مکتوب نگردد و این حواس جمع باشد که در همه مواردی که از کلمه یسئلونک استفاده می شود حتما کلمه قل نیز کنارش بیاید که بیانگر مسئولیت پاسخگویی خدا و پیغمبرش در مقابل سوال و پرسش های ارائه شده باشد ، کمی غریب و دور از سلسله نتایج منطقی عقل به نظر می آید . البته همانگونه که گفته شد قرآن مجید مملو از این شاهد مثالهاست که تنها به یکی از آنها برسبیل دلیل اشاره شد .

2-    در قرآن مجید به داستان ها و موضوعاتی اشاره شده که پیامبر اکرم (ص) چیزی از آنها نمی دانسته ، در صورت پذیرش فرضیه تبعیت متن از قالب و ظرف خود  می بایست قرآن را مشحون از دانسته ها و داشته های ذهنی پیامبر ارزیابی کنیم و نه مطالبی که پیامبر و سایر ینی که همزمان با  پیامبرمی زیستند  از آنها اطلاع و آگاهی نداشته باشند . این موارد هم شامل مواردی از گذشته و هم شامل مواردی از آینده ( مندرجات سوره روم ) می گردد. مطمئنا پذیرش فرضیه همرنگی و تاثر قالب از متن نمی تواند به نیروی پیشگویی درست پیامبر منتهی گردد.

3-    در متن گاه به نکاتی اشاره شده که شاید به نحوی  بتوان آنها را  در سمت و سوی  درخواست تغییر رویه ها و پنداشته های ذهنی پیامبر تعبیر و تفسیر نمود از جمله آیات اول سوره عبس – تذکر در خصوص منافقین و عدم اطمینان به عملکرد ظاهریشان – نچرخاندن زبان هنگام نزول وحی – اهمیت ندادن به اخبار افواهی جهت تصمیم گیری ازدواج با زینب – اهمیت ندادن و دروغ دانستن اخبار افواهی در خصوص عایشه و داستان افک – و شاید بسیاری از  مواردی که بافعل  نهی به پیامبر اکرم ابلاغ گردیده است از جمله فاعرض -  فلا تقعد-  ما کان لنبی و.... با فرض فرضیه ترادف ظرف و مظروف و تاثیر متن از قالب متن  نمی توان این آِیات را براحتی توجیه و تفسیر نمود .

4-    علارغم تفاوت های اساسی که در شیوه ادبی و دسته بندی مطالب و موضوعات مطروحه د ر کتابهای آسمانی وجود دارد از جمله اینکه تورات دارای یک روش خطی و ایستگاهی در بیان مطالب و آیات خود می باشد و انجیل دارای یک اسلوب متحد المرکز با محوریت حضرت عیسی (ع) می باشد و نیز تفاوت های دیگر در زمینه دسته بندی موضوعات و ...... شباهت های فراوانی در کتابهای مذکور به چشم می خورد به نحوی که از قرآن مجید به عنوان مصدق کتابهای آسمانی دیگر نام برده شده است . به طور مثال حتی با بهره گیری از یک شیوه کمی و ریاضی مقایسه  داستان حضرت یوسف در قرآن و در تورات بیانگر یک شباهت 95 درصدی در دو کتاب می باشد و نیز حتی بیان برخی جزییات بسیار تامل برانگیز از جمله ذکر دقیق و مشابه  جمعیت شهری که حضرت یونس (ع) رسالت هدایت و نجات آن را بر عهده داشت در هر دو کتاب و موارد بسیار دیگری که لااقل از مقایسه داستانهای مندرج در کتابهای آسمانی قابل برداشت می باشد . مسلماً این همه شباهت و قرابت آن هم با باور امی بودن پیغمبر و درس نخواندنش همخوانی ندارد . اگر متن از ظرف پیروی می کرد مسلما نباید پیغمبر بازگو کننده مطالبی باشد که در محیط جغرافیایی و زمانی و زبانی دیگری-  قرنها پیش از او بر پیغمبران دیگر- فرود آمده باشد .

5-    بسیاری از داستانها و مطالب مطروحه در متن قرآن کریم دارای چنان عمق و راز آمیزی ایی هستند که هنوز توسط بسیاری از اندیشه ورزان دینی در حال راز گشایی و تفسیر و تاویل می باشد و عقل سلیم حکم می کند که مطالب فوق نمی تواند با شراکت و تاثیر از قالب داشته ها و پنداشته های یک فرد امی در هزاروچهارصد سال پیش فراهم آمده باشد ُ که از جمله می توان به داستان اصحاب کهف اشاره نمود .  تنها از یک دیدگاه سوره کهف علارغم اینکه چهار داستان و ماجرای منفک از یکدیگر را به زبان تعریف می نشیند اما مبین  ارتباط و پیوستگی قابل درکی از مفهوم اراده و مشیت الهی می باشد  که البته در طول چهار داستان به نحوی یک مسیر متحول را از دخالت مستقیم و بدون واسطه مشیت الهی (از  نواختن سیلی و یا ضربه ایی به گوشهای اصحاب کهف که  منجر به خواب سیصد ساله آنان گردید ) تا داستان ذوالقرنین و درخواست وی از مردم جهت مساعدت و نقش افرینی آنان در تغییر اوضاع ( درخواست ذوالقرنین از مردم برای مساعدت به وی جهت ساختن سد و ممانعت از حمله هجوم آورندگان ) طی می نماید . درج و منظور داشتن چنین راز آمیزی هایی که همواره اقیانوسی عمیق و کهکشانی بی انتها را در مقابل ذهن و اندیشه جستجوگران فراهم می آورد چگونه می تواند با فرضیه صورت دادن وحی توسط پیامبر توجیه و تاویل گردد. البته یکی دو مثالی که   دکتر سروش در خصوص سایبانها و آب و هوای خنک بهشت و زنان سیاه چشم زده اند نمی تواند وزنه قابل تاملی در مقابل چند هزار آیه ایی که همگی از اموری غریب و دیگر و خیلی دور از دنیای تفکرات موجود حکایت دارند وزنه سنگینی جهت اقامه دلیل باشد .  راز آمیزی و استخراج معانی عمیق و عظیم از این کتاب آسمانی عاملی تعیین کننده و اساسی بر ظهور و پرورش عارفان و اندیشمندان بزرگی از جمله مولانا که دکتر سروش فراوان از آن جناب تاسی می جوید و خیل بسیاری دیگر از این دست بوده است که نمی توان این توانایی در رمز آمیزی و محتوا آفرینی و فرهنگ سازی راتنها در تعیین کننده دانستن قالب وحی در متن نازل شده حسب ادعای دکتر سروش دانست .

 خاتمه اینکه مطالب فوق تنها به رد فرضیه شراکت و یا تعیین کننده بودن قالب وحی در متن وحی اختصاص یافته و دیگر نیازی به طرح موضوعات منتجه دیگر از این فرضیه از جمله مباین بودن علم و دین - خطا داشتن برخی آیات و لزوم به کنار نهادن برخی دیگر از ایات ، نبود . هرچند هر کدام از این مدعیات می تواند گستره دیگری از بحث را بازگشایی نماید .