گنوستیسم و القاعده
پس از اینکه مدتها و مدتها در غار تنهایی خود تنها نشسته بودم و در عالم تنهایی و تاریکی غار خود بر روی کلمه Gnosticism تمرکز کرده بودم و نظاره گر دنیای کوانتومی عالم مثال غارم بودم و مدام از بابل و آشور و شوش به چین و ماچین و از آنجا به شهر افسس و سامرا و بدون درنگ به اسکندریه و اقصر می رفتم واز آنجا به دربار موبدان در ایران می آمدم و در محضر مانی و مزدک نشسته و سپس به کلیسای رم می رفتم و به دنبال همه این سلوک ها به توصیف هخالوت ها تمرکز می کردم و با ارابه مرکبا به سفیروتها فکر می کردم و در هیاکل النور سهروردی تلاش می نمودم که بتوانم پلکهایم را بگشایم و به دیدن در نور با نور عادت کنم .........و در میانه کتاب پژوهشی hans Jonas بخودم استراحتی دادم و گفتم سری به بیرون از غار بزنم و ببینم دنیا در هنگام نزول و صعود خورشید آسمان در چه حال و روزیست ؟ بسراغ اخوان المسلمین معاصر در مصر رفتم - سرزمین راز آمیزی که گویا همه چیز از آنجا شروع می شود - و پرت شدم به میدان جنگ داعش و القاعده و جبهه النصره و بوکو حرام در پاکستان و افغانستان و عربستان و عراق و سوریه و لیبی و اردن و نیویورک و قاهره و کنیا و سومالی و ..........و وقتی میخواهم ربط آن را با این بدانم در هیبت اسب سیاهی فرو میروم که مدام از حصارها در حال پریدن است و هیچ قراری را نمی گزیند. که همه قرار ها ترسناکند و بوی نای لاشه و خون می دهند .
معادله پیچیده و غامضی است و چه کسی میتواند گره های پیچیده این معما را با دستان اندیشه موشکافانه اش بگشاید که چرا جوان شیک و مرفه اروپایی با زحمت و مرارت خود را به ترکیه و سپس به عراق و سوریه می رساند تا سرباز ظواهری و زرقاوی و ملا عمر و عدنانی و شیشانی و..... بشود ؟ شاید بتوانم حضور جوانان جنگ زده و مصیبت زده عراقی و سوری و اردنی و .....را در القاعده و داعش با تئوری های روانشناسی اجتماعی توجیه کنیم ولی حضور فوج فوج جوانان سرزمین های دیگر را چطور ؟
چطور دختران آلمانی ، ایتالیایی و فرانسوی و آمریکایی وحشت سفر به دل سرزمین جنگ زده و بدون امکانات عراق و شام را برخود هموار می کنند و با شرکت در جهاد نکاح با یکی از آن سربازان نشناخته و ندیده ازدواج می کنند و بچه دار میشوند ؟
شاید باید به دنبال پایه های مشترکی بین نگاه جوانان این دو سرزمین بگردیم . اینکه ساختار عقلانی و اندیشه ای شان علی رقم ظاهر متفاوتشان ، یکی است . اصلا چرا باید فکر کنیم جوان شیک و مرفه آلمانی با موهای طلایی و تمیزش که در اتاقش اینترنت و آیفون و هارد و ساعت هوشمند و ...... دارد با جوان عراقی جنگ زده محروم عراقی که یک دمپایی پاره پلاستیکی و یک پولیور سوراخ سوراخ پوشیده متفاوت است ؟ اصلا مگر یکی از مهمترین بانیان این جنبش - بن لادن - از ثروتمندترین اقشار جامعه طبقاتی عربستان نبود ؟ مگر ایمن الظواهری مرد شماره 2 القاعده ، پزشک متخصص و موفق مصری ، عروسی اش را در لوکس ترین هتل قاهره - اینتر کنتیننتال _برگزار نکرده بود ؟ مگر .....
شاید میخواهم به سراغ نظریه آقای Rupert Sheldrake بروم و تئوری مورفیک رزونانس تامل بر انگیزش ، شاید تغییر اساسی باید در حافظه جمعی رخ دهد نه در زندگی فردی تک تک ما و آنهم در مقیاس حافظه جمعی سیاره .