عصر معنا به جای عصر اطلاعات
رفته بودم کتابفروشی نشر نی تا کتاب راز سرمایه را بخرم ، دیدم که کتابفروشی نشرنی تبدیل به یک کافه شده و البته کتابی را که می خواستم در یک کتابفروشی دیگر پیدا کردم و به همراه کتاب مورد نظرم ، کتاب دیگری هم خریدم با عنوان ذهن کامل نو که دیروز و امروز برای مطالعه دستم بود .


کتابی که توجهم رو جلب کرد یه کتاب نظریه پرداز در خصوص گذر از عصر اطلاعات به عصر مفهومی و معنایی بود . عنوان فارسیش ذهن کامل نو بود و در آمازون نیز عنوان انگلیسی کتاب این جوری ثبت شده :
A Whole New Mind: Moving from the Information Age to the Conceptual Age ونویسنده کتاب یعنی آقای دانیل پینک در کتاب ۳۰۴ صفحه ای اش نظریه اش رو به این صورت توضیح می ده :
که مغز دارای دو سمت راست و چپه و همانطور که همه می دونیم سمت چپ ، راهبر منطق ، ریاضیات ، نظم ، فنون ، علم و تجربه و یادگیری و حقوق و اقتصاد و برنامه ریزی و ....... هست و سمت راست راهبر احساس و طراحی و شعر و ادبیات و فصه پردازی و رمانس و عشق و نقاشی و موسیقی و ........
آقای پینک همچنین با یک تحلیل تاریخی اشاره می کند که بشر از قرون شانزده به بعد سعی کرد که از سمت راست مغزش فاصله بگیره و سعی کنه که بیشتر با سمت چپ مغزش کار کنه ، دنبال علم و دانش بره ، آموختن علوم و فنون و حقوق و اقتصاد و کار ، برنامه ریزی و کامپیوتر و ..........
اما بعد از گذشت چند قرن از این تغییرات اکنون ، با توجه به فراوانی اقتصادی ونیز اوت سورس کردن بخشی از امور و فنون به کشورهای آسیایی از جمله هند و ژاپن و ...... که به مثابه کارگران ارزان قیمت دانش در خدمت برنامه ریزی و نوشتن برنامه های کامپیوتری برای شرکتهای معظم غربی هستند و نیز نضج و گسترش ماشین هایی که خودکار هستند زمان و رفاه لازم و بیشتری در اختیار انسان غربی قرار گرفته که به جای بالاتر بردن سطح رفاه زندگیش به دنبال معنا و مفهوم زندگیش برود . و در واقع از سمت راست مغزش بیشتر استفاده کند و ذهنش را تبدیل به یک ذهن کامل و نو بکند .

البته چند نکته مهم در نظریه آقای پینک وجود داشت ، مهمترینش اینکه ما و درست تر بگویم تمدن غرب در آستانه یک تحول اساسی در ساختار و شاکله تمدنش است وآن اینکه دنیای غرب اگرچه می خواهد مدیریت و راهبری منابع و گردش اطلاعات را در کل جهان داشته باشد ، اما همچنین به دنبال معنا یابی این همه حرص زدنهایش برای جمع آوری اطلاعات نیز هست . اطلاعاتی که آرامش را از وی سلب نموده . و این است که این همه از آموزش های معنویت محور چون یوگا و مدیتیشن در غرب استقبال می شود و معنا گرایی در بسیاری از رشته های دانشگاهی حتی پزشکی و حقوق راه پیدا نموده است . و بسیاری از مراکز آگاهانه در جستجوی تکنیکها و روشهایی هستند که سبب بیداری و بهره گیری از ظرفیت های سمت راست مغز توسط افراد و گروه های مختلف جامعه باشد . و حتی مدارسی را نیز در این راستا بوجود آورده و دروس خاصی با تاکید بر طراحی و امور هنری در این نوع مدارس تدریس می گردد.
و نکته مهم دیگر که در این کتاب یک مفهوم فرعی محسوب می شد ، اما برای من که یک جهان سومی هستم ، گزنده و مهم بود ، شرح بهره گیری از شیوه Outsource توسط شرکتهای کامپیوتری دنیا بود و اینکه ترجیح می دهند که کارگران دانش در کشورهای آسیایی و عقب افتاده مشغول برنامه نویسی برای شرکتهای بزرگ کامپیوتری باشند که مدیر عامل و هیئت مدیره اش در آمریکا و اروپا زندگی می کنند و از ثمره زحمت کارگران دانش آسیایی و جهان سومی میلیاردها دلار در سال پارو می کنند .
امروزه در جامعه ما و بسیاری از کشورهای آسیایی اقبال زیادی از علوم کامپیوتری می شود که یکی از دلایلش بازار کار و در آمد آن می باشد . با خواندن این کتاب احساس بدی به استقبال از این رشته داشتم . احساس کردم حتی اگر سر آمد برنامه نویسی کامپیوتر باشیم ، چیزی بیشتر از کارگران دانش بازارهای سرمایه غرب نیستیم . حدود ۴۸ درصد از نرم افزارهای شرکت جنرال الکتریک در هند تهیه می شود .موتورولا ، نورتل ، اینتل چند مرکز توسعه نرم افزار را در روسیه اداره می کنند . و ...... و البته معلوم است که دلیل اصلی این اوت سورس کردن ، پول است . در ایالات متحده یک طراح عادی تراشه ماهیانه ۷۰۰۰ دلار درآمد دارد و در هند حدود ۱۰۰۰ دلار به دست می آورد . و به سادگی خود می خندم وقتی ده پانزده سال پیش زمانی که کتابهای آقای پیتر دراکر غول تئوری پرداز دانش مدیریت نوین را تورق می کردم و مزه عبارت Knowledge worker را زیر زبانم مزه مزه می کردم و لذت می بردم و فکر می کردم که دنیای آینده یک دنیای بسیار هوشمند و دانش محور خواهد بود که دانش در کمال آزادی و عدالت بین همه مردم تقسیم خواهد شد و همه از مواهب و رفاه و سعادت ناشی از آن برخوردار خواهند شد و ....
صرفنظر از این نکته تیره و دل چرک کن ، آقای پینک در کتاب ذهن کامل نو با بسیاری از تئوری پردازان دیگر دنیای معاصر همنوا می شود و جهان را در آستانه یک تحول بنیادی تفسیر می کند ، تحولی که از درون انسان آغاز می شود . تحولی که ابتدا انسان و سپس جامعه اش را متحول می کند . یک تحول درونی به فرماندهی خودش . تحولی که در آن ذهنیت - فهم - معنویت و آگاهی نقش اساسی را ایفا می کند .