ما دهاتی بودیم ..............
امروز مقاله ایی را از آقای دکتر ناصر عظیمی در خصوص فقدان ساختار شهر در تاریخ گذشته سرزمین گیلان خواندم که البته شاید نکته خیلی بدیعی برای من نداشت - اما .................
اما تو دلم خدا رو شکر کردم که حلقه انبوه جنگلهای شمال و بارانهای دائمی و زمینهای خیس و گل آلود و رطوبت بالای ۸۰ درصدش اجازه نداد که ما دارای سابقه ایی کهن در بر پایی یک تمدن درخشان باشیم و در زیر سایه مالیاتها و قوانین و شلاقها و بیگاری های حکومت مرکزی کمر خم کنیم .
خدا را شکر کردم که ما شهری نداشتیم تا همه مردم را به دو دسته دارا و ندار و شمال شهر نشین و جنوب شهر نشین تقسیم کند .
خدا را شکر کردم که ما مجبور نبودیم در قالبهای خاصی تربیت بشویم .
خدا را شکر کردم که ترقی ما در گرو مشاغل شهری و دولتی نبود .
خدا را شکر کردم که نبودن شهر در تاریخ و جغرافیای سرزمین مان باعث شد تا همه مردم در یک رده فرهنگی و علمی و اقتصادی قرار داشته باشند.
خدا را شکر کردم که فقدان شهر نشینی باعث شد تا مدتهای مدید اتوپیای خیالگونه جنگلهای سرزمینم از دروی شخم ها ی بیرحم در امان بماند.
خدا را شکر کردم که اجدادم همواره چشم انداز خودشان را از گستره سر سبز طبیعت مهربان گیلان داشتند و می توانستند با صدای کو کو ها از خواب بیدار شوند و با عو عوی شغالها و پارس سگها چشمشان را سنگین کنند و خوابشان بگیرد.
خدا را شکر کردم که شهر نشینی سبب نشد تا تاریخ سرزمینم با رنگ خاکستری مرد سالاری اندوده شود و روح زنان با غیرت سرزمینم تکیده و عقیم گردد.
خدا را شکر کردم که ما نویسنده بسیار چیره دست و متفکر درخشان و فیلسوف ژرف اندیشی نداشتیم تا در زیر انوار این شخصیت های بزرگ ، چشمان خود را از دست می دادیم و کور میشدیم .
خدا را شکر کردم که در روستاهای گمشده و گمنام خود بدنیا آمدیم و بزرگ شدیم و برنج کاشتیم و مرغابی شکار کردیم و ماهی صید کردیم و ...........زندگی کردیم و مردیم .
خدا را شکر کردم که اجدادم با آرامش بدنیا آمدند و با آرامش زندگی کردند و با آرامش مردند .
خدا را شکر کردم که اجدادم معتاد نبودند - بیکار نبودند - مقروض نبودند - ایدز نداشتند -
خدا را شکر کردم که اجدادم شهر نداشتند.
خدا را شکر کردم که اجدادم شهری نبودند
خدا را شکر کردم که اجدادم دهاتی بدنیا آمدند - دهاتی زندگی کردند و دهاتی مردند.
و .......خدا را شکر کردم که من دارای اجدادی بودم که در خانه های پراکنده خود در میان انبوه جنگلهای شمال که حتی تبدیل به یک روستا نیز نمیشد ، آزاد بدنیا آمدند و آزاد زندگی کردند و آزاد مردند.