آخرین روز پاییز

Life is Real

خداحافظ

پاییز زیبا

برف و شقایق

Adonis َ

پاهای جسمم در برف فرو میرود

و در سرزمینهای مکرر با چشم اندازهایی

که گاه با چشمان بسته و دلزده به آنها می نگرم

راه می رود

و چشمان روحم باز و گشاده

در میان شقایق ها

به دنبال کشف سرزمین های تازه ایی است

که می دانم آنسوی تپه های مملو از شقایق

منتظر دیدار من است

گرچه ابرهای انبوه و تیره سایه سار این دشت اند

اما من آبی ترین لباس خود را پوشیده ام

و می دانم که در دشت شقایق

همه چیزهایی را که دوستشان دارم خواهم دید

و همه چیزهایی که مرا دوست دارند

به دیدارم خواهند آمد

((عکس از مجموع عکس های آقای yein است که کلی از دیدن عکس های لطیفش حظ بردم )) 

برف می بارد برف می بارد

برف مي بارد؛
برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ.
كوه ها خاموش،
دره ها دلتنگ،
راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ...
بر نمي شد گر ز بام كلبه ها دودي،
يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد،
ردِّ پاها گر نمي افتاد روي جاده ها لغزان،
ما چه مي كرديم در كولاكِ دل آشفته ي دم سرد؟
آنك، آنك كلبه اي روشن،
روي تپه، روبه روي من...

                       مطلع شعر آرش کمانگیر سروده سیاوش کسرایی

تائو می گوید ..........

Tao Te Ching Poster

همه رودها به دریا می ریزند

زیرا دریا از آنها فروتر است

فروتنی به دریا قدرت می بخشد

اگر می خواهید زندگی مردم دیگر را سامان بخشید

فروتر از آنها قرار گیرید

 اگر می خواهید مردم را رهبری کنید

یاد بگیرید چگونه از آنها پیروی کنید

فرزانه بالاتر از دیگران است

در حالی که کسی احساس کوچکی نمی کند

او جلوتر از دیگران است

در حالی که کسی احساس زیر دست بودن نمی کند

دنیا از او سپاسگذار است

با کسی رقابت نمی کند

و کسی نیز با او به رقابت نمی پردازد                                                  

آیا زنی وجود دارد ؟؟؟؟؟

      

نمی دانم چرا در خصوص برخی مفاهیم هنوز عقیدهَ ثابت و مشخصی ندارم . یکی از این موارد حوزه َ زنان است . گاهی هم عقیده و هم راَی با نوشته ایی می شوم که برعلیه زنان است و گاه شورمندانه با شعارهای رادیکالی فمنیستی همذات پنداری می کنم و این البته شاید بخاطر این است که در هر دو بخش قضیه ادعاها و حرفهای درست و برحقی مطرح می شود . هم کسانی که ضد زن هستند حرفهای شنیدنی و پذیرفتنی دارند و هم کسانی که از موضع دفاع از حقوق و شا َن فراموش شده و سرکوب شده  زنان به سنگر رادیکالیسم افتاده اند ، حرفهای درستی را مطرح می نمایند  . و احتمالا ً حرف درست در مورد زنان باید حد وسط این دو نحله و شاید اصلا ً حرف تازه ایی باشد که در دکان هیچکدام از این دو عرضه نمی شود .

    اوتو واینینگر ( 1903- 1880 )  فیلسوف زن ستیز و یهودستیز آلمانی رساله ایی به نام جنسیت و شخصیت دارد که دست نویس آن به فروید نشان داده شد و مورد انتقاد شدید وی واقع گردید . این رساله تلاشی برای شرح رابطه و تفاوتهای بین دو جنس می باشد . به زعم واینینگر ، وجود زن وابسته به خواست و میل مرد می باشد و زنان مصالحی منفعل اند که تحت اراده میل مردان که فاعل و اصیل می باشد ، قرار دارند . و اگر عشقی را که مرد نثار زن می کند وجود نداشته باشد ، زن وجود نخواهد داشت و در واقع هویتش انعکاسی از " من دیگر " است و چون زن از خود هویتی ندارد ، حتی ابراز علاقه مرد به زن  در واقع اظهار علاقه به خویشتن است  و مرد ضمن چنین عملی نه تنها به خود خیانت می کند ( چرا که از تحقق سویه بالقوه روحانی خود باز می ماند ) بلکه به زن نیز خیانت می کند چون واقعیت تجربی زن را مورد بی توجهی قرار داده و زن را به ایده آلیسمی خیالی محکوم می کند و از این رو است که به نظر واینینگر " عشق قتل است " و ژاک لاکان ( روانشناس معروف فرانسوی که اسلاوی ژیژک بسیار تحت ایده های او قرار دارد ) با بسط و توسعه نظر واینینگر زن را عارضه مرد می داند . مقصودم از ارائه نظر آقای واینینگر همسویی و همراستا شدن با وی نبود . مسلما ً حتی اگر نگاه و درک عمیقی از موضع مقابل نداشته باشم – باز هم به عنوان یک زن مجاز به پذیرش چنین نظری نخواهم بود .

   اما مدتی است که یک نکته ذهن مرا در حوزه زنان به خود مشغول داشته و آن اینکه بسیاری از هنجارها و پرچم ها و شعارهای مختص و بسیار خاص حوزه زنان زاییده َ حاکمیت بی چون و چرای جامعه مرد سالار است  و زنان در توهم کنشگری فعالانه ، سازنده و خالق عرصه ایی از حضور و نقش آفرینی خودشان هستند که در واقع امر ،  راهبرد و خواست و اراده جامعه مرد سالار می باشد .

   یکی از شعبات علاقمندی من به اینترنت گشت و گذار در دنیای عکس و تصویر می باشد که البته این شعبه از علاقمندی ام تنها برای ارضای چشم و نگاه نیست بلکه شاید مروری تصویری و سریع از وقایع دنیای معاصر به همراه تماشای مناظر و تصاویری است که امکان دیدار مستقیم و بدون واسطه آنها را نخواهم داشت . و نکته قابل تامل این که با هر کلمه ایی که در برخی از سایت ها و پایگاه های ارائه تصویر جستجو می نمایم ، ناخواسته تعداد زیادی از عکس های مربوط به زنان برهنه عرضه می شود که علارغم فیلترهای موجود ، خود نمایی می کنند . حتی اگر مثلا ً کلمه َ رنگ خاکستری ، یا سبز ، یا نور ، یا شب ، یا روز ، یا دامن و .......................یا هر کلمه دیگری را در باکس مربوط به سرچ بگذارم باز تعدادی عکس از زنان و دختران برهنه بر روی دسکتاپ شروع به خودنمایی می کنند و برخی عکس ها نیز چون از خط قرمزهای مجاز عبور می کنند ، کاملا ً فیلتر شده و نشان داده نمی شوند . اگر مدت جستجوی تصویری ام کمی طول بکشد و به چند موضوع دیگر هم بپردازم – در آخر کار ، حالم از آنهمه عکس برهنه  که بی جا و ناخواسته بر روی صفحه کامپیوتر حاضر می شود – به هم می خورد .

   گرچه نمی خواهم خیلی عمیق وارد این موضوع شوم و احساسم را نسبت به بیچارگی و حقارت صاحبان این عکس ها که تحت استیلای   " من دیگر "   و نه   " من خود " تمام هویت خود را در فراز و فرود اندامشان خلاصه می کنند و آن را نیز در معرض دید همگان قرار می دهند بیان کنم  ، اما این نکته را قابل تاکید می دانم که این زنان برهنگی خود را دستاورد ارزشمند آزادی شان می دانند – اما شاید اگر کمی رشته ها را تا رسیدن به کلاف اصلی دنبال کنند – می بینند که باز آن کلاف کذایی در دست مردان است و زنان در بازی نرد قدرت و سیاست گذاری جامعه مرد سالار ، نقش همان مهره ایی را بازی می کنند که توسط اداره کنند گان این جامعه مورد انتظار است  و آنها هنوز مهره اند و نه چیزی بیشتر و برهنگی شان نه پیامد آزادی و استقلال را َی خودشان بلکه به دلیل نیاز سیری ناپذیر و خواست جامعه ایی است که هنوز مردان سالار آنند و این است که این سواَ ل ابتدای مقاله را باید دوباره پرسید که " آیا زنی وجود دارد ؟ " و یا اینکه هر که به نام زن است هویتی فرافکن شده و منفعل از طرف دیگر و موجود دیگری به نام مرد است که فعالانه خواست خود را بر هویت و کنشگری فعالانه زن سایه افکن می نماید  و از او " هیچی " می سازد که تنها پاسخگوی نیازهای طرف دیگر ماجرا یعنی مردان باشد . البته این عرصه ( عرصه برهنگی ) تنها عرصهَ حضور جامعه زنان نیست  ، اما متاسفانه یکی از پررنگ ترین و فراگیرترین عرصه َ حضور زنان در جامعه غربی می باشد . بسیاری از فیلم ها بدون اینکه هیچ بن مایه َ ارزشمندی در تهیه ، تدوین ، موسیقی ، بازیگری و فیلمنامهَ شان داشته باشند ، تنها برای عرضه َ چند صحنه َ پورنو و جلب مشتری جفت و جور می شوند و عرضه می گردند و برخی  صحنه های نخ نما شده از روابط مرد و زن باید چون وصله ایی در اول و وسط و آخر هر فیلمی لحیم کاری شود تا قابلیت حضور در پرده سینما را داشته باشد . و هوشمندی عمیق و ژرفی لازم است تا به درک این شعبده نائل آمد که دشمن آزادی  پرچم سیطره َ خود را به نام لوای آزادی قالب می کند و زنان نیز سر از پا نشناخته ، آن را زینت بخش صف و ندای آزادیخواهی شان می کنند . و این است که به عنوان یک زن تحت تاثیر هر دو سوی ایده َ زن ستیزی و فمنیستی قرار می گیرم . چرا که هر دو سو بخشی از حقیقت را به همراه خود دارد .

سیاست ستاره سازی در صنعت فیلمسازی

   گاهی از اینکه علارغم تولید چند هزار فیلم در طول یکسال ، تعداد ستاره های درخشان و معروف دنیا محدود و انگشت شمارند ، تعجب می کنم  و علامت سوالم وقتی بزرگتر می شود که گاه بنظر می آید برخی از نقش آفرینی های این به اصطلاح ستارگان چندان چنگی هم به دل نمی زند و از هر 6-5 فیلمی که بازی می کنند ، ممکن است یکی اش کمی سروصدا بکند یا قابل تامل باشد ، که البته ممکن است این حالت هم رخ ندهد ، اما آنها همچنان ستاره باشند . مقصودم از ستاره کسانی اند که در حافظه افراد علاقمند به سینما و فیلم در پهنه یک یا چند کشور و یا تعداد بسیار زیادی از کشورها در چند قاره به عنوان چهره های جذاب و معروف و دوست داشتنی بر پرده سینما شناخته شوند . مثلا ً آنجلینا جولی ، کیدمن ، برادپیت و مت دیمون ، تام کروز ، مل گیبسون ، جرج کلونی ، آرنولد ،دی کاپریو ،  مونیکا بلوچی ، زتا جونز ، و از قدیمی ها  براندو ، مک کویین  ، جیمز دین ، همفری بوگارت ،مریلین مونرو ، ادری هیپورن ، مری پیکفورد ، اوا گاردنر ، مارلین دیتریش، شرلی تمپل ،سوفیا لورن و ....

   البته چنانکه از نام ستاره برمی آید مدت حضور پر درخشش شان خیلی طولانی نیست – اما در هر صورت بسیاری از آنها تا یک دوره طولانی از سالهای زیبایی و شکفتگی خود را تا زمانی که پیری و کهولت نقش های خود را بر چهره و اندامشان به منصه َ  ظهور برساند ، همچنان بر روی پرده جادویی سینما به نقش آفرینی موفق مشغول خواهند بود و در لیست جدول محدود فیلم سازان برای انتخاب و بازی در فیلم ها خواهند بود . و حتی برخی پس از مرگشان نیز به عنوان ستاره های بیاد ماندنی در ذهن نسل ها باقی می مانند . چنانکه گاربو ، دیتریش ، جیمز دین ، همفری بوگارت و مرلین مونرو هنوز مورد پرس و جو و کنکاش جستجو گران قرار می گیرند و عکس ها و فیلم ها و نوشته ها و کتابهای مرتبط با آنان بصورت مکرر و در کمیت های باورناپذیر مورد سرچ و بازکاوی و بازبینی قرار می گیرد .

     برای اینکه خیلی از مقصود خود دور نشوم بنظرم می آید صنعت ستاره سازی در واقع ساخته و پرداخته سیاست ستاره سازی می باشد و سیاست ستاره سازی دارای ضوابط و قوانین و رویه های مدونی است که پیروی از انها ضامن موفقیت این صنعت خواهد شد . یکی از ضوابط و قوانین این صنعت ( صنعت ستاره سازی ) محدودیت و انگشت شمار کردن چهره هایی است که باید مطرح باشند . مثلا ً اگر سینمای هند 150 چهره َ معروف داشته باشد ( که می تواند داشته باشد ) مسلما ً محبوبیتی را که جامعه َ علاقمند به سینما در کشور هند می توانند نثار این 150 چهره کنند تجزیه و شکسته می شود و هر کدام جاذب بخش کوچکی از مجموع محبوبیت خواهند شد و محبوبیت سرشکن شده و جذر گرفته شده مسلما ً آسیبی قابل پیش بینی بر جلب و جذب مشتری و توفیق گیشه خواهد داشت و تنها با تجمیع و تمرکز علایق و سلایق بر روی چند چهره محدود و محبوب و جذب دایره بسیار وسیعی از علاقمندان است که می توان به فروش قابل توجه گیشه ها امیدوار بود . تهیه کننده و فیلم سازهندی  که قبلا ً با آمیتا پاجان و اکنون با مثلا ً شاهرخ خان قرار داد می بندد ، پشتش را بر روی صندلی راحتی اش تکیه می دهد و می داند سرمایه اش با بازده قابل توجه بسویش باز می گردد . و البته معمولا ً درخشش و محبوبیت این ستاره ها نه فقط معلول و نتیجه بازیگری شان در فیلم ها بلکه بیشتر پیوسته به تبلیغات ، پروپاگاندا و حواشی زندگی آنهاست که از طریق رسانه های مختلف بصورت مکرر در قیف چشم و گوش و ذهن افراد جامعه فرو ریخته می شود تا بالاخره آنها بدانند و بفهمند که با یک ستاره مواجه می باشند .

    و اینچنین است که هالیوود و بالیوود و ...... با همه عظمت و ثروت و امکاناتشان هر کدام تعداد مشخصی ستاره دارند و آنها نیز تا زمان مشخصی ستاره خواهند بود تا طبع تنوع طلب مخاطبین نیز ارضا شود . سطح فیلم ها و نقش آفرینی بسیاری از این ستاره ها و حتی سوپر استارها به آسان ترین روش می تواند توسط افراد دیگر و حتی هنرمندان ناشناس ایفا و اجرا گردد و شاید نتیجه بهتری از هنر بازیگری نیز نمایش داده شود ، اما احتمالا ً و شاید یقینا ً ممکن است نتیجه موفقیت آمیزی را در بازار فروش برای تهیه کنندگان ببار نیاورد و این است که باید گفت سیاست ستاره سازی الزام صنعت فیلمسازی است و این صنعت نیازمند وجود افرادی حتی با میانمایه ایی از استعداد برای قرار گرفتن در پکیج و بسته بندی آماده ستاره های سینما می باشد .

نیاز

خدا می داند

که من چقدر دوست دارم

گاهی که دلم خواست

به کلبه ایی کوچک در میان دشتی از عزلت پناه ببرم

تا کمی آرامش را

اگر بشود به روحم هدیه دهم

من حتی نمی خواهم که صاحب آن کلبه باشم

فقط اجازه داشته باشم

گاهی .........گاهی که سرریزم

به آنجا بروم

فقط کمی سکوت

و نگاه به بینهایت معصوم و بی گناه و متواضع و پرایثار یک دشت

همین

فقط همین

می شود آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عرفات - مشعر -منا

    

 آقای دونالد والش در کتاب قابل تامل گفتگو با خدا ، که مجموعه کتاب را حاصل گفتگوی خود با خداوند عالم اعلام می نماید به نقل از مخاطبش ( خداوند عالم ) انسان را موجودی سه بعدی معرفی می نماید که مرکب از روح ، عقل و جسم است . چند روز پیش که به مناسبت روز عرفه و نیز عید قربان ، به حرکت و سفر حاجیان در ایام حج به سرزمین های عرفات و مشعر و منا فکر می کردم ، احساس کردم که چقدر می توان معانی این سفر را با تقسیم بندی ای که آقای والش از ابعاد وجودی انسان مطرح نموده ، منطبق کرد .

   حاجیان ابتدا به عرفات می روند که طبق تبیین کتاب گفتگو با خدا می توان آن را سرزمین روح نامید . سرزمینی که شناخت واقعی و کلی انسان از هستی در آنجا ممکن می شود . این سرزمین ارتباطی نمادین نیز با داستان خلقت دارد و ان اینکه آدم و حوا که از بهشت رانده می شوند ، مدتی یکد یگر را گم می نمایند و دوباره در آنجا همدیگر را پیدا می کنند . تقدم سرزمین روح ( عرفات ) بر سایر ابعاد وجودی اش ( ذهن یا عقل و جسم ) بیانی نمادین از فلسفه و هدف اساسی و متقدم انسان بر سایر ابعاد وجودی اش می تواند باشد . و اینکه آنچه که به انسان هویت و وجود می بخشد ، روح اوست و نه ذهن و جسمش و می توان آن دو بعد را پیامد هستی واقعی انسان پس از کسب و تصاحب روح دانست .

  و اما مشعر سرزمین عقل و ذهن است . که واسط میان روح و جسم است . حاجیان  یک شب را در مشعر بسر می کنند . و تاریکی و تیرگی سرزمین مشعر ، شاید اشاره به میزان توانایی عقل در تبیین و شناخت باشد که در هر صورت توسط تاریکی و ابهام احاطه می شود و انسان نمی تواند با تکیه بر عقل خود شناختی روشن و مبین از هستی پیرامونش داشته باشد . و اینجا عقل حکم می کند که برای حضور در دنیای جسم که دنیایی یکسره کشمکش و تناقض ومملو از نا آرامی است ، با خودش سلاح همراه نماید . و این است که حاجی در شبی که در مشعر بسر می برد با خودش برای مبارزه با شیاطین سرزمین منا ( سرزمین جسم و تمناهایش ) سنگریزه جمع می کند .

  و بالاخره در سومین مرحله ، زمانی که حاجی با سفر از سرزمین عرفات که سرزمین روح است و در آنجا تبیینی کلی از عرصه شناخت واقعی خود و جهانش بدست می آورد و با ذکر پروردگار ، بر اعتراف خود به یکتایی و رب بودن پروردگارش در روز الست ، صحه می گذارد و نیز پس از گذار شبانه از سرزمین عقل و ذهن که تاریکی شب احاطه اش نموده و نمی توان به درستی همه چیز را در آنجا تشخیص داد ، وارد سرزمین منا می شود که نماد جسم و زندگی دنیا همراه با تمناها و خواسته های زمینی می باشد و بدرستی که منا را می توان با مفهوم سامسا را ( آشفتگی – تناقض – درگیری – کشمکش و ..... ) مرادف دانست . و حاجی باید در این سرزمین به جنگ و مبارزه با شیطانها و دشمنان برود . و سه روزی که در آنجا بیتوته می کند ، هر سه روز به نبرد و جنگ و کاربرد اسلحه ( سنگریزه ها ) می گذرد . تا بالاخره با قربان کردن و تقصیر ( ایثار در ابعاد فردی و اجتماعی ) به لقب حاجی یعنی کسی که قصد و آهنگ رفتن بسوی پروردگارش را دارد مفتخر می شود .

  به نظرم این انطباق معنایی با ابعادی که آقای والش در کتابش مطرح نموده ، چندان دور از ذهن نبوده و بعدی جالب از حرکت حاجیان  در هنگامه حج  و سیر و سفر در سرزمین های عرفات و مشعر و منا رمز گشایی شده و در واقع می تواند بیانی از سیر در سلسله مراتب وجودی انسان  باشد .

    همانطور که در پست قبلی گفتم ، در واقع در سفر  حج ، همه فلسفه حیات و پرستش ، عرصه های شناخت و .... در قالبی نمادین و مینیاتوری بر حاجی عرضه می شود و او با بازیگری و حضور در همه عرصه های نمایش باید تلاش نماید که به رمز گشایی از فایلهای فشرده  و زیپ شده ایی که به او عرضه می شود بپردازد . تا با نگاهی تازه و عمیق و روشن به صحنه واقعی زندگی بازگردد. و شاید این باور که حاجی پس از سفر حج تمامی گناهانش بخشوده می شود اشاره به این نکته باشد که پس از پایان سفر حج او بایستی تبدیل به شخصیت تازه ایی با نگاه و تبیین و شناخت تازه ایی از خدا ، جهان  و خودش  شود و  زندگی تازه ایی را با نگاه و شناختی تازه شروع نماید  و لذا همه خطاهای گذشته اش که ناشی از نادانی و ناآگاهی اش بوده بخشوده می شود .

قربان

عید قربان

بر هر  آنکس که

 از خود و خودهایش

برای قرب او

گذشت و قربان کرد

مشحون از برکت باد

خداوندا

ما رااز فراز و فرودهای  پر ابهت

عرفات تو

و مشعر راهت

و منای زندگی

به سلامت بگذران

تا به قربانگاه برسیم

و دایره جدایی و قرب را

در فرازی فراتر پیمایش کنیم

آیین سنگسار شیطان

   

 امروز روز عرفه است و حاجیان در سرزمین منا با سنگریزه هایی که در مشعر جمع آوری نموده اند به سراغ سنگهایی که نماد شیطان هستند می روند .   آنان برای رسیدن به سرزمین منا ( سرزمین آرزوها و تمناها ) از عرفات و مشعر گذشته اند و اکنون یک قدم با حاجی شدن فاصله دارند .   

ادامه نوشته

شعر زندگی

زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست كه لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی حس غریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد

هر كجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فكر هوا عشق زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟

رخت ها را بكنیم
آب در یك قدمی است

كار مانيست شناسايي راز گل سرخ
كار ما شايد اين است
 كه در افسون گل سرخ شناور باشيم

كار ما شاید این است
كه میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم...
 

                            سهراب

دو چشم انداز

New York, New York, Sky Over Manhattan Art Print by Henri SilbermanPraslin Island, Seychelles Art Print

چه سوال بیهوده ای

اگر از کسی پرسیده شود

که کدام یک از این دو چشم انداز را  بر تارک پنجره اش دوست دارد ؟؟؟

اما یک شباهت عجیب بین این  دو چشم انداز وجود دارد

و آن اینکه

انسان در شهر مقهور نظامها ، رویه ها ، ضوابط  و نظم است

که از بس به واحدهای کوچکتر تقسیم اش می کنند

دیگر از او چیزی باقی نمی ماند

و در دل طبیعت

انسان مقهور عظمت و اقتدار و خشم کنترل ناشدنی آن است

که هر لحظه چون جوجه ایی بی پناه و مسکین باید

دست به دعا بردارد

تا خودش و دستاوردهایش نابود نشود : خشکسالی ، سیل ، یخبندان ، آفت و ......

................................

گویا سیزیف نام هر انسانی است که پایش را بر روی کره خاکی می نهد :

همیشه بار سنگینی از مسئولیت و رنجها بر شانه تحمل کردن 

 و کاری همیشگی را تکرار کردن و دوباره ............

و کسی از دنیای اسطوره ایی خدایان اجازه نمی دهد

که سیزیف  در آسایش در کنار کسان و چیزها و جایی که دوست دارد

روزگار بگذراند

...............................

متافیزیک انسانی

این مقاله امروز در روزنامه کارگزاران با عنوان در گریز از تکلف  به چاپ رسیده است . موضوع اصلی آن در ارتباط با بررسی علل استقبال از سه کتاب داستان در ایران است که در چند ماه اخیر رکورد دار فروش بوده اند . منقد  ،نکات مشترکی را در سه کتاب ریشه یابی نموده است که اهم آن ایجاد چشم اندازی کم تکلف و زمینی  از عرصه اعتقادات ، درونی کردن پنداشته هاو تمایل برای شخصی نمودن آنها می باشد . پدیده ایی که این روزها به وفور در متون تئوریک دینی معاصر به نحوی قابل پی گیری می باشد . به جهت ربطی که میان محتوای این مقاله و برخی از پارادایم های مهم و در حال رواج دنیای اندیشه و نیز عرصه کنش های اجتماعی مان وجود دارد ، خواندنش بد نیست .

ادامه نوشته

رها

 

 دلبسته دو بیکرانه ام

آبی آسمان 

و آبی دریا

و در مقابل این دو بی کرانگی

 تنها نشانه ای که از بودنم

به همراه خواهم داشت

سپیدی ردایی

که شاید بر تیرگی هایم

پوششی باشد .

تا شاید آسمان مرا

بجای لکه کوچک ابری

و یا دریا مرا بجای زورق کوچک سپیدی

در خود جای دهد ....

زنده باد تساوی

 این نوشته را امروز در ایمیلم توسط گروه روزنه دریافت کردم . به نظرم بد نبود .  لحنش هوشمندانه و عمیق بود .   ( البته یک احتمال ضعیف و بد بینانه نیز وجود دارد و آن اینکه این متن دستنوشته یک آقا باشد و نه دردنامه یک خانم .... )     

ادامه نوشته

عکس و فلسفه

  Strawberry by ~kimloo on deviantART

     در فیلم ماتریکس اثر ارزشمند برادران واچوفسکی صحنه ایی وجود دارد که نشان دهنده درگیری نیو و ترینیتی با چند نفر دیگر است که ضمن آن ناگهان در هنگامه اوج درگیری ، صحنه در حالیکه وضوح کاملش را چون یک عکس حفظ می کند ، دوربین به دور همه کسانی که در حال زد و خوردند و در میان هوا و فضا با حفظ ژست شان بی حرکت نگاه داشته شده اند می چرخد و به نظر می آید که کلید ماشین زمان به راحتی بر روی off   گذاشته شده و همه چیز در همان آن و لحظه ایی که زمان ایستاده است وجود دارد ، بدون اینکه آنان نسبت به یک نظارت کننده خارج از خود آگاهی داشته باشند  و این امکان وجود دارد که نگاه و درکی خارج از وجودشان زمان را از کنش آنان حذف کرده و با درنوردیدن گذشته و آینده – همه چیز را در حال و در یک لحظه خلاصه کند و به تماشا بنشیند و از سوی دیگر این صحنه می تواند نمادی از زمانهای موازی و در کنار هم باشد که سرعتشان ممکن است با هم متفاوت باشد . این صحنه پردازی به نحوی امتزاج یک مفهوم فلسفی مربوط به ترکیب فیزیک کوانتومی با سینماست که گاه درکی پر جذبه و وشیرین را برای سفره منتظر فهم مهیا می کند .       

ادامه نوشته

هنر بازیگری ؟؟؟؟؟؟؟

 دیدن پوستر چند فیلم پیاپی در فواصل زمانی کوتاه با بازیگری آقای جواد رضویان که در سال جاری  تاکنون  شامل سه فیلم اکران شده و یک فیلم در انتظار اکران می باشد ، باعث شد تا سری به یکی از سایت های عرضه کننده اطلاعات فیلم های ایرانی بزنم و نتایج جالب توجهی را بیابم .
ادامه نوشته

مثل امروز

مثل امروز

ابری - پاییزی

مثل امروز

در انتظار باران

مثل امروز

 در سکوت

مثل امروز

شنوای طپش ثانیه ها

 مثل امروز

 تنها و همراه

زیبایی همین جاست

 

زیبایی همین جاست  

در آیینه گشوده در برابر دیدگانت

در قاب پیکره های اساطیری البرز

روبروی پنجره ات

زیبایی همین جاست

در حفره های شیطنت انگیزی که ابرها بر بالای سرت می انگارند

و رنگ آبی آسمان را در متن تن سفید و خاکستری خود می نمایانند

زیبایی همین جاست

در درخشندگی و پاکی هوایی که  هنگام نگاه کردن نور چشمانت می شود

زیبایی همین جاست

بر روی تقویم - نهم آذر-  نقش  بسته است پس دیگر تقویم روی میزت را ورق نزن

خود را به آفتاب غروب نهم آذر بسپار

نفس عمیق بکش

در خیابان قدم بزن

و حتی بوی مرگ را که هدیه برگهای پاییزی است

و در  نایژه هایت می پیچد

خوشامد بگو

زیبایی همین جاست

تار و پود خیال

Lady of Shalott, c.1916 Poster by John William Waterhouse

در اتاقی تاریک نشسته ام

و نقشه دنیاهایی را که در خیالم پرورده ام

بر روی تاروپود یک قالی می نگارم و می بافم

و گاه در فراغتی که به شانه های خسته ام می دهم

لختی می آسایم

و به سیر و سفر در دنیایی که از تارو پود آفریده ام

مشغول می شوم

و اما  تارو پود خیالم

مرا نیز در آن دنیاها ی پروسعت

که آسمان آبی و ابرهای سپید و ساختمانهای زیبا

و دشت های دل انگیز و مردمان خوب دارد

جای می دهد .........

جاله

 Time of Reflections II Prints by Wei Ying-wu

     بودا گفت : مردی در کنار رودخانه ایی بود . در این سوی رودخانه همه نا آرامی و بدی به چشم می خورد و در آن سوی رودخانه همه خوبی بود و آرامش . مرد جاله ایی ( زورق کوچک ) را از نی و علفهای کنار رودخانه درست کرد و سوارش شد و به آن سوی رودخانه رفت .  وقتی به آن سوی رودخانه رسید از آن همه آرامش و نیکی به وجد آمد و در دل خود برای جاله ایی که او را به این سوی رودخانه حمل کرده بود ، مهر و تقدسی احساس نمود و  نتوانست جاله را با آنکه دیگر سودی برای او نداشت همانجا رها کند و لذا جاله را بر روی شانه هایش گذاشت و به راه خود ادامه داد .

    جاله ما چیست ؟ که آن را بیهوده و نا کارآمد بر روی شانه های خود حمل می کنیم و به راه ادامه می دهیم ؟   

چرا خالکوبی ؟

  امروز داشتم بدون دلیل به رواج خالکوبی فکر می کردم و اینکه بیشتر هنرپیشه ها و ورزشکاران گرایش عجیبی به خالکوبی دارند و همینطور بسیاری از زنان و مردان عادی ، تحت تاثیر مد و ...... 

ادامه نوشته

Mamma mia

   فیلم ماما میا این روزها  در حال قلع و قمع قله های فروش گیشه در جهان است . در کشورهای زیادی به نمایش در آمده و کشورهایی نیز در انتظار اکران آن بسر می برند . این فیلم اکنون در صدر فیلم های پرفروش جهان البته بعد از تایتانیک که پرفروشترین فیلم تاریخ سینماست ، قرار گرفته . فروش فیلم تایتانیک ۱۳۸ میلیون دلار و فروش ماما میا تا اکنون ۱۰۴ میلیون دلار (در بریتانیا )می باشد . البته فروش جهانی فیلم ماما میا از مرز ۵۰۰ میلیون دلار گذشته است .  

ادامه نوشته

چرا دبیرستان شما به شکل زندان ساخته می شود ؟

این مقاله دیروز در روزنامه کارگزاران چاپ شده بود ، در مورد همان موضوع مورد علاقه همیشگی : آزادی و اینکه انسان در زندگی اجتماعی اش مدام در زیر چکش های مهارشونده  قرار دارد و اجتماع تلاش می کند که از همه افراد ش موجودات بی خاصیت و بی ضرری بسازد و این دو ویژگی  بسیار مورد علاقه اجتماع جهت فرافکنی بر روی مدل اصلی  شبیه سازی همه افراد  تشکیل دهنده جامعه می باشد .البته نگاه کمی افراطی است و باید سویه دیگر زندگی اجتماعی را نیز در نظر داشت ، اینکه بسیاری از کارهای بزرگ و نرم افزارها و سخت افزارهای ارتقاء دهنده و توسعه بخش در عرصه زندگی اجتماعی نیازمند حداقل و یا حتی حداکثری از نظم و انضباط می باشد . همانها که از دیدن اهرام مصر لذت می برند باید از خودشان سوال کنند که این بنای عظیم و پرافتخار چگونه ساخته شد ؟ و امر آموزش در صورت فقدان نظم و ضربه ملموسی از اجبار ، به کجا خواهد کشید ؟ تناقض ناخوشایندی است ولی باید در موردش فکر کرد
 
ادامه نوشته

دنیای خواب

 

Night Flys by ~bliss87 on deviantART

   در قسمتی از کتاب گفتگو با خدا وقتی توضیحی در مورد روح داده می شود و بخصوص در هنگام مرگ ، این چنین آمده که روح هنگامی که از قفس تن آزاد می شود جا و مکان خاصی ندارد و هر لحظه می تواند هر جا که بخواهد باشد و می تواند همزمان چند جا باشد ، یعنی همه جاهایی که اراده بکند همزمان وجود داشته باشد و محدودیتی برای وی متصور نیست . خب باور  این مطالب حتی اگر اعتقاد خود را با آن همراه کنیم کمی سخت است . اما گاهی برای این معما گونه ها کلیدهایی پیدا می شوند که باید برای باورشان تعمق و اندیشه کرد .

    چند شب پیش خواب دیدم که به همراه یکی از آشنایان با اتومبیل ایشان در یکی از خیابانهای فرعی محل زادگاهمان در حال عبور هستیم . ناگهان پیرمردی جلوی اتومبیل ما به حالت نشسته قرار گرفت و سرش محکم به سپر جلوی ماشینمان خورد و به نظر آمد که کشته شد . لحظه ایی که پیرمرد جلوی اتومبیل ما نشست ، من یک لحظه از سطح افکار او آگاه بودم که می خواهد خود را با اتومبیل ما بکشد و دقیقا ً می خواهد سرش را به اتومبیل بزند . بعد راننده اتومبیل  مرا به سرعت از اتومبیل پیاده کرد و گفت که با اتومبیل باید به بدون تامل از آنجا دور شود . و بلافاصله وارد کوچه ایی شد و با سرعت  یک عابر عبوری را داخل اتومبیل به جای راننده نشاند و خودش برای رد گم کردن در صندلی عقب اتومبیل نشست . من در آن واحد که در افکار خودم غوطه می خوردم و در مورد چرایی کار آن پیرمرد فکر می کردم ، می توانستم از سطح افکار راننده اتومبیل که دچار دردسر شده و آن عابر که اکنون به جای راننده نشسته بود و داشت در مورد دردسری که برایش پیش آمده بود - فکر می کرد - اطلاع داشته باشم . و در همین وقت پسر بچه ایی که سوار دوچرخه بود و از فرار راننده بعد از تصادف ناراحت بود ، سعی کرد با دوچرخه اش ، اتومبیل را تعقیب کند اما پس از پیچیدن اتومبیل در یک کوچه فرعی  و بخاطر سرعتی که داشت  این کار را بی نتیجه دید و در حالیکه سر کوچه نگران ایستاده بود و به این واقعه فکر می کرد ، من از سطح اندیشه اش مطلع بودم که داشت با خودش در مورد فرار نا جوانمردانه راننده اتومبیل فکر می کرد .

وقتی از خواب بیدار شدم ، دریافت عجیبی داشتم و البته به نظرم آمد که این اتفاق یعنی اطلاع داشتن  از  سطح آگاهی کسانی که در خواب می بینم ، بارها و بارها برایم اتفاق افتاده ولی به آن توجه نکرده بودم و باز نکته مورد توجه همزمانی هوشیاری نسبت به چند سطح از آگاهی بود . محتویات کتاب جهان هولوگرافیک ترجمه آقای مهرجویی  برای چنین اتفاقاتی این توجیه را دارند که همه چیز یک چیز است . منتها آگاهی از این یک چیز بودن برای رخنمون های مختلف وجود ندارد . وگرنه هیچ فاصله ایی میان هوشیاری چیزهای مختلف وجود ندارد .

دنیای ما مملو از اسرار ناشناخته است و ما با  اطمینانی خدشه ناپذیر از همه چیز دانی مان در حال گذراندن شبها و روزهایمان هستیم  . خوشا به حالمان ......

عکس و فلسفه

LSD 1

پیش نیاز رمز گشایی این عکس می تواند مطالعه کتاب صور بنیادی حیات دینی آقای امیل دورکیم باشد . و البته مسائل مربوط به پلورالیسم و ..........

البته محتوای عکس به روز نیست ، چرا که بسیاری از عناصر این عکس عوض شدند . عکاس هنرمند باید به سراغ کتاب آقای لوک فری ( معنای زندگی ) بروند و ترجمانی از آن کتاب را مصورسازی نمایند تا داده هایشان به روز شود .

قواعد بازی

Bloglines  My Feeds (93)

- اگر قواعد بازی وجود نداشت 

بعضی ها همیشه برنده بودند

- البته به شرطی که هئیت داوری هم وجود نداشت

و گروه فیلمبرداری هم وجود نداشت

خبرنگار هم وجود نداشت

تماشاچی داخل سالن هم وجود نداشت

بیننده خارج سالن هم وجود نداشت و .........

- کی گفت برنده شدن بدون قواعد بازی آسان است ؟

- آقا اجازه ما نبودیم .