سامسون
سامسون یعنی پسر خورشید - پسر آفتاب - سامسون نیرومندترین مرد قبیله اش بود - نیرومندترین مرد یهود ..... سامسون با شیر نبرد می کرد ..... و سامسون با آن همه نیرویش برای قبیله و قدرتمداران قومش خطر ناک بود ....... مادر سامسون موهای سامسون را برای خداوند نذر کرده بود و رمز قدرت و نیروی مهیب سامسون همین بود ...... همین که حامل چیزی بود که صاحبش خدا بود . چیزی که از سرش روییده بود : موهایش . ( موهایش ؟)
و درناکتر از این تصویر چه تصوری می توان از سرنوشت سامسون داشت . او به دسیسه قومش و به دست کسی که دوستش داشت یعنی دلیله - در یک شب که در کنار وی آرمیده بود - موهایش دسته دسته قیچی شدند و دیگر سامسون نیرویی نداشت تا در برابر گزمه هایی که برای دستگیری اش آمده بودند مقاومت کند . و اکنون زمان آن رسیده بود تا شخصیت هایی که از دیدن وی احساس حقارت می کردند - سامسون را حقیر و زبون کنند . او را به جای خر عصاری به کار گرفتند و سامسونی که زمانی با شیر نبرد می کرد چون خر عصاری گندم قوم را آرد می کرد و مدام با سیخ برای تندتر کار کردن آزار می دید و از همه بدتر - قوم برای تماشایش دسته دسته به عصاری می آمدند و لبخندهای تمسخر آمیز شان را نصیب وی می نمودند - هر چند هنوز از وی هراسی هولناک به دل داشتند.
****************
و راستی سرنوشت ما شباهتی با سرنوشت سامسون ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چقدر در این تصویر با سامسون همذات پنداری می کنیم و غلظت تنفرش را از آزار و تحقیر قوم حس می کنیم و چقدر منتظریم که ..........
هر چند دلمان کمی خنک می شود وقتی می دانیم که سامسون روزی انتقام این همه تحقیر و آزار را از قومش گرفت . او که به دور از توجه قوم موهایش در زندان اندکی بلندتر شده بود توانست بخشی از قدرتش را بازیابد و شبی از زندان فرار نموده و با فروپاشی ستون های عمارتی بزرگ که قوم در آن به جشن و پایکوبی مشغول بودند - سقف همه بدکاری های قوم را بر سرشان خراب کرد.