درخت وارونه جان
حکمت های مرگ از کتاب اوپانیشادها بخش کاتها اوپانیشاد بیشتر از همه بخش های دیگر به دلم نشست . این بخش که دارای دو دفتر است به جستجوی جوانی هندی به نام ناچیکتاس ( و یا ناچیکتا ) از چیستی و رمز و راز مرگ اختصاص دارد که طی آن یاما ( مرگ ) به هنگام بازگشت به خانه اش وقتی دید که ناچیکتاس در مقابل خانه اش به مراقبه نشسته ، از وی خواست تا سه آرزو بکند تا آنها را برآورده سازد و ناچیکتاس خواسته هایش را می گوید : اینکه پدرش از او اندوهی در دل نداشته باشد و اینکه ماهیت آتش و مرگ را بداند و ناچیکتاس با این پرسش ها چراغ فرزانگی را روشن نگاه میدارد .

مرگ گفت : آفریدگار حواس را برونگرا ساخته ، آدمی بیشتتر برون را می نگرد تا درون ، اما هر بار که روح جسوری در آرزوی جاودانگی باشد به ورای خویش خواهد نگریست و خویشتن را خواهد دید . آنکه غافل است از پی شهوتها به گرداب می غلتد ، حکیم که جاودانگی جسته گذارش به گمراهی نیست .
آری از او است که می بینی ، می چشی ، می بویی ، حس می کنی ، می شنوی و سرشار میشوی ، از اوست که هر چیز می دانی . جان همان است .
او بی تن ، تن را ترک کند ، تن را تهی کند ، دیگر چه می ماند ؟ جان همان است . آدمی از نفس کشیدن زنده نیست ، زنده از او است که دم می گیرد و بازدم می برد .
آفرینش جاودانه درختی است ، با ریشه هایی در بالاو شاخه هایی در زیر ، همان جان پاک ، جاویدان و زنده در هر چیز و هیچ چیز از او فراتر نیست ، جان همان است . آن که دریابد که حس ها نه از جان که از عناصرند و زاده می شوند و می میرند اندوهی او را نخواهد بود .
ذهن آن سوی حواس است . خرد آن سوی ذهن . طبیعت آن سوی خرد . ناپیدایی آن سوی طبیعت و آن سوی ناپیدایی پروردگار است . آن بی چون و چرا که هر چه هست آکنده از او است . هر که او را یابد آب حیات خواهد یافت و آزاد خواهد شد .
چشمی او را نبیند ، او را چهره نیست تا دیده شود . تنها با مراقبه ، با مرارت به دلها یافتنی است . آن که او را یابد آب حیات خواهد یافت . حس و ذهن که از کار افتاد ، آری خرد که خاموش شد آدمی به اوج هستی خواهد رسید .
جان نه در سخن یافت شود نه در چشم و ذهن . آن که هستی اش را باور دارد ، او را خواهد یافت . از پدیدار به پروردگار رو کن ، تا به بودش ایمان آری . ایمان که آوردی حقیقت سر خواهد زد . دل خواسته ها که پایان گیرد آدمی در بند جسم اش با جان یگانه خواهد شد . فانی باقی و میران جاویدان . جان جانان در دل هاست . جان را از جسم جدا کن .
ناچیکتاس حکمت های مرگ را شنید ، طریق مراقبه آموخت ، از هوس ها و حسرت ها برگذشت و جان جهان را یافت ، هر که این کند او را خواهد یافت .
......................
عنوان این پست اشاره به عبارتی در متن دارد که یاما ، جان را تشبیه به درختی وارونه نمود که ریشه هایش بسوی آسمان است . و با توجه به کارکرد ریشه در درخت ، جان از آسمان تغذیه می شود ، هر چند شاخه ها و میو ه هایش در زمینند .