بخور دعا کن عشق بورز

نمی دونم چرا این فیلم رو زودتر از این ندیده بودم  آخه در سال ۲۰۱۰ تولید شده  و خیلی وقت بود که جلد دی وی دیشو تو خونه دیده بودم ..........خیلی ازش خوشم اومد ، هر چند نمی تونم خودمو از دست دیدن کلیشه ها حتی در فیلمهای خوب و خیلی خوب رها کنم  ،  اما مطمئنم که برای بار سوم هم وقتی برای تماشای این فیلم می ذارم .

  فیلم از روی یک کتاب پرفروش ساخته شده - کتابی که توسط یک روزنامه نگار آمریکایی به نام الیزابت گیلبرت و  از روی زندگی واقعی خودش نوشته شده ........و جولیا رابرتز تقریباً ۹۵٪ بسیار واقعی و دلپذیر نقشش را ایفا کرده .......... و من از دیشب تا حالا هر وقت میخوام به یه تصویر قشنگ  فکر کنم صحنه ایی از فیلم جلوی چشمم نقش می بنده که خاویر باردم با اون پیراهن نارنجی خوش رنگش و  درون جیپ اسپرتش -  در حال گوش دادن به یه  آهنگ خیلی دلچسب  - در حالیکه سوت می زد و  باد از جیپ سر بازش به لا به لای موهاش می پیچید - در جاده های روستایی بالی رانندگی میکرد ............بردپیت یکی از تهیه کنندگان فیلم بود و فیلم در چهار کشور آمریکا - ایتالیا - هندوستان و اندونزی فیلم برداری شده  و همانطور که گفتم اگر چه از دست کلیشه های هالیوودی مصون نیست اما به طور نسبتاً باور پذیری در مسیر روشنگری انسانی حرکت میکنه .

خالی از خالی

 

این یه جعبه خالیه

 یه سالک ممکنه

اونو پر از خالی  ببینه

اما یه سالک دیگه

اونو  خالی از خالی می بینه

معلوم نیست کدوم خالی درسته ؟

پر از خالی ؟

 یا خالی از خالی ؟

آیا خالی میتونه جایی رو پر بکنه ؟

یا نه خالی وقتی هست که اصلآً نباشه ؟

وقتی خواستیم ذهنمونو خالی کنیم

اگه چیزایی که توشه بیرون بریزیم کافیه ؟

یا نه باید خالی رو درک کنیم و اونو بیاریم توی فضای ذهنمون

یا اصلاً باید سعی کنیم که حتی خالی رو نیز به ذهنمون راه ندیم

و ذهنمون خالی از خالی باشه؟

English Vinglish

      بعد از دیدن سر سری قسمتهایی از یکی دو سریال خارجی - از وجود نهایت خشونت و س....ک.. س حیوانی که در همه قسمتهای این سریالها گنجانده شده بود ، به نظرم آمد استفاده افراطی از این دو نهاد - نشان از نوعی بن بست در اندیشه بشر معاصر دارد که به نحوی در سینما که صفحه نمایش اندیشه پیشرو   انسانهای ساکن کره زمین محسوب می گردد ، متجلی می شود. و همچنین استفاده نهایی و افراطی  از خشونت و س.... ک.. س حیوانی ، از نگاهی نمایشگر نفسهای به شماره افتاده مرد سالاری نیز هست - چرا که استفاده مهوع از این دو نهاد که در ملک طلق مردان است بیانگر وازدگی و ناخوشایندی مردان از این میراث نیز می باشد. جالب اینکه هر دو سریال تاریخی و مرتبط به دوران پهلوانی و  شوالیه گری و گلادیاتورها بودند  و گویا تنها میراث بشر از گذشته اش جنگجویی - بی بند و باری ج....نسی آنهم از نوع حیوانی و خشونت بی حد و حصر بوده است. و البته نکته جالبش این است که این دو سریال تاریخی ( اسپارتاکوس و بازی پادشاهان ) هر دو مورد استقبال گسترده و جهانی قرار گرفته و تماشاگران زیادی در حال دنبال کردن این سریالها هستند . اگر چه سریالها مربوط به زمانهای بسیار گذشته و افسانه ایی تاریخ بشر بودند اما ردَ پای دو نهاد فوق همچنان تا زمان ما در جنگهای متعدد و مستمر و بدون وقفه ایی که در پهنه جغرافیایی کره زمین رخ می دهد و نیز خشونت و افراط در نمایش تمتع ج......نسی در رسانه های مختلف و نیز در زندگی واقعی که آخرین بار چندی پیش در هندوستان منجر به کشته شدن دختری جوان پس از تجاوز وحشیانه چندین مرد به وی گردید، قابل پیگیری می باشد.

   شباهت تام این دو سریال در هدف قرار دادن دو نهاد مذکور یعنی خشونت جسمی و ج ....نسی که دقیقاً مفهوم پو...رنو ....را تداعی می کند ، سخت ذهن مرا به خود مشغول داشته و با خودم می اندیشیدم که همیشه باید پشت سر همه افراط ها ، منتظر یک تغییر روند و سنتز ی بود که به طور واضحی با روندهای پیشین اش متفاوت باشد ......... و به راستی این سنتز دارای چه مشخصاتی می تواند باشد ؟ آیا می توان امیدوار بود که پیامد این روندها به یک تعادل و روند طبیعی بیانجامد و یا نه باز باید چرخه ایی دیگر از تفریط ها را شاهد باشیم ؟ دوباره یک دوره از زن سالاری و باز چرخه هایی که متضمن یک اکوسیستم نرمال و مطلوب برای رشد ابعاد مختلف جوامع انسانی نباشد.

   اندیشه در خصوص این دو سریال که به طور بسیار سر سری و در یک فرصت کوتاه نگاهشان کردم - چندین روز ذهنم را به خود مشغول کرده بود و به بحرانها و بن بست های مرد سالاری می اندیشیدم و اینکه این بحران سر از کجا در می آورد که شاهد یک فیلم دیگر بودم . فیلمی لطیف و ساده که شاید در چند سال اخیر نظیرش را ندیده بودم . یک فیلم با محور قرار دادن خانواده و روندهای ساده و معمولی آن و در عین حال جذاب و زیبا .فیلم English Vinglish محصول  کشور هندوستان است و به ناچار کمی دچار رویا پردازی های سینمای این کشور نیز هست - اما قرار نیست که در سینما فقط واقعیت ها به تصویر کشیده شود ، سینما بیش از واقعیتها به رویا ها و ذهنیتها وابسته است و همچنین به طور سنتی باید یک چشمش به گیشه و فروش و محبوبیت مردمی اش نیز باشد.

   English Vinglish روایت کننده زندگی یک زن ساده هندی است که تلاش وافری برای ایفای نقشش در قالب یک مادر و زن خانه دار دارد  ، ولی علی رقم همه تلاشهای خالصانه اش در نگاه همسر و دختر بزرگش به عنوان یک زن متحجر و سنتی  نگریسته می شود. تا اینکه اتفاقی در زندگیش می افتد و او مجبور می شود به نیویورک برود و در طول مدت کوتاهی که در آنجا بسر می برد زبان انگلیسی یاد می گیرد و .............اینجا پرده دیگری از هویتش رونمایی می شود  - تحولی که شاید خانواده اش قبلاً  به عنوان یک  فرصت به آن  می نگریست - ولی حالا  قابلیت تبدیل شدن به یک تهدید را نیز داشت ، چرا که یکی از همکلاسیهای جوان و زیبای این خانم بسیار سخت و بسیار لطیف و دوستانه عاشق وی می شود ......دوستی که به شکوفایی برخی احساسات خوب و توانایی های نهفته در این خانم کمک شایانی به وی می کند و البته این خانم با اصل قرار دادن تعهدات خانوادگی اش ، روابطش را با دوست فرانسوی اش تا مرز احترام به حریم خانواده ادامه می دهد و ........ 

   لطافت  و جذابیت این فیلم  کمی مرحم زخمی بود که از سریالهای اسپارتاکوس و گیمز آو ترون باقی مانده بود  اگرچه کمی بچه گانه و هندی هم بود !!!!!!!!!

ما دهاتی بودیم ..............

امروز مقاله ایی را از آقای دکتر ناصر عظیمی در خصوص فقدان ساختار شهر در تاریخ گذشته سرزمین گیلان خواندم که البته شاید نکته خیلی بدیعی برای من نداشت - اما .................

اما تو دلم خدا رو شکر کردم که حلقه انبوه جنگلهای شمال و بارانهای دائمی و زمینهای خیس و گل آلود و رطوبت بالای ۸۰ درصدش اجازه نداد که ما دارای سابقه ایی کهن در بر پایی یک تمدن درخشان باشیم  و در زیر سایه مالیاتها و قوانین و شلاقها و بیگاری های حکومت مرکزی  کمر خم کنیم .

خدا را شکر کردم که ما شهری نداشتیم تا همه مردم را به دو دسته دارا و ندار و شمال شهر نشین و جنوب شهر نشین تقسیم کند .

خدا را شکر کردم که ما مجبور نبودیم در قالبهای خاصی تربیت بشویم .

خدا را شکر کردم  که ترقی ما در گرو مشاغل شهری و دولتی نبود .

خدا را شکر کردم که نبودن شهر در تاریخ و جغرافیای سرزمین مان باعث شد تا همه مردم در یک رده فرهنگی و علمی و اقتصادی قرار داشته باشند.

خدا را شکر کردم که فقدان شهر نشینی باعث شد تا مدتهای مدید  اتوپیای خیالگونه جنگلهای سرزمینم از دروی شخم ها ی بیرحم در امان بماند.  

خدا را شکر کردم که اجدادم همواره چشم انداز خودشان را از گستره سر سبز طبیعت مهربان گیلان داشتند و می توانستند با صدای کو کو ها از خواب بیدار شوند و با عو عوی شغالها و پارس سگها چشمشان را سنگین کنند و خوابشان بگیرد.

خدا را شکر کردم که شهر نشینی سبب نشد تا تاریخ سرزمینم با  رنگ خاکستری  مرد سالاری اندوده شود و روح زنان با غیرت سرزمینم تکیده و عقیم گردد.

خدا را شکر کردم که ما نویسنده بسیار چیره دست و متفکر درخشان و فیلسوف ژرف اندیشی نداشتیم تا در زیر انوار این شخصیت های بزرگ ، چشمان خود را از دست می دادیم و کور میشدیم .

خدا را شکر کردم که در روستاهای گمشده و گمنام خود بدنیا آمدیم و بزرگ شدیم و برنج کاشتیم و مرغابی شکار کردیم و ماهی صید کردیم و ...........زندگی کردیم و مردیم .

خدا را شکر کردم که اجدادم با آرامش بدنیا آمدند و با آرامش زندگی کردند و با آرامش مردند .

خدا را شکر کردم که اجدادم معتاد نبودند - بیکار نبودند - مقروض نبودند - ایدز نداشتند -

خدا را شکر کردم که اجدادم شهر نداشتند.

 خدا را شکر کردم که اجدادم شهری نبودند

 خدا را شکر کردم که اجدادم دهاتی بدنیا آمدند - دهاتی زندگی کردند و دهاتی مردند. 

و .......خدا را شکر کردم که من دارای اجدادی بودم که در خانه های پراکنده خود در میان انبوه جنگلهای شمال که حتی تبدیل به یک روستا نیز نمیشد ، آزاد بدنیا آمدند و آزاد زندگی کردند و آزاد مردند.