دنیای خواب
در قسمتی از کتاب گفتگو با خدا وقتی توضیحی در مورد روح داده می شود و بخصوص در هنگام مرگ ، این چنین آمده که روح هنگامی که از قفس تن آزاد می شود جا و مکان خاصی ندارد و هر لحظه می تواند هر جا که بخواهد باشد و می تواند همزمان چند جا باشد ، یعنی همه جاهایی که اراده بکند همزمان وجود داشته باشد و محدودیتی برای وی متصور نیست . خب باور این مطالب حتی اگر اعتقاد خود را با آن همراه کنیم کمی سخت است . اما گاهی برای این معما گونه ها کلیدهایی پیدا می شوند که باید برای باورشان تعمق و اندیشه کرد .
چند شب پیش خواب دیدم که به همراه یکی از آشنایان با اتومبیل ایشان در یکی از خیابانهای فرعی محل زادگاهمان در حال عبور هستیم . ناگهان پیرمردی جلوی اتومبیل ما به حالت نشسته قرار گرفت و سرش محکم به سپر جلوی ماشینمان خورد و به نظر آمد که کشته شد . لحظه ایی که پیرمرد جلوی اتومبیل ما نشست ، من یک لحظه از سطح افکار او آگاه بودم که می خواهد خود را با اتومبیل ما بکشد و دقیقا ً می خواهد سرش را به اتومبیل بزند . بعد راننده اتومبیل مرا به سرعت از اتومبیل پیاده کرد و گفت که با اتومبیل باید به بدون تامل از آنجا دور شود . و بلافاصله وارد کوچه ایی شد و با سرعت یک عابر عبوری را داخل اتومبیل به جای راننده نشاند و خودش برای رد گم کردن در صندلی عقب اتومبیل نشست . من در آن واحد که در افکار خودم غوطه می خوردم و در مورد چرایی کار آن پیرمرد فکر می کردم ، می توانستم از سطح افکار راننده اتومبیل که دچار دردسر شده و آن عابر که اکنون به جای راننده نشسته بود و داشت در مورد دردسری که برایش پیش آمده بود - فکر می کرد - اطلاع داشته باشم . و در همین وقت پسر بچه ایی که سوار دوچرخه بود و از فرار راننده بعد از تصادف ناراحت بود ، سعی کرد با دوچرخه اش ، اتومبیل را تعقیب کند اما پس از پیچیدن اتومبیل در یک کوچه فرعی و بخاطر سرعتی که داشت این کار را بی نتیجه دید و در حالیکه سر کوچه نگران ایستاده بود و به این واقعه فکر می کرد ، من از سطح اندیشه اش مطلع بودم که داشت با خودش در مورد فرار نا جوانمردانه راننده اتومبیل فکر می کرد .
وقتی از خواب بیدار شدم ، دریافت عجیبی داشتم و البته به نظرم آمد که این اتفاق یعنی اطلاع داشتن از سطح آگاهی کسانی که در خواب می بینم ، بارها و بارها برایم اتفاق افتاده ولی به آن توجه نکرده بودم و باز نکته مورد توجه همزمانی هوشیاری نسبت به چند سطح از آگاهی بود . محتویات کتاب جهان هولوگرافیک ترجمه آقای مهرجویی برای چنین اتفاقاتی این توجیه را دارند که همه چیز یک چیز است . منتها آگاهی از این یک چیز بودن برای رخنمون های مختلف وجود ندارد . وگرنه هیچ فاصله ایی میان هوشیاری چیزهای مختلف وجود ندارد .
دنیای ما مملو از اسرار ناشناخته است و ما با اطمینانی خدشه ناپذیر از همه چیز دانی مان در حال گذراندن شبها و روزهایمان هستیم . خوشا به حالمان ......