سراب آزادی
بیشتر اوقات مثل کودکان سرخوش کارتونها می اندیشم که لااقل در جهان ذهنیت و افکارم در میان دشتهای سرسبز آزادانه می توانم بدور از هر غل و زنجیری به هر سو که می خواهم بدوم و بروم و شاد باشم و از احساس آزادی سرریز گردم و...... برخی اوقات هم مثل الان نویسنده این مقاله مرا با طنابی که به درون پوست و گوشتم نفوذ کرده به درختی خشکیده محکم بسته و در یک کویر سوزان و تفدیده تنها رها کرده ...... و من حتی نمی توانم انگشت های خود را در پیچش این طنابها تکان بدهم ......
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۶ ساعت 14:22 توسط رویا روستا
|